خبر

 

گفت این حکایت شنیده ای که آن را که خبر شد، خبرش باز نیامد!

گفتم چیز دیگر مگر هست غیر از خبر در این نو شدن پی در پی در قبض و بسط. هر که با خبر تر گویا تر، مسرور تر مست تر و  راستی هاست در این مستی ها، اما زبان مستان را به مستی باید شنید.

 

چون که از میخانه مستی ضال شد

تسخر و بازیچۀ اطفال شد

می فتد او سو به سو در هر رهی

در گل و می خنددش هر ابلهی

او چنین و کودکان اندر پی اش

بی خبر از مستی و ذوق می اش(مولانا)

 

او که خبر شده هر چه فریاد کند تو نخواهی شنید. بیخبری مرگ است. “بکوش صاحب خبر شوی!

 

تو همی گوئی: عجب! خامش چراست؟

او همی گوید: عجب! گوشش کجاست؟
(مولانا)

 

غلامرضا رشیدی

مهر۸۸


دیدگاه‌ها

  1. فرزانه مهر ۱, ۱۳۸۸ at ۱۱:۳۷ ب.ظ

    در گیر و دار وصفی و

    در قیل وقال

  2. alef_darya مهر ۲, ۱۳۸۸ at ۹:۱۸ ق.ظ

    dorud mehrban hekayate gharibist
    kash del darya bodo roh aasmani va jesm ahorayi ama afsos hichkodam hich ast baske dar zolmat khazide payande bashid va nevisa
    dadar yar.

  3. ali مهر ۲, ۱۳۸۸ at ۹:۳۰ ق.ظ

    انسان برترین خلایق است ای انسان در زندگی بر افکارت نگرافکارت ناخداگاه اعمال توشوند واعمالت جسمت شوند بس تنت را برای افکار بیهوده_ بیهوده مرنجان که هرچه رنجور تر شود زندگی سخت تر است

پاسخ دهید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

نام پیوند *
ایمیل *
وبلاگ

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.