آویخته

 

از شکار نخجیر گفتم و از بال های سوخته تا هیچ. از مرگ در فاصله ی یک دم و بازدم. از سازی گفتم که هر که نواخت و شنید، هیچ شد، هیچ.

 از گذر آهوان گفتم. از جای پا. از آنجا که گفت جای پا را رها کن شکارچی!

بوی نافه کجا و جای پا کجا!؟

مشام مست کجا و مُشک کجا!؟

 آهوان هیچ شدند!

جای پا هیچ!

بوی نافه هیچ!

مشک هیچ، مشام مست هیچ!

من هیچ شدم و دوبال آویخته به هیچ و هیچ میدانی چه می گویم!؟

دام شکارش درست بین دو نفس بود.

و فریب زمان دام را می پوشاند!

بین یک دم و بازدم همدم هیچ شدم تا دام نباشم.در دام افتادم و فریب زمان، هیچ شد.هیچ.

پند مرا بشنو: 

انتظار برای نتیجه، مزدوری ست. عمل را در حال با حال خویش مخلوط کن. در حوض حال شناور شو. شناور شو بی آنکه تقلایی کنی، آرام گیر. آرامشت یک چند که به فراموشی رسد. به ناگاه غرقه می شوی. این گفتار عارفان که به یادگار مانده چیزی نیست جز آن تقلا ها که دست بر آب میکوبیدند، قطره های گلاب ناب افشان کرده اند بر طریق معرفت.

غلامرضا رشیدی

دی ۸۸

 

دیدگاه‌ها

  1. اراکده دی ۸, ۱۳۸۸ at ۱۰:۱۶ ق.ظ

    سلام…
    پیروزی هایت افزون

  2. ولی دی ۸, ۱۳۸۸ at ۹:۲۰ ب.ظ

    سلام عزیز
    از حضور خوبتون ممنونم
    تنها نه شهید کربلا هست حسین
    مظلوم تمام عصر ها هست حسین
    موفق و پیروز باشید

  3. علی عاشری دی ۸, ۱۳۸۸ at ۱۱:۴۵ ب.ظ

    سلام رضای عزیز
    هیچی برای گفتن نگذاشتی، هیچ…
    خیلی عالی بود، مثل مطالب قبلی ای که در این وبلاگ خونده ام
    ممنون

  4. آريانا دی ۹, ۱۳۸۸ at ۴:۰۲ ق.ظ

    غلامم خواجه را آزاد کردم
    منم کاستاد را استاد کردم
    منم آن جان که دی زادم ز عالم
    جهان کهنه را بنیاد کردم
    منم مومی که دعوی من این است
    که من پولاد را پولاد کردم
    بسی بی‌دیده را سرمه کشیدم
    بسی بی‌عقل را استاد کردم
    منم ابر سیه اندر شب غم
    که روز عید را دلشاد کردم
    عجب خاکم که من از آتش عشق
    دماغ چرخ را پرباد کردم
    ز شادی دوش آن سلطان نخفته ا‌ست
    که من بنده مر او را یاد کردم
    ملامت نیست چون مستم تو کردی
    اگر من فاشم و بیداد کردم
    خمش کن کینه زنگار گیرد
    چو بر وی دم زدم فریاد کردم

  5. reza دی ۱۰, ۱۳۸۸ at ۱:۳۹ ق.ظ

    رشیدی جان سلام
    سال نو مسیحی را به خودت و خانواده ات تبریک می گویم. ۲۰۱۰ نوید امواج حیات بخش دیگری است.
    هریک از ما خود مسیح عالمیم————-هر الم را بر کف خود مرهمیم
    حق یارت

  6. جواد نوروزي دی ۱۰, ۱۳۸۸ at ۲:۱۸ ق.ظ

    سلام جناب رشیدی

    “در حوض حال شناور شو”

    یا اون قسمت از شعر زیبای سهربا افتادم که میگه: “زندگی آب تنی کردن در حوضچه ی اکنون است”

    زیبا بود و نثری درخور داشت

    نگهدارت خدا باشه

    یا حق

  7. mahtab دی ۱۰, ۱۳۸۸ at ۱۰:۵۸ ق.ظ

    فقط یاده نوشته ” برمن ای دوست دگر هیچ مپیچ” افتادم!!…
    بله انتظاری نباید داشت!…ممنونم!

  8. نادی عشق دی ۱۰, ۱۳۸۸ at ۵:۰۳ ب.ظ

    سلام ودرود جناب رشیدی بزرگوار
    سپاس بیکران شما را که به دلنوشته ای سراسر شوق ومعرفت مهمانم کردی

    به روی پنجره ام زخم پرده ها جاریست

    هزار زخم دمادم که جملگی کاریست
    به امید موفقیت روزافزونت

  9. fatemeh دی ۱۲, ۱۳۸۸ at ۱۱:۳۴ ق.ظ

    بسیار زیبا بود درگیر عارفانه نوشتنتم داداش
    ممنون که سرزده سرزدی
    آپیدی خبرمون کن
    مر۳۰

پاسخ دهید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

نام پیوند *
ایمیل *
وبلاگ

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.