ذاکر

 

گفتم با من از ذکر گفتی در قامت الف، از الف بگو بر سینه ی ذاکر!
گفت غیر او هیچ نبود و نیست. گفت و شنید خود را. ذاکر او،  شنیدار نیز هم او بود.
ذکر شد، هر آنچه فرصت تجلی یافت، چنین شد که هر آنچه در آسمانها و زمین است ذاکر است.
از او به او طریق سیر ذکر است و مسافر لاجرم ذاکر. مسافر خود هم ذکر است و هم ذاکر. سفر در دریای لایتنهایی گفتار تا شنیدار اجتناب ناپذیر است. هرگاه ذکر جاری شود، بادهای موافق بر بادبانها وزیدن خواهند گرفت.

بر ماندگانِ در راه رسولانی نازل شدند، متذکر، تا بر بادبانها بدمند. نازل شد الف بر سینه ذکر تا ذاکر شود در مدد به دمیدن بادهای موافق در طی طریق سیر ذکر.

گفتم گمانم بر این بود که ذکر بر زبانم جاری خواهد شد!

گفت پارو می زنی به آنچه بر زبان می رانی در دریایی لایتنهایی سیر.
می روی تا بادهای موافق تو را دریابند. بادبانهای برافراشته در بادهای موافق یعنی شده ای ذاکر! شده ای خودِ ذکر!
ذاکری بی آنکه پارویی در آب بجنبانی! بی آنکه حتی فرصت پارو زدن بیابی!

حرکت، شاید که پارو ها را بجنباند! شاید که یکی آن دور تر باور کند که کسی پارو می زند. هرگز اما فرصت نخواهد یافت که در کشف حقیقت از کشتی نشسته ای چیزی بپرسد، مگر آنکه رسولی متذکر بر بادبان او نیز بدمد، اگر بادبانهایش مترصد باد باشند!

گفتم چه کنم در سکون این ساحل نا امن؟

گفت دستی بجنبان، پارویی بزن به سوی بادهای موافق!

گفتم به گِل نشسته این کشتی... مددی!!

گفت سوگند به باد های رونده!

گفتم یعنی چه!؟

گفت دریاب دَم گرمِ رسولانِ ذاکرِ  متذکر را!!

غلامرضا رشیدی
شهریور ۸۹

 

 

دیدگاه‌ها

  1. مطرب دل شهریور ۲۷, ۱۳۸۹ at ۷:۳۸ ب.ظ

    به جان او که به شکرانه جان برافشانم
    اگر به سوی من آری پیامی از بر دوست[گل]

    یا حق

  2. آیه های بی نهایت شهریور ۲۸, ۱۳۸۹ at ۸:۳۷ ق.ظ

    سلام دوست عزیز
    آیه های بی نهایت با شرحی بر “سربازی با گلوله برفی” مجید سعد آبادی و اطلاع رسانی جلسه نقد این اثر (۸۹/۰۶/۳۱) بروز است [لبخند]

  3. پگاه شهریور ۲۸, ۱۳۸۹ at ۱۲:۵۳ ب.ظ

    رفته رفته به سرم عشق تو آورد جنون

    کسب وکار وهنر وعلم و فن از یادم رفت

    گشتم این رنگ ز عشق تو مجرد به جهان

    پدر ومادر وفرزند و زن از یادم رفت

    عشقری تا که گرفتم پی لیلی وشان

    از دوی دور شدم ما ومن از یادم رفت

  4. بهشته _ س شهریور ۲۸, ۱۳۸۹ at ۶:۰۷ ب.ظ

    موفق باشید و پایدار

  5. فاطيما شهریور ۲۹, ۱۳۸۹ at ۶:۲۵ ق.ظ

    سلاااااام. باز هم به لذت عرفان کشاندی ما را حضرت والا
    سپاااااااااااااااااااس

  6. مهتاب شهریور ۲۹, ۱۳۸۹ at ۸:۰۲ ب.ظ

    دریاب دَم گرمِ رسولانِ ذاکرِ متذکر را!!
    دست…مرداب….من…ارزش….بادهای وزنده….رسولان متذکر…ذکر…و ذاکر…الف…لام..میم…من هنوز در خودم پیچیده ام…مثل کلافی!که در هم گره خورده است….یا در مرداب هستم…دارم سعی میکنم…خود دست خود شوم….!
    ممنونم باز هم…و باز هم..مثل همیشه و همیشه…

  7. نوشینه شهریور ۲۹, ۱۳۸۹ at ۱۰:۵۷ ب.ظ

    سلام
    ذکر و ذاکر … پیچیده نوشته اید !

  8. عروس رندانه و مستانه مهر ۲, ۱۳۸۹ at ۱۰:۱۵ ق.ظ

    درود بر تو

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ مهر ۳ام, ۱۳۸۹ ۹:۴۶ ب.ظ:

    درود بر تو…

  9. kamran مهر ۱۰, ۱۳۸۹ at ۱۲:۵۸ ق.ظ

    حسرت دستهات مانده
    به چشمهام
    به خواب هام
    به کش و قوسهای تنم
    در حسرت دستهات پرپر می‌زنم

  10. طهورا اردیبهشت ۲۷, ۱۳۹۰ at ۱۲:۲۱ ب.ظ

    سلام با ما از رسولان ذاکر متذکر بگویید و دلمان را با نور فانوس دریایی این رسولان روشن کنید که شب تاریک و بیم موج گردابی چنین حائل کجا دانند حال ما….
    ما را مرهون این نور بسازید

پاسخ دهید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

نام پیوند *
ایمیل *
وبلاگ

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.