طرب

گفتم در بودن تو، طنینی هست اینجا که سرخوشم می کند!
گفت شب کوهستان و ماه و صدای رود، ساحرانی قهارند!

گفتم شبان بسیاری را سپری کرده ام، با تو و بی تو! با تو اما رود و کوهستان را طنینی دگر است. با من صادق باش در این خلوت بکر شبانه!

گفت من طربم! طنین این طرب سرخوش ات می کند.

گفتم چه می کنی با من!؟
گفت تواتری در تو هست، آن را متجلی می کنم در پیرامون تو،  خود را می شنوی، مشعوف می شوی.

گفتم در من این تواتر از کجاست و در تو آن طرب از کجا؟
گفت هرچه در هستی هست، تجلی آگاهی ناب است. تواتر آگاهی ناب در سطوح مختلف، تجلیاتی گوناگون پدید می آورد. شنیدار شو تا بشنوی همنوازی بی بدیل هستی را!

هر چه در هستی هست در آن تواتری،  و هر چه با آن تواتر همنوا شود، طرب آن خواهد بود. در تو تواتری هست، با تو همنوا که می شوم، گویی مطرب تو شده ام، طنینی خوش را ادراک میکنی.

گفتم فقیهان بد گفته اند از موسیقی و مطرب!؟
گفت گر چه بسیاری شیطان را به علومی نقلی شناخته اند، اما شنیدار که باشی نیک می دانی که در دل، تواتر شیطان آنگاه که یاد خدا نباشد، تواتر غالب است. طرب در چنین تواتری، طنین شیطان است. حرام اش کرده اند در برائت جستن از شیطان.

گفت سالکان شنیدار، موسیقی هستی را می شنوند. هر آنچه در آن مرض باشد. از طنینش پیداست. گر طبیب حکیم باشی نبض هستی بدست توست!

گفتم از من چه می شنونی؟ یک صدا!؟ یک ساز!؟ در من چه نواخته می شود؟ که می نوازد!؟

گفت در تو هر عنصری نوای خویش را می نوازد. یک همنوازی بکر، ناب و منحصر، هر عنصری که همنوازی نکند محکوم به فناست. یا مرده است، یا خواهد مُرد. هر عنصری که زاده شود بی گمان سازی نو را در این همنوازی خواهد نواخت. تو اما خود در این هستی عنصری بی بدیلی که نوای خود را می نوازی در همنوازی عظیم دیگری با هر آنچه که در پیرامون توست و آنچه می نوازی تو را بر این تخت نشانده که نشسته ای!

گفتم چگونه تواتر مرا تقلید می کنی به این طنین طربناک تا خوشایند من باشد؟
گفت مرده بودی تو! به تواتر خویش تار تو را زخمه زدم، همنوای من شدی گمان میکنی همنوای تو شده ام!

گفتم چگونه چنین کردی؟ مسیحایی مگر؟
گفت هر نی به دمیدنی ناله ای سر می دهد، نالان، نشنیده ای که از روح خود در تو دمید!؟ نشنیده ای که صور اسرافیل به گاه رقص رستاخیز چه خواهد کرد!؟ رقصی از مرگ زندگی، به تواتر نفخه ای می میراند و زنده می کند! گفت تو را حلال کردم! ساز آدمی آنگاه که حلال شود، کوک آن چنان کوک است که با تواتر سرچشمه آگاهی ناب همنوا می شود. و آنکه حلال نیست تواتر شیطان را همنوایی خواهد کرد.

گفتم چگونه!؟
گفت گوش کن! دلهای همنوا شده با شیطان با تواتر او در حال نواختن اند. گوش کن!

...

شنیدم، مدهوش شدم! بصورتم سیلی زد که هان برخیز، مغرور حس حلال نشو که تواتر شیطان سخت فریبنده است! سحرت می کند! نغمه ای هست که تو را می میراند و نغمه ای که زندگی ات می بخشد، گوش خود را به هر نغمه ای مسپار!
پیغام سروش به علم خیال، موسیقی و طرب است؛ مَحرم شو تا بشنوی تا شنیدار شوی!
حیران شدم که براستی کی ام من!؟ خدایا دلهای ما را گمراه مکن، پس از آنکه هدایت کردی ما را!

غلامرضا رشیدی
دی۸۹

پی نوشت:

بسیار مشتاقم تا تشکر کنم و قدر بدانم کلام آشنا را که گفت:

چه کسی می داند "موسیقی روح" یعنی چه ؟
گویند روح با طرب به کالبد شد !
حال آن که روح را کَس ندیدست و دیدنی نیست و ندیدند که با طرب چگونه همراه شدست.
اما طرب، خود روح بود که در کالبد شد و آن ساکن را به رقص درآورد... و انسان به میانه آمد !
و هر نَفَس که رقصی ست و هر جنبش نگاه !
با آن کالبد ضرب آهنگی همراه شد تا آنگاه که خاک شود و در مرکز وجودش قرار گرفت ، آنجا که بر تمام کالبد تسلط و دستیابی ست .

با هر حال که در وصف آید و نیاید ضرب آهنگیست ، که طبیبان این مهم نیک دانند و از آن ، حال کالبد بازشناسند و درمان همی کنند.

نَفَس و نبض و پلک هر آن، گوشه ای نوازند بدیع و به آن رقصند و به رقص آرند...

و در این میانه همسرایان و همنوازان بسیــــــــــــــــــــــار یابی .

دیدگاه‌ها

  1. Pegah دی ۲۴, ۱۳۸۹ at ۱۰:۰۶ ق.ظ

    ما از دو جهان، غیر تو ای عشق نخواهیم

    با ساز و نی، با جام می، با یاد وی
    شوری دگر اندازیم در میکده جان
    جمع مستان غزلخوانیم
    همه مستان سراندازیم
    سراندازیم، سرافرازیم
    جز این هنر ندانیم

  2. فاطمه دی ۲۵, ۱۳۸۹ at ۹:۰۵ ق.ظ

    من طربم طرب منم زهره زند نوای من

    عشق میان عاشقان شیوه کند برای من

    عشق چو مست و خوش شود بیخود و کش مکش شود

    فاش کند چو بی دلان بر همگان هوای من

  3. خـــــآتون خـــــآموش دی ۲۵, ۱۳۸۹ at ۹:۲۵ ق.ظ

    مطلب کمی برای من سنگین بود حقیقتا …اما همین قدر درک کردم که بی طرب زندگی چیزی است در حد نفس کشیدن بی دلیل…

  4. سارا دی ۲۵, ۱۳۸۹ at ۹:۳۴ ق.ظ

    گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد ناپدید … هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

  5. سارا ایرانی دی ۲۵, ۱۳۸۹ at ۱۰:۲۰ ق.ظ

    نوشته هایت دیوانه ام می کند. بدان سان که هجرت عاشق را….
    درونم مالامال است از شوق بی کرانگی اما زبانم قاصر از گفتنش… مقصر نیستم، همه چون تو نمی توانند در سخن کولاک کنند… همین را بدان که حرفهایت احساسم را قلقلک میدهد.

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ دی ۲۵ام, ۱۳۸۹ ۱۰:۲۷ ق.ظ:

    در تو تواتری هست که هرجا تجلی ان را بیابی طرب طنین انداز میگردد.
    زیبایی در شماست.

  6. سارا ایرانی دی ۲۵, ۱۳۸۹ at ۲:۰۷ ب.ظ

    باورم نیست که آن ساده تر از آب مرا آتش زد… زیبایی که مرا زیبا می بینی.. گفتم از من چه می شنونی؟ یک صدا!؟ یک ساز!؟ در من چه نواخته می شود؟ که می نوازد!؟ تجلی تواترم را کجا بیابم؟ طنین این طرب را کجا جویم؟ سالهاست در آتشش سوخته ام، مرا چه می شود؟
    پاسخ همه نادانسته هایم در ژرفناهای کدامین سخن نهفته است؟ ضرب آهنگ این درد را کجا پویم که در وصف آید و طبیبان نیک شناسند و از آن ، حال کالبدم بازشناسند و درمان همی کنند؟

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ دی ۲۵ام, ۱۳۸۹ ۲:۲۱ ب.ظ:

    یا من اسمه دواء و ذکره شفاء.
    گوش ها که بر وهم جهان بسته شوند، نوای خیال انگیزهستی شنیده خواهد شد. گوش ها گرفتارند به آنکه تواتر وسوسه اش هستی را در تاریکی می خواهد. هدایت از آنِ خداست، بخوانش تا بخواندت. گمراه طبیبان خود خوانده نشو!

  7. سارا ایرانی دی ۲۵, ۱۳۸۹ at ۲:۵۲ ب.ظ

    گفته ات را به گوش جان نیوش می کنم… هزاران بار سپاس…

  8. Aryana دی ۲۵, ۱۳۸۹ at ۱۱:۳۲ ب.ظ

    ز بانگ پست تو ای دل بلند گشت وجود / تو نفخ صوری یا خود قیامت موعود
    شنوده‌ام که بسی خلق جان بداد و بمرد / ز ذوق و لذت آواز و نغمه داوود
    شها نوای تو برعکس بانگ داوودست / کز آن بمرد و از این زنده می‌شود موجود
    ز حلق نیست نوایت ولیک حلقه رباست / هزار حلقه ربا را چو حلقه او بربود
    دلا تو راست بگو دوش می کجا خوردی / که از پگاه تو امروز مولعی به سرود
    سرود و بانگ تو زان رو گشاد می‌آرد / که آن ز روح معلاست نی ز جسم فرود
    چو بند جسم نگشتی گشاد جان دیدی / که هر که تخم نکو کشت دخل بد ندرود
    خنک کسی که چو بو برد بوی او را برد / خنک کسی که گشادی بیافت چشم گشود
    ز ناسپاسی ما بسته است روزن دل / خدای گفت که انسان لربه لکنود

  9. دیوونه دی ۲۷, ۱۳۸۹ at ۳:۰۲ ق.ظ

    سلام و عرض ادب رضا جان…
    بیهوش شدم از عطر خوشبوی کلامت…تکه ای گل نداری زیربینی ام بگیری بهوش آیم و سرگلمالی خود بروم؟

  10. مروارید عرفان دی ۲۷, ۱۳۸۹ at ۷:۱۹ ق.ظ

    سلام دوست گرامی

    ممنون از اطلاع رسانیت . عشق دلنشین ترین نغمه بر موسیقی زندگیست ، انسان بدون عشق هرگز با همسرائی با شکوه زندگی همنوا نخواهد شد .
    شاد و موفق باشی

  11. شمع دی ۲۹, ۱۳۸۹ at ۱۰:۲۳ ب.ظ

    حقیقتا زیبا بود!
    امیدوارم قلمتون همیشه سبز بمونه…

  12. penelope بهمن ۱, ۱۳۸۹ at ۱۲:۲۷ ب.ظ

    خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد
    که تا ز خال تو خاکم شود عبیر آمیز

  13. الهام بهمن ۲, ۱۳۸۹ at ۴:۴۳ ب.ظ

    خدایا دلهای ما را گمراه مکن، پس از آنکه هدایت کردی ما را!
    فوق العاده بود مثل همیشه
    با هر نوشته شما برای مدتی در خلسه ای عجیب میروم واقعا حس طرب انپیز زیبایست
    یا حق

  14. مهتاب بهمن ۳, ۱۳۸۹ at ۸:۱۹ ق.ظ

    گفت که تو کشته نه​ای در طرب آغشته نه​ای…رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم. ..
    من چنگ تو ام…تو زخمه زدی بر هر رگ من…
    طرب را نمی شناسم..اما خدا ساز است و دنیا سازش…و هیچ از این ساز طرب ناک تر نیست…که گاه به اشک میخواندت آنقدر…و گاه بر شعف…
    زیبا بود…باز نیز می خوانم…

  15. مک بهمن ۳, ۱۳۸۹ at ۱۱:۱۹ ب.ظ

    تا حالا به دمیدن و دمیده شدن و نواختن از این زاویه نگاه نکرده بودم. زیبا بود. فقط یکم پیچیده بود.

  16. مطرب دل‌ بهمن ۴, ۱۳۸۹ at ۷:۰۶ ق.ظ

    دلم به سماع آمد وقتی‌ این نوشته را خواندم

    طرب اندر طرب است او..

    هو

  17. نوشینه بهمن ۵, ۱۳۸۹ at ۶:۳۲ ب.ظ

    آیین شادابی با خدا در زمانه ای که همه گمان می برند محزون ترین دلها با خدا همراهند ؟

  18. اراکده بهمن ۶, ۱۳۸۹ at ۱۲:۵۲ ب.ظ

    شاد زی!

  19. امین بهمن ۶, ۱۳۸۹ at ۸:۴۶ ب.ظ

    و سلام نام خداست…سلام
    با افتخار شما را در میان دیگر دوستان پیوند زدم
    خوشحال می شم هر موقع به روز کردید منا خبر کنید
    یا حق

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ بهمن ۶ام, ۱۳۸۹ ۹:۳۳ ب.ظ:

    سلام
    حتما بروی چشم دوست من

  20. مست ساکت بهمن ۷, ۱۳۸۹ at ۱۲:۰۰ ق.ظ

    سلام بر جناب رشیدی عزیز
    در وبلاگم دیدم گلی هدیه شده و آدرس سایت شما هم ذکر شده
    از انجایی که اشنایی با شما نداشته و بعید می دانم به صورت اتفاقی به این پیر مرد ” می ” فروش ” سر زده باشید . می خواستم قبل از مطالعه مطالبتان استعلام کنم که آ یا از طرف شما مورد تفقد قرار گرفته ام یا دوستی مشترک می خواسته ما را به سمت استفاده از مطالب شما هدایت کند؟
    ممنونم
    شاد باشید و سر افراز

  21. جمال خضری بهمن ۸, ۱۳۸۹ at ۱۰:۱۸ ق.ظ

    با سلام و عرض ادب و احترام
    بسیار عالی بود. ادراک همفازی کیهانی در عالیترین سطح.
    به بنده نیز سر بزنید. خوشحال می شوم راهنمائی فرمائید. ‎وبلاگ شمع دانش و بینش در انتظار قدوم مبارک شماست.خضری.ایرانبلاگ.کام. با طلب خیر

  22. قوچ بهمن ۱۰, ۱۳۸۹ at ۷:۱۸ ب.ظ

    هیچ نگفتن به از بد گفتن

  23. قوچ بهمن ۱۱, ۱۳۸۹ at ۲:۴۱ ب.ظ

    ببخشید که منظوررا بد رسوندم
    در تایید مطلبتون گفتم

  24. زهره بهمن ۱۳, ۱۳۸۹ at ۱۰:۱۲ ق.ظ

    با سلام،
    چه صادقانه و بی ریا می آموزی!اگرچه نه بسیار ساده ولی زیبا و پر مفهوم.این نوشته شما مرا برد به فضای قونیه.ممنون از شما
    خدای یار و یاورتان.

  25. زهره بهمن ۱۳, ۱۳۸۹ at ۱۰:۱۵ ق.ظ

    در ظمن نقش انتخا بی شما نیز بسیار زیباست.

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳ام, ۱۳۸۹ ۱۰:۲۳ ق.ظ:

    طرب در طرب است!

  26. امیر تقی زاده بهمن ۱۴, ۱۳۸۹ at ۱۱:۵۰ ق.ظ

    سلام
    منتظر درج امتیاز جنابعالی در (پست محور) برای مطلب ” یا الثارت الحسین (ع) ” با کد اثر ۲۹۹ در مسابقه “بوی سیب” هستیم.!
    خسته نباشید
    با تشکر
    amir215.persianblog.ir

  27. امین بهمن ۱۵, ۱۳۸۹ at ۶:۰۱ ب.ظ

    و سلام نام خداست…سلام
    و این چنین است که بت، بت می ماند
    با گفتاری از معلم شهید به روزم

  28. مهتاب بهمن ۱۶, ۱۳۸۹ at ۹:۴۹ ق.ظ

    قلم را برقصان!شوق خواندن دارد دلم!

  29. عقیق بهمن ۱۶, ۱۳۸۹ at ۲:۱۴ ب.ظ

    سلام جناب رشیدی
    ممنونم از تشریف فرمایی شما
    سبز باشید و در پناه یزدان پاک

  30. عقیق بهمن ۱۸, ۱۳۸۹ at ۱۰:۲۲ ق.ظ

    کمک

  31. بيدارباش (خسرو) بهمن ۲۱, ۱۳۸۹ at ۲:۵۴ ب.ظ

    درود بر شما من در وهله اول عذر میخواهم ازاین بابت که در اولین حضور کامنتی نامرتبط میگذارم …اما اما بقولی مانند : خبری فوری (Break News) باید بگویم که :
    به آدرس ذیل بروید :
    http://persianweblog.ir/Topblogs/Zanan.aspx
    و برای رای دادن به خانم نسرین بهجتی آدرس وبلاگش را وارد نمایید انتخاب وبلاگ نویسان برتر بانوان است :
    http://www.nasrinbehjati.blogfa.com
    سپاس فراوان از شما لطفاً بدوستان خود هم بگویید

  32. halgheyedaf بهمن ۲۲, ۱۳۸۹ at ۲:۳۶ ب.ظ

    درود بر شما
    حلقه ی دف با فریب جعده ی جادو به روز شد.
    [گل]

  33. lمیم.کیوان بهمن ۲۳, ۱۳۸۹ at ۱۰:۳۷ ق.ظ

    ازت هزار تا سوال دارم ولی تو اهل جواب دادن نیستی.
    امیدوارم روزی حوصله جواب دادن به سوالاتم رو داشته باشی .
    پیامبر بدون وحی.

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ بهمن ۲۳ام, ۱۳۸۹ ۱۰:۴۲ ق.ظ:

    من خود هزاران سوال بی جوابم و هزاران جواب بی سوال!

  34. Pegah بهمن ۲۴, ۱۳۸۹ at ۴:۵۰ ب.ظ

    نمینویسید؟

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ بهمن ۲۴ام, ۱۳۸۹ ۶:۱۱ ب.ظ:

    نوشته ام مناسب انتشار نبودند

  35. مونا اکبریان اسفند ۱۰, ۱۳۸۹ at ۱۲:۲۰ ب.ظ

    … رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست …

  36. علیرضا آبان ۲۳, ۱۳۹۰ at ۲:۲۳ ب.ظ

    درود بر آن دمی که مرا دم به دم به سوی تو رهنمونم کرد
    الحق سخن رفیع رانده ای و کلام را به اتمام ممکن به بند کشانده ای. از گمان و ظن که بگذریم در وادی ایمان به کمال رسانده ای که جای شک بر دل پر اندیشه های هرزه بسته ای. سخن رانی بی دلیل و اندیشه ای پر سنگ پرانی به آسمانی پهناور است. هنر نیست برای گذران ایام سخن بیهوده گفتن. اما تو در مقابل نشان ایستاده ای و تیر سخن رها کرده ای. کمان گفتارت همیشه چابک و سینه دماوند اندیشه ها زخمی افکار بلندت باشد. زمان بودن در کنار کلامت لذت بخش بود و به ماندن بیشتر دچارم میکند. پس ناگهان قطع این اسارت میکنم هر چند نبودش زهر است و بودنش شرنگی بر گذر لحظه های بازنگشتنی.

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ آبان ۲۳ام, ۱۳۹۰ ۳:۵۹ ب.ظ:

    نی را شنیده ای
    بنگر دمنده را
    زیبایی در شماست.
    درود

پاسخ دهید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

نام پیوند *
ایمیل *
وبلاگ

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.