حکمت

گفتم با من از حکمت بگو!
گفت حکمت فصل الخطاب است در شناخت راستی و درستی از دروغ . آنگاه که ذکر تو را ذاکر و حمد تو  را حلال کرد، تزکیه در تو چراغ حکمت را خواهد افروخت. او که منزه تر است، چراغ اش روشن تر است.

گفتم کو ذکری که مرا ذاکر کند و حمدی که حلال!؟
نمی شود که نمی شود. بر دری می کوبم، گویی کسی در آن سو نیست!

گفت آدمیزاده ای تو، به آنچه می خوری نظاره کن!
پدرت به وسوسه میوه ای ممنوع، زمینی شد!
وسوسه میوه ای دیگر، لحظه به لحظه با توست و تو خود می دانی که در این بازی، بازنده کیست!

خوردن، تنها به آنچه به دهان میخوری نیست.خوردنی ها هست در حرکات گوش و چشم و دست و زبان.
هر خوردنی که حاصل وسوسه باشد آدمی را از مرتبه ای از بهشت می راند.

هر خوردنی که حاصل وسوسه باشد. جذابی کذاب است.
با خوردن کذب، راستی، راست نخواهد شد. و با دروغ، حمدت حلال نشده و از آن حکمتی زاده نخواهد شد.

گفتم چه کنم؟
گفت به نخوردن تن را خالی کن از آن سنگینی به جا مانده از میوه های متنوع ممنوع!
میوه هایی که به چشم چیدی و به گوش شنیدی و بوئیدی و پسندیدی و به لب کشیدی.
تن ِ سنگین رهرو نیست که به راه مستقیم رود، می کشانند او را شیاطین به این راه و آن راه دیگر!

گفتم چنین دورم از بهشت که چنان میوه ی ممنوع را مکرر خورده ام. چگونه جبران کنم؟
گفت هیچ چیز تو را یاری نخواهد کرد مگر آن کلماتی که پروردگارت تو را می آموزد فَتَلَقَّىٰ آدَمُ مِن رَّ‌بِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ ۚ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّ‌حِیمُ ﴿۳۷) بقره
گفتم چگونه بشنوم آن کلمات را؟
گفتی قی کن آنچه را که خورده ای تا شنیدار شوی. هرچه از این خوردن ها در توست از تن بیرون کن.
سبک شو تا همپای روحی شوی که در تو دمیده است.
همپا شو تا تو را تزکیه کند و حکمت آموزد.
از آن ممنوع خورده ای و زشتی تو نمایان شده، برهنه ای، برهنه دیدی بپوشان  تا تو را به پاداش نیک بپوشاند. بند دیدی بگشا تا بند تو را بگشاید. گرسنه دیدی، سیر کن تا آنچه بر تن تو رویده دفع شود. مسموم است این که در درون داری، بیرونش بریز، قی کن و بمان تا گرسنه شوی. درون تو چون خالی شود، نی می شوی. در آن نی از روح او دمیده خواهد شد و چشمه های حکمت از آن جاری خواهد شد که او سرچشمه حکمت است.
دمدمه این نامی از دمهای اوست

های و هوی روح، از هیهای اوست

محرم این هوش جز بیهوش نیست

مرزبان را مشتری جز گوش نیست

            ...
سر پنهانست اندر زیر و بم

فاش اگر گویم جهان برهم زنم

آنچه نی می‌گوید اندر این دو باب

گر بگویم من جهان، گردد خراب

با لب دمساز خـود گر جفتمی

همچو نی من گفتی‌ها گفتمی

در نیابد حال پخته هیچ خام

پس سخن کوتاه باید و السلام( مولانا)

غلامرضا رشیدی
مرداد۹۰

دیدگاه‌ها

  1. Aryana مرداد ۲۲, ۱۳۹۰ at ۴:۱۹ ب.ظ

    زهی حلاوت پنهان در این خلای شکم // مثال چنگ بود آدمی نه بیش و نه کم
    چنانک گر شکم چنگ پر شود مثلا // نه ناله آید از آن چنگ پر ، نه زیر و نه بم
    اگر ز روزه بسوزد دماغ و اشکم تو // ز سوز ناله برآید ز سینه ات هر دم
    هزار پرده بسوزی به هر دمی زان سوز // هزار پایه برآری به همت و به قدم
    شکم تهی شو و می نال همچو نی به نیاز // شکم تهی شو و اسرار گو به سان قلم
    چو پر شود شکمت در زمان حشر آرد // به جای عقل تو شیطان به جای کعبه صنم
    رسید مایده از آسمان به اهل صیام // به اهتمام دعاهای عیسی مریم

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۰ ۴:۵۳ ب.ظ:

    درود آریانا درود

  2. شيفته مرداد ۲۳, ۱۳۹۰ at ۹:۰۰ ق.ظ

    برهنه ای، برهنه دیدی بپوشان تا تو را به پاداش نیک بپوشاند. بند دیدی بگشا تا بند تو را بگشاید. گرسنه دیدی، سیر کن تا آنچه بر تن تو رویده دفع شود. مسموم است این که در درون داری، بیرونش بریز، قی کن و بمان تا گرسنه شوی. درون تو چون خالی شود، نی می شوی. در آن نی از روح او دمیده خواهد شد و چشمه های حکمت از آن جاری خواهد شد که او سرچشمه حکمت است.
    ———————————————————————
    مشتاق آن گرسنگیم که او سیرم سازد .
    مستدام باشید .

  3. الناز مرداد ۲۴, ۱۳۹۰ at ۷:۱۲ ق.ظ

    آسمانی ها رخی دیگر شوند . . .

  4. الناز مرداد ۲۴, ۱۳۹۰ at ۷:۱۶ ق.ظ

    سلام. چندی ست که من نیز از کلام شما بهره مند می گردم.
    آنچه می گویید را می دانستم، چه در عهد الست چه اینجا، در این دار فانی، که روزی بزرگمردی مرا آموخته بود و یادآوری می کرد. اما امان از نسیان که فراموشم کرد. اما اکنون واژه های شما دوباره به یادم می آورد. سپاسگزارم

  5. محمد جواد زارع مرداد ۲۴, ۱۳۹۰ at ۱:۵۵ ب.ظ

    امان از این میوه ممنوعه . اگه این میوه ممنوعه بود چرا خدا اون میوه رو آفرید؟ چرا ما باید تابان گناهی رو بدیم که پدربزرگمون آدم مرتکب شد؟

  6. پگاه مرداد ۲۵, ۱۳۹۰ at ۹:۲۹ ق.ظ

    و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی!. ناگاه چیزی درونم فرو ریخت …

  7. عرفان مرداد ۳۰, ۱۳۹۰ at ۶:۳۶ ق.ظ

    سلام دوست عزیز

    طبیبا وامکن زخم سرم را * مسوزان قلب زینب دخترم را
    ببند آنگونه زخمم را که در قبر * نبیند فاطمه زخم سرم را
    در و دیوار مسجد هست ‏شاهد * که من گفتم اذان آخرم را
    وداع زندگی را گفتم آن روز * که زد در کوچه قنفذ همسرم را

    شهادت مولای متقیان ، حضرت علی (ع) بر شما و همه عاشقان و دلباختگان تسلیت باد.
    یا علی[گل][گل][گل]

  8. بیتا شهریور ۱, ۱۳۹۰ at ۱۰:۳۱ ق.ظ

    سلام.توی لحظه های بارونی امشبتون با خالق اگه شد التماس دعا .

  9. شيفته شهریور ۵, ۱۳۹۰ at ۸:۰۲ ق.ظ

    عرض سلام و ادب
    سوالی دارم .
    حافظ شیراز در یکی از سروده هایش می گوید: گرچه وصالش نه به کوشش دهند …
    ولی در کلام مقدس خداوند آمده که :
    و ان لیس للانسان الا ما سعی
    هرچه فکر می کنم نمی توانم علت این تفاوت را دریابم .اگر ارائه توضیح بفرمایید بسیار ممنون می شوم .
    مستدام باشید .

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ شهریور ۵ام, ۱۳۹۰ ۹:۲۹ ق.ظ:

    لطف الهى بکند کار خویش مژده رحمت برساند سروش
    لطف خدا بیشتر از جرم ماست نکته ء سربسته چه دانى خموش

  10. منصور شهریور ۵, ۱۳۹۰ at ۱۱:۲۵ ب.ظ

    باسلام
    جناب رشیدی به پرسشی مهم از دوستمان شیفته پاسخی دقیق فرمودند
    ولی اگراجازه باشد میخواستم که بنده هم توضیح کمی مفصلتری خدمت دوست عزیزمان بدهم؟ازبابت اینکه بی دعوت به این بحث وارد میشوم عذر میخواهم
    در قران امده است
    خداوند از رگ گردن به انسان نزدیکتر است
    در جایی میفرماید که خداوندعلم لدنی به هرکسی بخواهد میدهد
    در جایی دیگر میفرماید که کیست که دعای مضطری را اجابت میکند وانگاه بدی را رفع میگرداند؟
    در جایی دیگر میفرماید که مرابخوانید تا اجابت کنم((برخی مفسرین میگویند منظور این است که اگردرپی من هستید کافیست بخوانیدم))
    درجایی میفرماید که لیس للانسان الا ماسعی:یعنی انسان به دست نمی اورد مگربه واسطه تلاشش
    در جایی دیگر میفرماید:لایکلف الله نفسا الا وسعها:خداوند به هرکس به اندازه وسعش میدهد:یااز هرکس به اندازه وسعش تکلیف میکند:درنتیجه رابطه میان ما با خداوند این است که خداوند همان اندازه میدهد که میخواهیم!!!!زیراوسع ما همان است که میخواهیم
    فکر میکنم که اگر این ایات را بخواهیم روی هم بگذاریم با تجارب عارفان بزرگی چون حافظ و مولانا مجموعه ای متناقض از اب در می اید
    بیاکه دوش به مستی سروش عالم غیب نوید داد که عام است فیض رحمت اوبه جایی نرسد کس به توانایی خویش الا تو چراغ رحمتش داری پیش
    مابدان مقصدعالی نتوانیم رسید هم مگرلطف شما پیش نهدگامی چند
    دام سخت است مگریارشودلطف خدا ورنه ادم نبرد صرفه زشیطان رجیم
    به سعی خود نتوان برد پی به گوهر مقصود خیال باشدکین کار بی حواله براید
    درحریم عشق نتوان دم زد ازگفت وشنید زان که انجا جمله اعضا چشم میباید بود وگوش
    چنین که مشاهده میفرمایید هم میان اشعار عرفانی با قران وهم میان ایات قرانی با سایر ایات تناقضی به چشم می اید.نکته این است که این تناقض ناشی ازنظم پریشان قران است ونه تناقض ذاتی ونه اشکالی درهوش گوینده ایات.واگراز این ایات بتوانیم رمزنزولشان را کشف بنماییم مشکل برطرف میشود.
    انچه برای حل این معما میتوانم خدمتتان عرض نمایم این است که ایه ای که میفرمایدتمام دستاوردهای انسان در گرو تلاش اوست کاملا صحیح ومنطقی است تنها انگاه که قلمرو این دقیقه فقط “امور زمینی” باشد که باید مطابق قوانین زمینی برای رسیدن به نعمتهای زمینی تلاش کرد.ولی ایه قران که خداوند را نزدیک میفرمایدولذا اگر او نزدیک است پس دیگر چرا تلاش؟یا انکه میفرماید فقط بخوانید تا اجابت کنم ویا اینکه میفرمایدخداوند دعای یک انسان مضطر را اجابت میفرماید مقصود قلمرو “اموراسمانی” است.یعنی وقتی درپی خدایید کافیست او را بخوانید ودرحین خواندنش مضطر باشید…بی درنگ اجابت میکند شمارا.ولی درقلمرو امورزمینی فقط باید تلاش کنید وتوکل.لذا این است که میبینیم که اشعار حافظ ومولانا وسایرعرفا با این تفسیر مطابقت تام دارد.وانچه این بزرگان فرموده اند با لطف الهی میسر میشودوبس((که البته لطف الهی هم عام است:عام است فیض رحمت او))همین امورعرفانی وعاشقانه ومحققانه والهی واسمانی است ومتعرض امور زمینی وگذران معیشت نمیشود.لذا معلوم میشود که ریاضتهای طاقت فرسای بسیار از عرفا واهل سلوک اساسا برای سلوک ضروری نبوده اندولطف الهی مشروط به تلاش وتقلاهای انچنانی نیست.لطف الهی مشروط به یک جرقه در درون است.یک لحظه تسلیم.یک لحظه خلوص کافیست تا اتشش بسوزاند هرانکه را طالبش باشد.واماوقتی کسی از این بزرگان اهل تسلیم وخلوص که لطف الهی را به چنگ اورده اند به فیضی میرسند((پیامبران وائمه وعارفان)) در صورتیکه شرایطش مهیا بشود میتوانند دست دیگران را هم بگیرند وسلسله موی دوست را به دیگران هم معرفی کنند وراه ورود به حلقه دام بلا را به ایشان هم بنمایانند:واعتصموا بحبل الله جمیعا ولاتفرقوا:وریسمان حلقه وحدت را بگیرند وحرکت کنند.پس میبینیم که چه ساده است رسیدن به لطف الهی وهمین است که تک بیت فرموده حافظ به قلم جناب رشیدی میفرماید:
    لطف خدا بیشتر ازجرم ماست
    نکته سربسته چه دانی خموش
    این نکته سربسته این است که لطف خدا وابسته به خطا ودرستی وسعی وکوشش ما نیست.نکته سربسته همین ریسمان وحدت الهیست که به شرط تسلیم وشاهدی میتوان از ان بهره مند شد ومعرفش پیامبران وعارفان بزرگ الهی بوده اندوقران هم پیشگام درتعریف این حبل و ریسمان وحدت((جمیعا ولاتفرقوا=حلقه وحدت)) الهی.
    سلسله موی دوست حلقه دام بلاست
    هرکه دراین حلقه نیست فارغ ازاین ماجراست
    جناب رشیدی گرامی درصورتیکه نظر شریفتان را درباب این نکات که عرض کردم بفرمایید بنده را مشعوف میفرمایید.ایا به نظر شما هم چنین است؟منتظر دیدن نظر شریفتان هستم.

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ شهریور ۶ام, ۱۳۹۰ ۸:۰۶ ق.ظ:

    با سلام
    دوست گرامی
    جهد آدمی راه به جایی نمی برد مگر آنکه خلوص قلبی آن را همراهی کند. قلب خالص نمی شود مگر به نور الهی. نور الهی در قلب آدمی شعله می کشد از دو راه.
    یکی آنکه به عنایت تو در گهواره عیسی میکند .بی آنکه بدانی تو را به کلمه ای بشارت میدهد و می شود به آنچه باید بشود.
    دوم آنکه گدایی میکنی عنایت او را به حال حلال تا در گروه نخست قرارت دهد. همه ی سعی آدمی در اینجاست. دل می زنی که حلالم بفرست عنایت را.
    آدمی به جهد خود ره به راهی نمی برد. جهد آدمی تنها گدایی وسع است از واسعی که او را حد و مرزی نیست. گدایی میکنی.
    می خوانی، میخواهی، می دهد. نمیخوانی فراموش میکنی دوباره گم می شوی. این حکایت شاه و گداست. شاهی گذشت و گدایی انگشتری گرفت.
    عنایت اما آن است که شاهی گدایی را به کاخ می خواند.
    حضرت حق را عنایتی عام است که خزاین بی پایان دارد و از آن فقیر و غنی را مورد لطف قرار می دهد. حکایت شاهی که بنده پرور است.
    بیشتر بخوانی. بیشتر می دهد.
    لطف الهى بکند کار خویش مژده رحمت برساند سروش
    لطف خدا بیشتر از جرم ماست نکته ء سربسته چه دانى خموش

  11. شيفته شهریور ۶, ۱۳۹۰ at ۱۰:۱۱ ق.ظ

    از جناب رشیدی و آقا منصور نهایت تشکر را دارم .
    پس اینچنین دریافتم که تلاش و جهد ما باید در طلب کردن و گدایی کردن از حضرت دوست باشد برای کسب اخلاص .
    مستدام باشید .

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ شهریور ۶ام, ۱۳۹۰ ۱۲:۰۲ ب.ظ:

    در بارگاه حضرت دوست همه چیز هست الا نیاز
    انجا نیاز نیود
    آدمی را نیازمند آفرید
    کلمه ای آفرید
    نیازمند معنی.
    در بارگاه بی نیازش ، نیاز ببر، خریدار نیاز است
    نیاز تو را به معنی خواهد خرید.
    کلمه تو را معنی خواهد کرد.
    معنا خواهد داد.
    آدمی در به در در پی معناست.
    معنا که بیاید آرام می گیرد.
    می شود نفس مطمئن.
    آه ای نفس مطمئن
    ای همه چیز هستی فدای آن بی قراریت!
    ****
    من این روز ها جرات نوشتن هم ندارم
    درود و سپاس از شما دوستان عزیز

  12. منصور شهریور ۶, ۱۳۹۰ at ۵:۴۰ ب.ظ

    باسلام
    باسپاس وتشکر فراوا ن از جناب رشیدی گرامی وعزیز
    دقیقا حق مطلب را باجملات پرمعنایتان ادافرمودید
    منتها گاهی ادمیان فراموش کرده اند وبه اصطلاح خودمانی ترخواستن ها راقاطی کرده اند که از خدا چه بخواهند؟
    هرکس ازخدا بهشت وامان ازآتش جهنم ونعمتهای دنیوی میخواهد.بیشتراوقات هم جواب نمیگیرند وبعد باخدا در تضادهای عمیق معنوی قرارمیگیرند بدون انکه به زبان بیاورند وبعدخدایی را که به دل ایمانی بدو ندارند میپرستند وچه قدرهم مدعی این ایمان منافقانه خود میشوند((انهاکه جرات دارند ودیگرچنین خدایی را به ظاهرهم نمیپرستندبه کنار)).درحالیکه باید دانست وخودش هم به حق فرموده است:لیس للانسان الا ماسعی…اگربهشت است فقط بایدخودش((انسان)) ان را به دست بیاورد.اگرامان ازاتش جهنم است خودش واگررفاه در دنیاست بازهم خودش باید ان را به دست بیاورد:او سبب سازی کرده است از پیش.از پیش داده است.حال نوبت ماست که برویم وبگیریم.پارتی بازی هم نیست((اینجافقط عدالت حکم میکند)).ولی اگرخودش را خواستیم تا لطف وعنایتش را طلب نکنیم وتا زمانی که به جهد وکوشش وتوان خودمان تکیه کرده ایم نیست ونخواهد بود((ادعونی استجب لکم)).وقتی تسلیمش شدیم وشاهدش شدیم وازبند من خویش رهیدیم ان وقت است که او هم دراین خانه مینشیند واگاهی وعلم ونورومعناواطمینان ورضا هم می اید به دنبالش.((گدایی میکنی عنایت او را به حال حلال تادرگروه نخستت قرارت دهد=ادعونی استجب لکم))
    برای همه دوستان وسروران عزیزم ازدرگاه احدیت طلب خیروعنایت دارم

  13. نوشینه شهریور ۷, ۱۳۹۰ at ۵:۲۸ ب.ظ

    سلام همیشه نوشته هاتونبرام الهام بخشه برای من و کسانی که که به خاطر بیماری تنونستن روزه بگیرن دعا کنین

  14. مونا اکبریان شهریور ۱۲, ۱۳۹۰ at ۵:۲۳ ب.ظ

    درود دوست
    دستان جوهریم تازه شد
    و شما دعوتید
    مانا باشید[گل]

  15. مهرداد مهر ۱, ۱۳۹۰ at ۹:۳۰ ق.ظ

    سلام دوست من
    من این مطلب رو تو وبم استفاده کردم ، با ذکر نام و لینک
    مطلب مفیدی بود دوست عزیز
    لا اقل این یکی رو فهمیدم ((((:

  16. ๏̯͡๏mσятezα آبان ۱۱, ۱۳۹۰ at ۴:۵۷ ب.ظ

    در بین تمامی مردم تنها عقل است که به عدالت تقسیم شده زیرا همه فکر می‌کنند به اندازه کافی عاقلند

  17. مهدی احمدی تیر ۵, ۱۳۹۱ at ۱۰:۱۱ ب.ظ

    پدرت به وسوسه میوه ای ممنوع، زمینی شد!
    جسارتا این مطلب درست نیست البته برای اینکه جسارت نشه معرفی تون رو خوندم ولی سیر علمیتون دقیقا چی بوده
    و مشکلاتی که بالا دیدم از همین ناشی شده که شما حضرت آدم (ع) را گناه کار دانسته اید درصورتی که تفسیر عرفا و حکما از اون جریان این نیست .
    متشکرم اگر نظرتون رو بفرمایید.

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ تیر ۶ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۲۰ ق.ظ:

    سوره الأعراف:
    وَیَا آدَمُ اسْکُنْ أَنتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّهَ فَکُلَا مِنْ حَیْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَ‌بَا هَـٰذِهِ الشَّجَرَ‌هَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّالِمِینَ ﴿١٩﴾ فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطَانُ لِیُبْدِیَ لَهُمَا مَا وُورِ‌یَ عَنْهُمَا مِن سَوْآتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاکُمَا رَ‌بُّکُمَا عَنْ هَـٰذِهِ الشَّجَرَ‌هِ إِلَّا أَن تَکُونَا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ ﴿٢٠﴾ وَقَاسَمَهُمَا إِنِّی لَکُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ ﴿٢١﴾ فَدَلَّاهُمَا بِغُرُ‌ورٍ‌ ۚ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَ‌هَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِن وَرَ‌قِ الْجَنَّهِ ۖ وَنَادَاهُمَا رَ‌بُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَکُمَا عَن تِلْکُمَا الشَّجَرَ‌هِ وَأَقُل لَّکُمَا إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمَا عَدُوٌّ مُّبِینٌ ﴿٢٢﴾…

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ تیر ۶ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۲۴ ق.ظ:

    و [گفتیم:] ای آدم! تو و همسرت در این بهشت سکونت گیرید، و از هر جا [و هر نوع میوه ای] که خواستید بخورید، و به این درخت نزدیک مشوید که ازستمکاران [بر خود] خواهید شد. (۱۹) پس شیطان، آن دو را وسوسه کرد تا آنچه از شرمگاه بدنشان بر آنان پوشیده بود نمایان کند، [وسوسه اش این بود که به هر دو] گفت: پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرده مگر از این جهت که مبادا دو فرشته گردید، یا از جاودانان شوید. (۲۰) و برای هر دو سوگند سخت و استوار یاد کرد که یقیناً من برای شما از خیر خواهانم [و قصد فریب شما را ندارم.] (۲۱) پس آن دو را با مکر و فریب از مقام و منزلتشان فرود آورد [و به خوردن درخت ممنوعه نزدیک کرد]، هنگامی که از آن درخت چشیدند، شرمگاه بدنشان بر دو نفرشان نمایان شد و هر دو دست به کار چسبانیدن برگ [درختان] بهشت به خود شدند؛ و پروردگارشان بر آن دو بانگ زد: آیا من شما را از آن درخت نهی نکردم، وبه شما نگفتم: بی تردید شیطان برای شما دشمنی آشکار است؟! (۲۲)

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ تیر ۶ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۵۳ ق.ظ:

    سلام دوست
    منظور از آن جمله اشارت به این آیات بوده اگر بد بیان شده گناه از من است ببخش بر ما…
    از سیر علمی پرسیدی برادر…پاسخم هیچ است هیچ… عامی و امی ام
    خوشا آنان که سیر در مقام سیر دارند…
    درود

پاسخ دهید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

نام پیوند *
ایمیل *
وبلاگ

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.