بیمار

 

 

 

حدود یک سال از شروع این وبلاگ گذشته است. دوبار آن را به قصد پایان ترک کرده، که بار از طاقت مسکینم فزون گشته بود  و دوباره برگشته ام. خرده دانشی دارم در درمانگری خویش، لیک بیش از نیمی از سال گذشته را بیمار بوده ام. دیروز بر حسب عیادت دوستی آشنا با درمانگری با من بود. سرگرم کار خویش بود. در حین کار  بر حسب اتفاق نوایی هدیه رسیده از دوستی دیگر در حال پخش بود که:

 

آن خواجه را از نیم شب بیماریی پیدا شده​ست
تا روز بر دیوار ما بی​خویشتن سر می​زده​ست

چرخ و زمین گریان شده، وز ناله​اش نالان شده
دم​های او سوزان شده، گویی که در آتشکده​ست

بیماریی دارد عجب، نی درد سر نی رنج تب
چاره ندارد در زمین، کز آسمانش آمده​ست

چون دید جالینوس را نبضش گرفت و گفت او
 دستم بهل دل را ببین رنجم برون قاعده​ست

صفراش نی، سوداش نی، قولنج و استسقاش نی
 زین واقعه در شهر ما هر گوشه​ای صد عربده​ست

نی خواب او را نی خورش، از عشق دارد پرورش
 کاین عشق اکنون خواجه را هم دایه و هم والده​ست

گفتم خدایا رحمتی کآرام گیرد ساعتی
نی خون کس را ریخته​ست، نی مال کس را بستده​ست

آمد جواب از آسمان کو را رها کن در همان
کاندر بلای عاشقان، دارو و درمان بیهدست

این خواجه را چاره مجو بندش منه پندش مگو
 کان جا که افتادست او نی مفسقه نی معبده​ست

تو عشق را چون دیده​ای از عاشقان نشنیده​ای
خاموش کن افسون مخوان نی جادوی نی شعبده​ست

ای شمس تبریزی بیا ای معدن نور و ضیا
کاین روح باکار و کیا بی​تابش تو جامدست

 

همواره در و دیوار پاسخ گفته اند به حرفهای من. شاید بگویند دیوانه است. نیک میدانم اما که شبیخون حجم خیال تو از توانم فراتر است. و به قول سهراب خاصیت عشق این است.  

 

 

 

 

غلامرضارشیدی
فروردین ۸۹

 

 

 

دیدگاه‌ها

  1. آریانا فروردین ۲۷, ۱۳۸۹ at ۱:۰۴ ب.ظ

    نیم چون یک نفس بی غم , دلم خون خوار اولی‌تر/ندارم چون دلی خرم، تنی بیمار اولی‌تر
    نیابد هر که دلداری، چو من زار و حزین اولی/نبیند هر که غمخواری، چو من غمخوار اولی‌تر
    چو درد او بود درمان، تن من ناتوان خوشتر/چو زخم او شود مرهم، دلم افگار اولی‌تر
    دلا، چون عاشق یاری، به درد او گرفتاری/همی کن ناله و زاری، که عاشق زار اولی‌تر
    عراقی، در رخ خوبان جمال یار خود می‌بین/نظر چون می‌کنی باری به روی یار اولی‌ تر…عراقی

  2. شاپرک فروردین ۲۷, ۱۳۸۹ at ۹:۵۶ ب.ظ

    خوش عالمیست دیوانگی
    گر عاقلی چون تو نباشد مخل ما !
    این در پاسخ عاقلانی که صدای وجه الله را نمی شنوند و نمی بینند.
    خانه اتان مستدام باشد و چراغش روشن که ما نیز در شهودتان شریک باشیم و حلقه شویم گرد هم …شاید دلملن به سماع خیزد و این سرگشتگی را مرهم شود ….

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ فروردین ۲۷ام, ۱۳۸۹ ۱۰:۴۲ ب.ظ:

    خوشا دیوانگی ای که می سراید: من آن دیوانه ی بندم که دیوان را در بندم…

  3. فریده فروردین ۲۸, ۱۳۸۹ at ۲:۱۴ ق.ظ

    کاندر بلای عاشقان، دارو و درمان بیهدست!
    سلام…
    شعر زیبایی بود.البته امروزه عشق واقعی کمیابه.
    شاد باشید

  4. پگاه فروردین ۲۸, ۱۳۸۹ at ۲:۵۵ ق.ظ

    Let the lover be disgraceful, crazy, absent-minded. Let the lover be

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ فروردین ۲۸ام, ۱۳۸۹ ۸:۳۹ ق.ظ:

    من چنگ تو ام، در چنگ تو ام، بر هر رگ من، صد زخمه بزن!
    I know what is going on, I know

  5. پگاه فروردین ۲۸, ۱۳۸۹ at ۳:۰۵ ق.ظ

    The cure for pain is in the pain.Rumi

  6. اراکده فروردین ۲۸, ۱۳۸۹ at ۷:۰۶ ق.ظ

    اگه بیمار بودن به این خوشی و سرمستیه ،امیدوارم هیچوقت شفا نیابید!
    سلام

  7. شرحه شرحه (م.ن.پروا) فروردین ۲۸, ۱۳۸۹ at ۹:۰۷ ق.ظ

    با سلام و عرض ادب به استاد ادیب سخنور:

    جناب رشیدی نمی دانم چقدر حال و حوصله ی شوخی و مزاح را دارید. اما این بار مایلم از از این دریچه به محضرتان شرفیاب شوم.راستش را بخواهید شما آنقدر عارفانه و عابدانه و زاهدانه و درویش مسلکانه می نویسید و آنقدر مودب و قابل احترامید که گاهی با خودم فکر می کنم یعنی شما ممکنه از شنیدن یک جوک بامزه از خنده غش کنید؟! یا نه تنها باید در رقص سماع بی تاب و قرار شوید و دل و دین از کف دهید؟راستی در کودکی از چه نوع شیطنت هایی لذت می بردید؟ آش رشته و قورمه سبزی را بیشتر دوست دارید یا پیتزا و بیف استروگانف؟تا بحال آهنگهای جواد یساری و اسکناس دکتر شاهکار بینش پژوه را شنیده اید؟ خیلی کنجگاوی می کنم – نه؟ آخه من هم بنوعی در کار درمانگری ام و دستی در انرژی درمانی دارم(آیکون خنده)

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ فروردین ۲۸ام, ۱۳۸۹ ۴:۳۲ ب.ظ:

    سلام بانو
    گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد؟

  8. علی یوسفی فروردین ۲۸, ۱۳۸۹ at ۸:۳۱ ب.ظ

    امشب بدجوری حالم یک جوری بود…
    چطوری رشیدی جان؟

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ فروردین ۲۸ام, ۱۳۸۹ ۸:۳۶ ب.ظ:

    بدجوری حالم یک جوری است. جوری جور

  9. مطرب دل فروردین ۲۹, ۱۳۸۹ at ۸:۰۴ ق.ظ

    آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان

    که دل اهل نظر برد که سریست خدایی

    هو الشافی

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ فروردین ۲۹ام, ۱۳۸۹ ۸:۵۰ ق.ظ:

    چنین است دوست که سریست خدایی

    هو الشافی

  10. رويا-چاووش فروردین ۲۹, ۱۳۸۹ at ۸:۲۲ ق.ظ

    آمده​ام که سر نهم عشق تو را به سر برم
    ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم
    .
    .
    آمده که رهزنم بر سر گنج شه زنم
    آمده​ام که زر برم زر نبرم خبر برم
    .
    .
    در جستجوی غزلی از مولانا بودم که شما را یافتم…
    حال و هوای منزلگاهتون برای من بسیار زیبا و روح پروره
    کلبه کوچک و ساده ایی دارم
    که عاری از زیور و آراستگی
    از سادگی اندک صفایی داره
    از حضورتون در کلبه ام مسرور میشم
    و اگر رخصت بدید تمایل دارم در جرگه دوستانم قرار بگیرید
    .
    .
    چشم براه پاسختون هستم
    .
    .
    راستی یادم رفت
    سلام

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ فروردین ۲۹ام, ۱۳۸۹ ۸:۴۹ ق.ظ:

    سپاس

  11. مهتاب فروردین ۲۹, ۱۳۸۹ at ۸:۴۷ ق.ظ

    آمد جواب از آسمان کو را رها کن در همان
    کاندر بلای عاشقان، دارو و درمان بیهدست….!
    …………………………………………….۰
    واقعا حرفی ست…..!..فایده نداره…به قول مولانا باز…لقاءالخلیل شفاء العلیل!…و اگرنه این درد به هیچ درمان نمیشه!..ممنونم…

  12. شرحه شرحه (م.ن.پروا) فروردین ۲۹, ۱۳۸۹ at ۱۱:۲۳ ق.ظ

    برادر خوب و با وفا:
    هر چند بسیار حکیمانه پاسخ فرموده اید – اما باز از زبان سهراب است .
    گل شبدر فی نفسه هیچ چیز کم از لاله ی قرمز ندارد -اما کارآیی گل شبدر کجا و لاله ی قرمز کجا؟
    چون بحث بیمار است بد نیست به زبان فیزیولوژیست ها حرف بزنم. ارزش کلیه و مثانه بیشتر است یا مغز و اعصاب؟
    حتما می فرمائید هر کدام در جایگاه خود بسیار ارزشمندند و اگر همین کلیه و مثانه از کار بیفتند دیگر نه از مغز کاری بر می آید و نه از اعصاب.
    حرفی کاملا متین و شایسته. اما حالا سئوال را به نحو دیگری مطرح می کنم: اگر جای مثانه و کلیه را نادانی بخواهد عوض کند و بگوید هیچ چیز کم از سر و گردن ندارند – چه اتفاقی می افتد؟
    روزگار وانفسای ما چنین روزگاری است.پازلی در هم ریخته با دستان کودکانی بازیگوش که هیچ چیزی در جایگاه اصلی خودش قرار ندارد.
    وای جناب رشیدی ! می دانید اگر شما در این جورچین در جایگاه اصلی خودتان قرار می گرفتید و بنده هم در جایگاه اصلی خودم – درست همانگونه که در نظام خلقت هر چیزی هوشمندانه در جایگاه خودش قرار گرفته – عالم به چه هارمونی و هماهنگی ماوراء تصوری نمی رسید؟
    خیلی مغرورم ؟ نه؟ به خدای احد و واحد اینگونه نیست.بیش از حد صادقم.

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ فروردین ۲۹ام, ۱۳۸۹ ۵:۴۱ ب.ظ:

    شما ممکنه از شنیدن یک جوک بامزه از خنده غش کنید؟ بله به معنای لفظی و نه آنکه واقعا غش کنم.
    راستی در کودکی از چه نوع شیطنت هایی لذت می بردید؟ از آن نوع کودکانی که از دیوار صاف بالا می رفتم.
    آش رشته و قورمه سبزی را بیشتر دوست دارید یا پیتزا و بیف استروگانف؟ قورمه سبزی
    تا بحال آهنگهای جواد یساری و اسکناس دکتر شاهکار بینش پژوه را شنیده اید؟ گوش کرده ام هرچه بگویی گوش کرده ام.
    از انرژی درمانی گفتی بانو، وضعیت انرژی ام مثلت برعکس است که برای سن من مناسب نیست و خارج از قاعده است.
    امیدوارم جواب راضی کننده باشد. همه اش صادقانه است همانطور که شما گفته ای.

  13. پگاه فروردین ۳۰, ۱۳۸۹ at ۴:۴۲ ق.ظ

    هر دوره دارای بیرون ریزیهای خاص خود میباشد.
    چون من در گذرم خاک مرا گل سازید در رخنه دیوار کوی خرابات کنید

  14. شرحه شرحه (م.ن.پروا) فروردین ۳۰, ۱۳۸۹ at ۶:۰۲ ق.ظ

    با سلام و سپاس از پاسخ های صادقانه ی شما.
    البته آن بخش را که فرموده اید وضعیت انرژی ام مثلت برعکس است که برای سن من مناسب نیست و خارج از قاعده است -متوجه نشدم.
    منظور اصلی من بیشتر این بود که انسانهای با استعداد و دانش پژوهی چون شما حیف است که در زمینه های دیگر هم هوش و استعداد خود را نیازمایند و صرفا از یک منظر به عالم بنگرند. استاد عرفان و متافیزیک بنده همیشه حرف اصلی شان اینست که ما باید برای روح- روان- احساس – و جسم خود هریک ۲۵درصد اهمیت قائل شویم-تا تعادل برقرار شود. کتاب بسیار ارزشمندی هم در این زمینه دارند.
    ضمنا از شما دعوت می کنم به وبلاگ دیگرم ” مباحث روح شناسی و متافیزیک ” هم نظر عنایتی بیندازید. آدرس آن در پایین همان مطلب آخر و نیز در بخش پیوندهای شرحه شرحه موچود است.
    خداوند بر عمر و عزتتان بیفزاید.

  15. نوشینه فروردین ۳۰, ۱۳۸۹ at ۱۰:۰۲ ق.ظ

    سلام من فکرمی کنم این بیماری در واقع نتیجه سلامتی قلب است .

  16. مجید مهر ۱۹, ۱۳۸۹ at ۱:۲۸ ب.ظ

    مستان سلامت می کنند …

  17. Maryam Vahdat اردیبهشت ۲۷, ۱۳۹۱ at ۹:۴۳ ب.ظ

    زبان زرین ….

    می گویند گاهی نجوا میکنی
    گاه خوش آوازی
    گاه هیچ نمی گویی
    می گویند که سخت زیبائی ، که نه شاعری نه عاشق
    خود شعری، خود عشق

  18. Maryam Vahdat اردیبهشت ۲۸, ۱۳۹۱ at ۱۲:۴۷ ق.ظ

    محفلی بوده است …با بیمار و درمانگر و نوا

پاسخ دهید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

نام پیوند *
ایمیل *
وبلاگ

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.