شیطان

پناه می برم به خدا از شیطان رانده شده!

سالک گفت پیش از مسلمانی، نام شیطان را شنیده بودم. به گمانم که هیچ نبود یا وهمی بود نه در خور اندیشه و عمل!
بهانه ی آدمی بود در گمراهی اما نه چنان بهادار که بهانه ای باشد برای اندیشیدن!

گمانم بر این بود که وهم آدمی عفریتی خود ساخته را چنان پرورانده تا بترسد از او، ترسی که بتواند سد باشد راهِ گمراهی را!

سالک گفت در آیین مسلمانی، شوق مرا به راه دل می برد که می گفت جز مرا بندگی نکنید!
حیران که آیا مگر وجودی هست که بتواند پس از مسلمانی شوق از این دل برباید به سوی خویش و موجب ترک بندگی شود!؟

گفتم چگونه کسی باید بیاید که به آمدنش بوی خوش خدا را رها کنم!؟

روزی شنیدم که یکی گفت: "انا ربکم الاعلی"!

سالک گفت شوق برفت و آن بوی خوش برفت و بیمی عظیم مرا در بر گرفت!

می گفت که گِرد هستی گَردی از انفاس من است. مقصد و غایت غایی منم و دل مسپار به آن بوی خوش فریب که شگرد رهزنی ست وتدخین عقل و جان!
گفتم نشانی بده!
نشان ها داد و گفت تو را علمی می آموزم که تو را از آن باز داشته اند و تو را خواهم آموخت تا نشان و نشانی...
...
سالک گفت قدرتی بر من آشکار کرد که بند از بند وجودم بگسست!
نشان داد و نشانی داد که نقشش را بر پهنه هستی ببینم و عجبا، عجبا و عجبا که چه ها دیدم!

درتمام دوران سیر،  چنین ندیدم و چنین نشنیدم و نهراسیدم که ایمانم رفت بر این باور که کافر بوده ام تا کنون و خبط و خطا در خوف و رجا در هم پیچید  وچرخید و دیبای عقل را در هم درید و من ماندم هراسان که کی ام!؟

من کی ام یا او کیست که چنین بی پروا حکم می راند و خلق سر بر آستان او دارند و نشانی می دهد چنین و هرکجا که میروم چنان و صاحب نشان است!

عجبا، عجبا و عجبا که از هر طرف که رفتم جز حیرتم نیفزود!

سالک گفت پرسیدم که ای تو!؟
گفت شیطان ام! بنده من باش و رها باش که آنان که تو را به سوی خدا خوانده اند تو را در بند می خواهند!
بدان که آنان خود به علم خویش بخیل اند و آدمی در جوار متابعت من بی هیچ رسولی سرآمد علوم خواهد شد!
هم کلام من خواهی شد بی هیچ واسطه ای!
آدمی مستحق است بر آنچه از او پنهان نگاه داشته شده...

سالک گفت که شیطان می گفت و سند می داد بر صداقت در گفتارش!
سالک گفت ایمان خویش بر باد فنا دیدم که هرچه را که گفت، مستند دیدم و  از حیرت آنچه کرد بر خود لرزیدم.

...

سالک گفت بر جای خود نشستم از خوف و بر لبم آن ذکر جاری شد که منعمی روزی مرا آموخته بود در شوق و به فعل آن بوی خوش جاری شد و ندا آمد به گوشم که هان!

اَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ

آیا عهد (سفارش ) نکردم شما را اى فرزندان آدم آنکه نپرستید شیطان را (فرمانش را مبرید) زیرا او شما را دشمنى آشکار است.

اشک بر چشمانم جاری شد که ربنا ظلمنا انفسنا که آدمی زاده ام و شیطان حمد مرا میخواست به آرایش آن چه در توان داشت در پیش چشمانم و من به حیرت خویش ناغافل حمد او را گفتم!

...

یا ستار و یا ستار به چشم خویش دیدم که آدمی به نام تو از دام او می رهید او نمادها ساخت به نام خویش و خلق را به فراموشی خواند!

یا ستار و یا ستار به چشم خویش دیدم گردبادی که درختان کهن سال را ریشه کن کرده و شاخه های نحیف و ضعیف را در فرو افتادن آنها  له می کرد!

....

سالک گفت در من آن جرات نیست حتی که شرح ماجرا کنم که عهد کرده ام تا رهزنی نکنم و وصف شیطان رهزنی ست.

سالک گفت دلخوشم به حمد هرچند که شش هزار سال حمد گفت و سال نَه آن سالی که در تعریف من است که آن سال که در شش روزاش هستی خلق شد و ذکر آنکه خدایا دلهای ما را گمراه نکن پس از آنکه هدایت کردی ما را به سوی خویش!

غلامرضا رشیدی

آذر۸۹

پی نوشت:
شاید هیچوقت برای بیان مطلبی اینگونه دچار عجز نشده بودم.
چنان نیروی دیوانه واری در این رانده ی مانده در راه ماست که از آن فقط باید پناه برد به خدا. آنهایی که شیطان را ناتوان یا موجودی خیالی می پندارند سخت در مکر او غافل مانده اند. به خواندن قرآن حتی تو را می کشد به بیراه و چنین شد که متذکر شد که پیش از خواندن بگویی پناه می برم به خدا از شیطان رانده شده.

به نماز می ایستی و خیال تو را می برد به هزار راهِ بیراه، چشم که باز کنی راسخ در برابر تو ایستاده و لحظه ای حتی لحظه ای دست از تقلا بر نمی دارد، نه آن تقلایی که در حد باور توست بل آنکه پنجه در پنچه علی مرتضی میزند به آب دهانی که اکنون که شمشیر در دست توست تعلل نکن بزن! وکیست جز او که رصد کند لحظه لحظه اش را به اینکه بگوید پناه می برم به خدا از شیطان رانده شده!

حرفهایی هست که درمن توانی برای بیان آنها نیست. هر چند به نیت خیر بیانشان موجب گمراهی است. سربسته میگویم  در دستانی بغایت شرور نماد هایی هست که بی آنکه بدانی در پیرامون تو برپا می شوند و راه تو را می نمایانند و بی آنکه بدانی میروی! و اگر لحظه ای به خود آیی به کثرت آنچه پیرامون تو بنا کرده برتو خشم می گیرد و کیست که در آن حال فریاد رس تو باشد حال آنکه یاد خدا از دل تو رفته است.

چه ارزشمند است علم و چه بسیار علوم که در بی راه شیاطین به فرزند آدم پیشکش می کنند!
چه والا مقام رفیع استاد که محمد(ص) معلم بود و چه کرسی های تدریس که شیاطین بر آنها نشسته اند!
چه بلند است مقام ولی و چه بسیار که شیاطین را ولی خویش دارند!
چه خیرها که بدست خیر، چه زهد ها که بدست زهد و چه راست ها که به راستی به باد می روند!
پناه می برم به خدا از شیطان رانده شده!
خداوندا در تنگه های چنین خطیر ما را جز تو پناهی نیست که در مداومت این حریف لحظه ای تعلل نمی بینم!

ای آنکه این کلمات را می خوانی قادر به شرح نیستم اما هرکجا تصویری، صدایی، تصوری، شکلی، وهمی، انسانی، حیوانی، علمی، جهلی، دانشی، دانشمندی، عارفی یا در راه مانده ای به ناگاه خود را بر تو عرضه کرد، شک کن و پیش از آنکه به خود فرصت عمل بدهی بگو پناه می برم به خدا از شیطان رانده شده!

***
من واقعا نتوانستم حرفی بزنم!
چه نیرویی صرف کردم!
چه نیرویی در برابرم ایستاده!
از هر طرف که بگوییم میوه خود را می چیند!
ثُمَّ لآتِیَنَّهُم مِّن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ

(ابلیس گفت)سپس بى گمان بیایم از پیش و پس ایشان و از راست و چپ ایشان و نخواهى یافت بیشتر فرزندان آدم را سپاسگزار خدا!

***
پناه می برم به خدا از شیطان رانده شده!

دیدگاه‌ها

  1. اراکده آذر ۲۴, ۱۳۸۹ at ۸:۱۸ ق.ظ

    پناه بر خدا بردم از شر ابلیس رانده شده.
    آنقدر این ابلیس مرا لحظه ای به خود وانگذاشت که گمان کردم خدایم اوست.استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!استغفرالله!…

  2. اتوپیا آذر ۲۴, ۱۳۸۹ at ۱۱:۰۲ ق.ظ

    سلام
    وسوسه همیشه هست ولی در آخر تو انتخاب می کنی

  3. جمال خضری آذر ۲۴, ۱۳۸۹ at ۹:۰۳ ب.ظ

    اعوذ باالله من الشیطان الرجیم
    با سلام و عرض ادب و احترام و طلب خیر. برادر چه کردی با من؟، که هر چه کرده بودم در معیت او(شیطان) دیدم. براستی که برتر از هر فریضه ای دیدم اعوذ باالله من الشیطان الرجیم را. خدا خیرتان دهد. مدتی بود در این فکر بودم یا شاید در روح جمعی اعلام فرموده بودید که هر پندار و گفتار و کرداری را بدون اعوذ ابتر می دیدم. سبحان الله از این خلقت. ما را با من ضد کمال آفرید تا با آگاهی به کمال برسیم. می خواهم این افتخار را داشته باشم که در وبلاگ درج کنم. با طلب خیر و مصون از همراهی شیطان رجیم+۱

  4. آریانا آذر ۲۵, ۱۳۸۹ at ۱:۴۹ ق.ظ

    زیبا بود . گل

  5. Pegah آذر ۲۵, ۱۳۸۹ at ۱۲:۵۴ ب.ظ

    زیبا

  6. فاطمه آذر ۲۷, ۱۳۸۹ at ۱۰:۰۱ ق.ظ

    زمانی کوتاه با شیطانی در لباس آدمی زاهد زندگی کردم…

  7. اسدالله اسدشیر آذر ۲۷, ۱۳۸۹ at ۱:۲۱ ب.ظ

    سلام رضا جان. این دوست قدیمیت رو دریاب. خوشحال می شم یه ایمیل بهم بزنی البته اگه زحمتی نیست. دوست دارم اگه امکانش باشه با هم گپ و گفتی داشته باشیم.

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ آذر ۲۷ام, ۱۳۸۹ ۱:۳۴ ب.ظ:

    هیچ ثروتی بهادار تر از دوستانم نیست.
    در خدمتم مهندس جان.

  8. سيد محسن شوريده آذر ۲۹, ۱۳۸۹ at ۷:۳۵ ق.ظ

    به نام حضرت دوست

    با اجازه
    عطر زیبای
    وبلاگ شما را در دریچه افشاندم

    در امتداد عطر گیسوان تو …

    در پناه حضرت دوست

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ آذر ۲۹ام, ۱۳۸۹ ۷:۵۴ ق.ظ:

    سپاس دوست

  9. مهتاب آذر ۳۰, ۱۳۸۹ at ۸:۳۷ ق.ظ

    الذی یوسوس فی صدور الناس
    !
    چندین روز است به نوشته شما فکر میکنم!!!!!!!!!!!!

  10. نوشینه آذر ۳۰, ۱۳۸۹ at ۱۱:۱۸ ق.ظ

    مثل همیشه قابل تامل

  11. مونا اکبریان دی ۴, ۱۳۸۹ at ۱۱:۳۰ ق.ظ

    گاهی شیطان را چون سایه ای پشت سرم می بینم . و هر گاه به نور پشت میکنم رو در رو
    گاه در هر رنگش هفتاد نیرنگ میبینم بی رنگ
    اما هیچگاه
    از او
    بیشتر از زمانی که او را در آینه می بینم نمی ترسم

    امروز با صفحه ی شما آشنا شدم و در رودخانه وحشی نیلمن غرق. خود را در دنیایی یافتم که خود حقیقت بود و هم او رویا. که حقیقت خود رویاست و رویا خود حقیقت، که بیننده چه بیند و داننده چه خواند.
    پیوسته غرق باشید

  12. الهام دی ۵, ۱۳۸۹ at ۱۰:۴۲ ب.ظ

    پناه میبرم به خداوند از شر وجود و وسوسه های شیطان رانده شده
    خدایا مارا برای لحظه ای به حال خویش وا مگذار که شیظان لعین همیشه در کمین ان لحظه است
    جناب رشیدی مثل همیشه نوشته ای بسیار عمیق و تاثیرگذار بجای گذاشته اید و باعث شدید ساعتها تامل و تفکر کنیم
    در پناه ایزد یکتا و دور از وسوسه های شیطان، شادمان باشید
    یا حق

  13. مهتاب دی ۱۰, ۱۳۸۹ at ۷:۵۱ ق.ظ

    راسی دنیا آدم وحوا و شیطان راچگونه تفسیر می کنید؟…
    شیطان ار بهشت رانده شده!چگونه باز وارد بهشت شد؟یا بهشت آدم و حوا بهشت اعمال نبود؟یا حوا و آدم تمثیل است؟یا؟؟؟

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ دی ۱۰ام, ۱۳۸۹ ۸:۰۳ ق.ظ:

    ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ

  14. شمع دی ۱۱, ۱۳۸۹ at ۲:۵۷ ب.ظ

    بلی!
    واقعا چه نیرویی صرف کردید و
    چه حیرتی ما را فراگرفت…
    ممنون ازتون! حقیقتا زیبا نوشتید….

  15. ديوونه دی ۱۲, ۱۳۸۹ at ۱۰:۱۱ ق.ظ

    سلام رضای عزیز
    خیلی وقته کم سعادت شدم کم می تونم بیام بهت سر بزنم تو هم که مشغول شیطان شدی…
    خیلی وقت نیست که چند رساله خواندم از افرادی مانند سهروردی.
    و اما این شیطان که میگویی خیلی چیز بدی است.
    اما به باور من اول پرستنده اوست و …
    دوست داشتم متنی بنویسم و نظرم را بیشتر توضیح دهم رضاجان که نامت هم مانند سیرتت زیباست.اگر دوست داشتی بیا و بخوان

  16. مهتاب دی ۱۷, ۱۳۸۹ at ۸:۱۳ ق.ظ

    لا ریب فیه…شکی در آن نیست..!یکی پرسید و من پرسیدم!!!

    راسی نمی نویسید؟منتظریم!!

  17. حكايه دی ۱۸, ۱۳۸۹ at ۷:۰۶ ق.ظ

    پناه بر خدا از دست شیطان!!!

  18. zohreh بهمن ۱, ۱۳۸۹ at ۱۰:۰۹ ب.ظ

    سلام دوست عزیز‎‏؛
    هفته ها دور بودم از اینترنت.و دور از نوشته های عمیق و پند آموز شما.
    ممنون از شما و با آرزوی رهائی از شیاطین رنگ به رنگی که همیشه در کمین نشسته اند.

  19. محمد بهمن ۲, ۱۳۸۹ at ۸:۱۶ ب.ظ

    سلام جناب رشیدی
    نوشته های شما بوی عشق میدهد ..ازعمق دل شکسته ای برخاسته و آرامش دهنده است واین نوشته تان را تا انتها خواندم من هم زمانی که شاید ده سال پیش باشد از این نوع دلنوشته های رمز آلود زیاد داشتم درک میکنم وقتی دلی لبریز از صبر ومحبت وعشق بوده وهنوز سادگی خود را پنهان کرده باشد ..حاصلی عجیب از سفرهایی عارفانه به دست می آورد. وساخته های ذهنش ساده روان وبی آلایش خواهد بود ..باور کنید میخوانم وحس میکنم گذشته های خودم را دراین دستنوشته ها ..توکل برخدا تنها گریز از این مهلکه است باور کنید هیچکس نمیتواند مانند خدا انسان را در مقابل این شیاد حیله گر حفظ کند ..او دشمن قسم خورده انسان است وبهترین ابزار در مقابل او توکل واعتماد بر خدا وتوسل بر المامن معصوم است که روشن کنندگان چراغ هدایت وکشتی نجات ما هستند . ..مرحبا وموفق باشید.

  20. نوشینه بهمن ۵, ۱۳۸۹ at ۶:۴۹ ب.ظ

    باز هم نتوانستی طوری بگویی که من بدانم شیطان کدامین است : بد کاری بد گفتاری ظلم خود خواهی وسوسه گناه … و گناه چیست ؟ آن چه شرع می گوید یا آن چه دلم خطا می داند ؟

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ بهمن ۶ام, ۱۳۸۹ ۹:۳۴ ب.ظ:

    سلام
    روی وبلاگ شما جواب نوشتم

  21. دردانه بهمن ۶, ۱۳۸۹ at ۹:۲۵ ب.ظ

    سلام به شما بزرگوار گرامی ……نمی دانم در خصوص نوشته ای عمیق تان که جای تامل و تعمق فراوان دارد چه گویم که حق مطلب ادا شود ……عرفان دلنشینی در نوشته های شما هست که عالیست …..حقیقت این هست که جهان سراسر نای خدا را نجوا میکند …..تنها گوشی میخواهد عاری از غیرها برای شنیدن …….درود ودستمریزاد …..مانا باشید و مستدام

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ بهمن ۶ام, ۱۳۸۹ ۹:۳۲ ب.ظ:

    سپاس، نیکویی در شماست

  22. شاپرک بهمن ۱۳, ۱۳۸۹ at ۱۱:۴۰ ق.ظ

    روزها فکر من این است و همه شب سخنم

    که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟

    ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست

    به هوای سر کویش پر و بالی بزنم

    روزها فکر من این است و همه شب سخنم-

    که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟

    از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟-

    به کجا می روم آخر ننمایی وطنم؟

    مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا!

    یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم!

    نه به خود آمدم این جا که به خود باز روم–

    آن که آورد مرا باز برد در وطنم

    مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک

    چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم.

  23. شيفته تیر ۲۲, ۱۳۹۰ at ۲:۰۱ ب.ظ

    عرض سلام
    می ترسیدم از او و بیش از پیش ترساندید مرا .

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ تیر ۲۲ام, ۱۳۹۰ ۳:۴۱ ب.ظ:

    چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
    ترسی که تو را رهنمون باشد به دستگیری بی همتا، از هزار شجاعت شجاعانه برتر است.
    نگفتمت که تو را رهزنند و سرد کنند
    که آتش و تبش و گرمی هوات منم
    نگفتمت که صفت های زشت در تو نهند
    که گم کنی که سرچشمه صفات منم

    نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم
    در این سراب فنا چشمه حیات منم
    وگر به خشم روی صد هزار سال ز من
    به عاقبت به من آیی که منتهات منم

  24. شيفته تیر ۲۲, ۱۳۹۰ at ۲:۱۱ ب.ظ

    برخی تصورشان از شیطان پرستان اینست که گروهی از افراد شرور و ناراحت دور هم جمع شده اند و قوانینی گرد آورده اند و به این ترتیب خود را مطرح کرده اند، در حالیکه این افراد ، براستی شیطان را می پرستند و اطاعت و عبادت آنها از برای اوست .

    خدایا ناتوان تر از آنم که بتوانم با این دشمن قوی پنجه ،به کارزار شوم ، خودت پناهم ده تا از حملات پی در پی او محافظت شوم و در گمان خدا پرستی ،به شیطان پرستی نپردازم .

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ تیر ۲۲ام, ۱۳۹۰ ۳:۴۳ ب.ظ:

    بسیاری تصورات ساخته و پرداخته ی شیطانند. گندم مینمایاند جو می فروشد

  25. باران تیر ۲۴, ۱۳۹۰ at ۱۰:۱۵ ب.ظ

    سلام
    ” ای آنکه این کلمات را می خوانی قادر به شرح نیستم اما هرکجا تصویری، صدایی، تصوری، شکلی، وهمی، انسانی، حیوانی، علمی، جهلی، دانشی، دانشمندی، عارفی یا در راه مانده ای به ناگاه خود را بر تو عرضه کرد، شک کن و پیش از آنکه به خود فرصت عمل بدهی بگو پناه می برم به خدا از شیطان رانده شده!”

    چقدر این یادآوری باارزشه. امیدوارم خودتون همیشه به یاری پروردگار از شیطان رانده شده در امان باشید…
    سپاسگزارم

  26. شيفته مرداد ۱, ۱۳۹۰ at ۵:۳۱ ق.ظ

    عرض سلام و ارادت
    از حضورتان سوالی دارم که امید دارم عنایت فرموده و بنده را به نور آگاهی در این باب ،منور بفرمایید .
    در جایی خواندم که خدا را باید فقط و فقط برای خودش پرستش و عبادت نمود تا جایی که حتی اگر بواسطه ی صفات و اسمائش هم باشد ،‌این عبادت خالص نیست،بنده شخصا ،زمانی دلم برای خدا پرکشید که توصیف اسما و صفاتش را شنیدم و دانستم که او کمال مطلق است و البته بعضی از صفاتش را در زندگیم چنان بر بنده عیان فرمود که روزی به خود آمدم ودیدم بیقرار و بی تابش هستم و دل جز هوای کوی او میل دگر ندارد .سوالم اینست که آیا در مسیر سلوک ،شیطان هم می تواند بر سالک، آن صفات را از خود بروز دهد و بدین وسیله او را بفریبد ،یا اینکه آنچه شیطان عرضه می کند فقط قدرت است و سالکی که در نهادش هنوز دوستدار قدرت است مجذوبش می شود ؟؟
    وسوال دیگراینکه :
    اگر محبت ما به خداوند ،بواسطه ی اینکه کمال مطلق است ،ناخالص است، پس مخلصین به چه سبب دوستدار اویند؟
    متشکرم.

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ مرداد ۱ام, ۱۳۹۰ ۱۱:۴۵ ق.ظ:

    . إِنَّمَا ذَٰلِکُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءَهُ فَلَا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ ﴿آل عمران: ١٧۵﴾
    قدرت شیطان برای انانی است که از او پیروی میکنند و این هنگامی ست که یاد خدا از دل رفته باشد. در این هنگام زشتی ها را می آراید وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿الأنعام: ۴٣﴾ به آنچه زینت داده شده فریب می دهد. عدل می نمایاند ظلم می فروشد. به سخاوت تو را به ریا می کشد. گندم نما و جو فروش است.
    دل که از یاد خدا خالی شد، خانه شیطلن خواهد شد. نمادها یی خواهد ساخت که به بهترین وجه زینت شده اند و بواسطه انها جهان پیرامون را به گونه ای دیگر خواهی دید. اعمال خود را حق خواهی پنداشت در حالی که دربیراهه ی باطلی.
    وَإِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّـهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ﴿الأعراف: ٢٠٠﴾
    و در پایان کار خواهد گفت که خود کرده را تدبیر نیست.
    وَقَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ‌ إِنَّ اللَّـهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَمَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُم مِّن سُلْطَانٍ إِلَّا أَن دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلَا تَلُومُونِی وَلُومُوا أَنفُسَکُم مَّا أَنَا بِمُصْرِ‌خِکُمْ وَمَا أَنتُم بِمُصْرِ‌خِیَّ إِنِّی کَفَرْ‌تُ بِمَا أَشْرَ‌کْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿ابراهیم: ٢٢﴾
    ———————
    سوال دوم:
    انسان در پی کمال است کمال خواه است بی آنکه نیاز به انجام کاری باشد. شیطان به رنگ این کمال بسیار آدمی را فریفته است. مخلص آن است که دین خود را خالص کرده است. خالص کرده یعنی کمال را از بدل زیبنت شده باز می شناسد. خالص مخلصین آگاهی نابی ست که در آن شناورند.حکایت دوست داری آنها فراتر از دوستی ست که گمراهان در برابر خدایان خود ساخته دارند. بعضی از مردم، معبودهایی غیر از خداوند برای خود انتخاب می‌کنند؛ و آنها را همچون خدا دوست می‌دارند. امّا آنها که ایمان دارند، عشقشان به خدا، شدیدتر است. و آنها که ستم کردند، هنگامی که عذاب (الهی) را مشاهده کنند، خواهند دانست که تمامِ قدرت، از آنِ خداست؛ و خدا دارای مجازات شدید است؛ (نه معبودهای خیالی که از آنها می‌هراسند.) ۱۶۵ بقره وَمِنَ النَّاسِ مَن یَتَّخِذُ مِن دُونِ اللَّـهِ أَندَادًا یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّـهِ ۖ وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّـهِ ۗ وَلَوْ یَرَ‌ى الَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَ‌وْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّهَ لِلَّـهِ جَمِیعًا وَأَنَّ اللَّـهَ شَدِیدُ الْعَذَابِ ﴿١۶۵﴾
    خداوند از مخلصین چیزی نخواسته مگر:
    وَمَا أُمِرُ‌وا إِلَّا لِیَعْبُدُوا اللَّـهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفَاءَ وَیُقِیمُوا الصَّلَاهَ وَیُؤْتُوا الزَّکَاهَ وَذَٰلِکَ دِینُ الْقَیِّمَهِ ﴿البینه: ۵﴾

  27. شيفته مرداد ۴, ۱۳۹۰ at ۷:۱۸ ق.ظ

    عرض سلام
    بسیار استفاده بردم .از قبول زحمتی که فرمودید بسیار سپاسگزارم .
    استاد بزرگواری می فرمایند :واعظان، دستور به خلوص در عمل می دهند ،در حالیکه محال است کسی که در قلبش محبت غیر خداست بتواند در عمل خالص باشد .ابتدا باید قلب خالص شود تا در پی آن عمل هم خالص گردد .
    یا مقلب القلوب ،قلب ما را برای خودت خالص بگردان .
    مستدام باشید .

  28. M vahdat فروردین ۱۰, ۱۳۹۲ at ۱۲:۱۴ ق.ظ

    مدت‌ها بود اینهمه نترسیده بودم که اکنون ترسیدم

    به همان یکی‌ هم که ایمان داشتم شک کردم

    پناه بّر خدا

پاسخ دهید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

نام پیوند *
ایمیل *
وبلاگ

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.