از شکار نخجیر گفتم و از بال های سوخته تا هیچ. از مرگ در فاصله ی یک دم و بازدم. از سازی گفتم که هر که نواخت و شنید، هیچ شد، هیچ.

 از گذر آهوان گفتم. از جای پا. از آنجا که گفت جای پا را رها کن شکارچی!

بوی نافه کجا و جای پا کجا!؟

مشام مست کجا و مُشک کجا!؟

 آهوان هیچ شدند!

جای پا هیچ!

بوی نافه هیچ!

مشک هیچ، مشام مست هیچ!

من هیچ شدم و دوبال آویخته به هیچ و هیچ میدانی چه می گویم!؟

دام شکارش درست بین دو نفس بود.

و فریب زمان دام را می پوشاند!

بین یک دم و بازدم همدم هیچ شدم تا دام نباشم.در دام افتادم و فریب زمان، هیچ شد.هیچ.

پند مرا بشنو: 

انتظار برای نتیجه، مزدوری ست. عمل را در حال با حال خویش مخلوط کن. در حوض حال شناور شو. شناور شو بی آنکه تقلایی کنی، آرام گیر. آرامشت یک چند که به فراموشی رسد. به ناگاه غرقه می شوی. این گفتار عارفان که به یادگار مانده چیزی نیست جز آن تقلا ها که دست بر آب میکوبیدند، قطره های گلاب ناب افشان کرده اند بر طریق معرفت.

غلامرضا رشیدی

دی ۸۸