لاَّ یَعْلَمُونَ (ولکن نمى دانند) یعنی جهان چنان نیست که تو می پنداری، که چندان است که تو آگاهی و می پنداری چنین است و چنان می بینی که بینایی. و تو بغایت چنان آگاهی که از روح خود در تو  دمید. تو آگاهی نابی، ناب. آگاهی ناب.چنان باش که هستی.بیاد آر.  آگاهی نه چنان است که بیاموزی به کتابت، چنان است که بکوشی به طاعت تا بشناسی به لیاقت. آگاهی در توست. آگاهی ناب توئی نه آنچه در خیال تو یا عقل توست درنفس توست که گفت خود را بشناس تا او را بشناسی. چرا نگفت عقل را بشناس؟ چرا چیز دگر نگفت؟ آگاهی ناب تویی!!

جهان درون و پیرامون تو چنان نیست که تو می پنداری .آن را بیاد آر . بشناس. بشناس یعنی دیده ای چون دوباره ببینی بشناسی اگر به یاد آوری. به یاد آر و بشناس.

هَلْ یَسْتَوِی الأَعْمَى وَالْبَصِیرُ أَفَلاَ تَتَفَکَّرُونَ (آیا برابرند کور و بینا (نادان و دانا) پس چرا اندیشه نمى کنید).

هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ (آیا یکسانند آنانکه مى دانند و آنانکه نمى دانند ).