صفات

 

گفتم سرچشمه صفات را گم کرده ام!
گفت خود را بیاب که گمشده ای!

گفتم ناتوان شدم از گشتن بسیار، یاری کن مرا ای یار!
گفت چه کنم باتو؟

گفتم با من از صفات بگو.
گفت از کدام سو؟

گفتم از سوی بنده گی.
گفت صفات از سوی خدایی، تجلیاتی نامحدوداند!

گفتم از سوی بنده بگو!
گفت این که می بینی رودخانه ی عمل است.

گفتم می بینم!
گفت از سرچشمه صفات می آید.

گفتم با هر خم اش، نفس نفس زنان آمده ام، نمی رسم به سرچشمه چرا!؟
گفت راه خود را میروی، نرو! راه رود را برو!

گفتم چگونه؟
گفت تن به آب بزن!
گفتم خروشان است، می برد مرا!
گفت تن به آب بزن!

گفتم در پی فنای منی!؟
گفت سرچشمه در خیالت چگونه است؟

گفتم مبدا رود!
گفت رود به سرچشمه متصل است، تن به آب بزنی در سرچشمه ای!

گفتم سرچشمه اما چیزی دیگر است!
گفت بیا!

دست مرا گرفت و پرید!
جایی فرود آمدیم. در چهار سوی آن چهار چشمه بود، پر آب! یک به یک نام برد آنها را!!
گفت این یکی آب زندگانی ست، آن دیگری آب دانایی، سومین آب، قصد است و چهارمین، توانستن!

گفتم در پایین دست، در کنار کدام یک بودیم!؟
گفت در پایین دست چهار رود یکی می شوند!

گفت اینجا محل تجلی است.تجلی یعنی انتشار آگاهی ناب و آگاهی ناب، بیدرنگ منجر به عمل است!
آن رودخانه در پایین دست، رودخانه ی عمل است. چقدر سفارش کردم به عمل!!

دستی بر هم زد! برگشتیم کنار رود!

گفت تو را به پای خود راهی نیست به سرچشمه! خیالی در تو ساختم تا بدانی!
گفتم نام این رود چیست؟

گفت از سوی سرچشمه، این رود را کلمه می نامند، از این سو اما این رودخانه ی عمل است!
گفت در تلاقی چهار سرچشمه، کلمه زاده شده تا که شنیده شود و دیده شود.

گفتم از این سو چگونه  است؟
 گفت از این سو، عمل، منجر به شنیدن و دیدن می شود.
 
گفت او که تن به رودِ عمل می زند. رود، تنش را چو ریگ می ساید تا فنا شود در رود. او که در عمل فنا می شود. فنای در رود است و وصف می شود به صفات رود. رود متظاهر است از آن چهار  چشمه ی پاک که دیدی.
گفت عمل به آنچه می دانی، تن زدن به رود است! تن زدن به یکباره اگر سخت است، نخست انگشت در آب بزن و سپس آرام آرام بسپار خود را به رود!

گفتم چگونه!؟
گفت پیمان ببند که دروغ نگویی! و بر پیمان خود استوار بمان!  تمام تنت آرام آرام به آب کشیده خواهدشد. حل می شوی در رود!!

راست می گفت، هیچ دروغ از او نشنیده بودم، هیچ!

 

غلامرضا رشیدی
اردیبهشت ۸۹

دیدگاه‌ها

  1. mahtab اردیبهشت ۲۴, ۱۳۸۹ at ۲:۱۰ ب.ظ

    عمل …..یک راه است….یک راه به سرچشمه!….زیبا مثل همیشه…امیدوارم به عمل برسم قدر خودم!…..باید دوباره و دوباره خود به به زنم….!تا غرق شوم…

  2. الهه اردیبهشت ۲۴, ۱۳۸۹ at ۲:۲۲ ب.ظ

    پس بی عمل که باشیم…پیدا خواهیم شد
    و این شرط پرواز است .

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۸۹ ۲:۳۳ ب.ظ:

    Did I say that!!? or

  3. الهه اردیبهشت ۲۴, ۱۳۸۹ at ۲:۵۲ ب.ظ

    That s my explanation….از دروغ نگفتن می توان به پرواز رسید .آغازیست برای پرواز .

  4. مشتاق اردیبهشت ۲۴, ۱۳۸۹ at ۴:۰۴ ب.ظ

    یا حق
    پیروز باشید

  5. آریانا اردیبهشت ۲۴, ۱۳۸۹ at ۵:۴۹ ب.ظ

    سپاس..
    ای عشق طرب پیشه خوش گفت خوش اندیشه
    بربای نقاب از رخ آن شاه نقابی را
    ما را چو ز سر بردی وین جوی روان کردی
    در آب فکن زوتر بط زاده آبی را
    ماییم چو کشت ای جان بررسته در این میدان
    لب خشک و به جان جویان باران سحابی را
    هر سوی رسولی نو گوید که نیابی رو
    لاحول بزن بر سر آن زاغ غرابی را
    ای فتنه هر روحی کیسه بر هر جوحی
    دزدیده رباب از کف بوبکر ربابی را
    امروز چنان خواهم تا مست و خرف سازی
    این جان محدث را وان عقل خطابی را
    ای آب حیات ما شو فاش چو حشر ار چه
    شیر شتر گرگین جانست عرابی را
    ای جاه و جمالت خوش خامش کن و دم درکش
    آگاه مکن از ما هر غافل خوابی را
    مولانا

  6. mohamad javad اردیبهشت ۲۴, ۱۳۸۹ at ۸:۴۰ ب.ظ

    mamnon
    ali bod mesle hamishe
    latif va aram bakhsh

  7. نوشینه اردیبهشت ۲۴, ۱۳۸۹ at ۱۰:۱۵ ب.ظ

    یعنی با راستگویی می شود قدم اول را برداشت ؟

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۸۹ ۱۰:۵۳ ب.ظ:

    النجاه فی الصدق؛ نجات و رستگاری با راستگویی است
    گفت پیغمبر نشانى داده است قلب و نیکو را محک بنهاده است‏
    گفته است الکذب ریب فى القلوب گفت الصدق طمانین طروب‏
    دل نیارامد ز گفتار دروغ آب و روغن هیچ نفروزد فروغ‏

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۸۹ ۱۱:۳۰ ب.ظ:

    قَالَ اللّهُ هَذَا یَوْمُ یَنفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا رَّضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
    گوید خدا این روز رستاخیز روزیست که سود مى رساند راستگوئیشان براى ایشان بوستانهائیست که مى رود از زیر (قصرها و درختان ) آن جویهاى آب در حالیکه جاوید باشند در آن همیشه خوشنود باشد خدا از ایشان و خوشنود باشند ایشان از خدا این رستگارى بزرگ است

  8. ديوونه اردیبهشت ۲۵, ۱۳۸۹ at ۶:۳۸ ق.ظ

    آب را گل نکنیم…در فرودست انگار کفتری می خورد آب…
    از بزرگی پرسیدند این راه را چگونه می توان رفت؟
    پاسخ داد » وعلیکم بالصدق بالصدق و بالصدق

  9. فاطمه اردیبهشت ۲۶, ۱۳۸۹ at ۸:۵۴ ق.ظ

    کاش می توانستم به انچه تاکنون شنیده ام عمل کنم…

پاسخ دهید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

نام پیوند *
ایمیل *
وبلاگ

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.