ظهور

سپاس خدای را که به آدمی فرصت آموختن داد و در این فرصت عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ (به او آموخت آنچه را نمی دانست).
به آدمی فرصت بیان داد تا او را بخواند به الاسماء الحسنی و در لکنت آدمی در بیان، به گوش دل او زمزمه کرد وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا و هر آنکه او را خواند، پاسخ اش گفت بدانسان که او را کفایت کند.
سپاس او را که کفایت اش بندگان را مغروق عنایت کرده و حمایت اش در مهیب ترین گرداب ها، امن ترین ساحل هاست.

دو سال پیشتر در اینجا از ترمیم نوشتم حال آنکه دل زدن هایی بکر، طاقت از کف حیرت و جنون ربوده بود. قرآن نوشتم که لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ تا مبادا رهزنی کرده باشم در ایمان مردمان. این روزها آن دل زدن ها چنان زلال و شفاف و شنیدنی شده اند که حیفم آمده حرف ناگفته را باز ناگفته رها کنم!

سپاس خدایی را که آدم آزموده را فرصت آزمونی دوباره میدهد به اقرار در بندگی آنگاه که شیاطن از اعماق تاریکی سر بر می آورند.
از سوره صافات پاسخ گفت تا  صافی در صف شود که إِنَّ إِلَهَکُمْ لَوَاحِدٌ.

************

گفتم شیاطین سر از اعماق تاریکی به در کرده اند بی پروا و مبارز می طلبند که یارانی چشم بسته آنان را پیروی و حمایت می کنند!
گفت
(۱۷۵)وَأَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ یُبْصِرُونَ
و بنگر  ایشان را و بزودى ببینند

گفتم آیا آنچه وعده داده شده نزدیک است!؟
گفت
(۱۷۶) أَفَبِعَذَابِنَا یَسْتَعْجِلُونَ
آیا کافران عذاب ما را بشتاب مى خواهند

گفتم چنان جسورند که گویی پیروزی آنان از پیش محکم شده است!
گفت
(۱۷۷)فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمْ فَسَاء صَبَاحُ الْمُنذَرِینَ
پس آندم که شکنجه ما فرود آید بسراى ایشان پس بد است بامداد بیم یافتگان

گفتم اگر یاری ات نباشد ما را یارای مقاومت نیست!
گفت
(۱۷۸) وَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِینٍ
و روى بگردان از آنان تا آن هنگام

گفتم سرانجام چه خواهد شد!؟
گفت
(۱۷۹) وَأَبْصِرْ فَسَوْفَ یُبْصِرُونَ
و  بنگر پس بزودى (سرانجام را) ببینند

گفتم حکایت ها می کنند از نبردی چنین و چنان!؟
گفت
(۱۸۰) سُبْحَانَ رَبِّکَ رَبِّ الْعِزَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ
گفت
پروردگار تو مقتدر و بی همتا ست ،و از توصیف خلق مبر است

گفتم گوناگونی اقوال خلق را در برابر صفوف شیاطین متفرق ساخته!
گفت
(
۱۸۱) وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِینَ
سلام بر فرستاده شدگان (پیمبران ) است

گفتم وصف شیاطین می کنند که نیرویی شگرف را فراهم کرده اند!
گفت
(۱۸۲) وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
و همه ستایشها از آن خداست که خداوند جهانیان است

**********

آیا ندیدی پروردگار تو چه کرد با….

چیزی شگفت و شگرف دل می زند، می جوشد!

آی آنها که ایمان آورده اید، ایمان بیاورید!

سپاس و ستایش او را که روشن می کند حق در آن هنگام که تاریکی باطل، آدمی را در خود سردرگم می کند.
سپاس و ستایش خدایی را که در سپاس و ستایش اش ناتوانیم و او به مرحمت خویش وسع تنگ ما را در وسعت بی منتهایش لحاظ می کند.

غلامرضا رشیدی
خرداد۹۰

پی نوشت:
چنان دل می زند گویا قیامت شده است!
ایمان بیاورید!
آی آنها که ایمان آورده اید!
ایمان بیاورید!

دیدگاه‌ها

  1. بیوک سعیدی خرداد ۲, ۱۳۹۰ at ۸:۲۷ ق.ظ

    به نام بی نام او

    باسلام و آرزوی توفیق همراه گرامی از مطالب مفید تان فیض برده متشکرم از درگاه احدیت موفقیت و توفیق بیشتر را خواهانم.

  2. مهتاب خرداد ۲, ۱۳۹۰ at ۴:۵۳ ب.ظ

    ایمان بیاورید..ایمان…
    میترسم…چیزی در دل میجوشد…نمیدانم..نمیدانم..دو سال است میخوانمت…به دل گاهی…به دل گاهی…
    ممنون..

  3. منصور خرداد ۲, ۱۳۹۰ at ۹:۲۰ ب.ظ

    باسلام
    خدمت شما بزرگوار
    چند بار چند تا از مطالب شما را خوانده ام
    اگر ممکن است لطفا بنده را از مشرب ومسلک عرفانی خود اگاه فرمایید.خیلی مشتاقم تا دراین باره چیزی بدانم.
    زیرا تنها سخن سیراب کننده نیست بلکه سخن دریچه ایست تا پیگیری کنیم وراز عمل را دریابیم وبنده مایل ومشتاقم تا بدانم این سخنان
    از کدام روحی سرچشمه میگیرد وچه باید کرد تا بتوانیم به درک حقیقی معرفت این معارف نائل اییم؟؟؟؟!!!!!
    باسپاس ودرود

  4. Reza Rashidi خرداد ۲, ۱۳۹۰ at ۱۰:۰۶ ب.ظ

    سلام دوست خوبم
    سپاس که خواندی مرا
    مسلمانم و پیرو محمد که رحمت هر دو عالم است.از مشرب پرسیدی، چه شرابی گوارا تر از قرآن که در مستی آن شوق هست و بد مستی و خماری نیست. چه زیباست مسلک مسلمانی که از چنین مشربی سرمست است.

    از سخن گفتی که سیراب کننده نیست. بر این باورم به سند قرآن که او آدمی را سخن آموخت.
    الرحمن ، علم القران، خلق الانسان، علمه البیا ن /رحمن ، قرآن را بیاموخت ، انسان را خلق کرد و به او سخن گفتن را تعلیم داد.
    آنچه موجب تفاوت در برداشت آدمی از سخن و بدنبال آن تفاوت در رفتار (عمل) می شود، حال آدمیان است.
    پروردگارا حول حالنا الی احسن الحال
    مانا مانی دوست

  5. منصور خرداد ۳, ۱۳۹۰ at ۱:۰۰ ق.ظ

    سلام
    درود بر شما استاد عزیزم.که سخنانی شیرین وشیوا میسرایی.
    وسپاس که ندای مرا بی درنگ پاسخی شیرین گفتی.
    خواندمت چون دیدمت که مرا با حال و درون وسخن بی مخاطب میخوانی!
    میخوانم همواره میخوانم هرکه مرا بخواند
    اما یکی را میخوانم که مرا خوانده است ولی
    نمیتوانم به درک پاسخش نائل بشوم.الرحمن.
    اری.
    اما سخنان ونوشتارهایت بسیار به اموزه های
    استا د محمد علی طاهری نزدیک وشبیه است.
    گاهی حس میکنم که یکی ازیاران حلقه ای
    اما میدانم که نیستی.
    بود ایا که مرابگویی تو را در حال ومشرب چه نسبت است با
    این پیر خرد ورز؟مرا از نظر خویش اگاه فرمایی لطفی عظیم درحقم روا داشته ای!
    مانده ام.
    نمیدانم.
    درپایان نوشتی:مانا مانی دوست
    اما من گمان میکردم با غلامرضا رشیدی سخن
    میگویم!؟؟؟!!تفاوت نیست البته.
    سخن سراغازاست
    اماپایان نیست
    پایان هر سخن حقی سخنی دیگر است که
    لیس کمثله شئی وان حقیقت سرمدیست که
    الرحمن علم القران علمه البیان
    مرا گوش شنیدن دیگر نیست
    دیگر به سخن راضی نمیشوم
    میدانم که قران سخنی بس شنیدنی وخواندنیست
    وخواندنیترین وشیرینترین وحقترین وراست ترین سخنان
    است.واسلام استوارترین راه حقیقت است
    اما این دانستن را تنها فهمیده ام ودرکش نکرده ام ونمی یا بمش.
    من به دنبال درکم.به دنبال رسیدن نیستم
    به دنبال راهم
    راه ابدیت
    راه راستی
    راه یقین
    راه ایمان
    راه حق
    راه محمد
    راه اسلام
    راه عیسی
    موسی
    ابراهیم
    که محو شدن است وتسلیم وفناست.
    اما نیافته ام
    درمانده ام.
    میشود یاری کنید؟
    میدانم از وقتی به این
    وادی گام نهادم خدایم مرا بسیار پیش اورد اما نمیدانم که خود درست پیش میروم یا درغلطم؟
    تحولی در خود نمیبینم.رفتارم همان است که بود.زندگی وخواب وخوراکم همان است که بود.زبانم همان است.
    اما شوقی که برای متحول شدن در خود میابم وصف ناپذیر است.شوقی عظیم.تنها میدانم که مشتاق محو شدنم.
    از خود دیگر خسته ام ودر پی خود میگردم.نوشته نیلمن شما راخواندم.بسیار نوشته عجیبی بود
    چه دقیق وشیوا وصفی بود در ان نوشته.چه درست وصف کردید که در اینه کیست و بیرون اینه کیست و
    مجاز وخواب و خیال و واقعیت وحقیقت کیست وچیست؟واینان وصف ناپذیرند در قالب تنگ واژه ها!

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ خرداد ۳ام, ۱۳۹۰ ۸:۰۱ ق.ظ:

    سلام
    گاهی شیطان شیرین ترین کلمات را در گوش آدمی زمزمه می کند. شیرینی کلام دلیل بر حق بودن آن نیست. مرا استاد خطاب کرده ای بی آنکه بشناسی مرا! از من از راه و بی راه میپرسی بی آنکه بدانی من نیز شاید از راه گم کردگان باشم.
    من گناهکاردر جایگاهی نیستم که حال دیگران را قضاوت کنم و حکم در وصف به بد خوب آنها بدم به هر حال بنده با مجموعه ذکر شده ارتباطی ندارم.
    استاد نیستم. چیزی برای آموزش ندارم. در کنج خانه ام گاهی حال دلم خوش می شود چیزی می نویسم.همین و بس.
    اما از باب دوستی میگویم که اشتیاق از مفدس ترین اعتبارات است که حضرت حق در دل آدمی قرار می دهد.
    شاید اگر اشتیاق تو راه به جایی نمی برد دلیل آن باشد که در پی راهی میانبری به واسطه آنچه دیگران می گویند و می سرایند و می بافند!
    اگر محمد را رحمت دو عالم می دانی به او تمسک بجو تا در شک نمانی که درستی یا در غلطی!
    حضرت حق درکلام خویش فرموده: آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست.
    اگر کافی ست که هست، انچه را گفته عمل کن. چنان راه بنمایدت که هزار مدعی در خواب هم نبینند.
    آنچه من اینجا نوشته ام، دل نوشته های شخصی ست در آنها قصدی برای راهمنمایی یا رهزنی نیست. اگر در آنها شکر دیده ای، حلال ات باد و اگر تلخی دیده ای بر من ببخشای
    درود خدا بر محمد و ال محمد

  6. پگاه خرداد ۳, ۱۳۹۰ at ۸:۳۵ ق.ظ

    ایمان…
    سلام.

  7. منصور خرداد ۳, ۱۳۹۰ at ۱۰:۵۳ ق.ظ

    باسلام
    استاد پیش من هر ان کسیست که با هرسخنی ذره ای بر اشتیاق من بیفزاید
    یا چیزی به من بیاموزد که من خود از درک ان عاجزم.وازاین دست
    ادمیان بسیارندپیش من.به فرموده علی بن ابیطالب هرکس چیزی به کسی بیاموزد …
    اشتیاق را پاسخ میگویند اما بسته به امادگی مشتاق است که کی وچگونه پاسخ بدهند؟
    اسلام یگانه ایین است.اما کدام اسلام وکدام شیوه مسلمانیست؟
    راهی میانه؟مگراسلام ومسلمانی خود میانه ترین شیوه نیست؟

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ خرداد ۳ام, ۱۳۹۰ ۱:۵۲ ب.ظ:

    مدعای مسلمانی کافی نیست که پیش از مسلمانی انسانیم و به کلام خدا که انسان در زیانکاری ست مگر آنکه ایمان آورد و عمل صالح انجام داد. حساب هرکس حداقل نزد خودش روشن است که در کدام عمل صالح مداومت دارد!؟
    بگذار از امروز عهد کنم که دروغ نگویم و بسنجم مسلمانی خود را که چند روز ، چند ساعت، چند دقیقه دوام آورده لب به دروغ نمی گشایم!

  8. منصور خرداد ۳, ۱۳۹۰ at ۱۰:۵۴ ق.ظ

    راستی ره گم کرده را خود از ره یافته پیداست وتشخیصش سخت نیست اگرادمی دلی حق طلب وصادق داشته باشد.

  9. منصور خرداد ۳, ۱۳۹۰ at ۴:۰۴ ب.ظ

    یک عمل صالح میشناسم که همه اعمال صالح از ان ناحیت سرچشمه میگیرند
    ویک عمل ناصالح میشناسم که همه ناصالحات از انجاسرچشمه میگیرند
    اولی حق طلبیست که صداقت وعدالت از ان میخیزد
    دومی منیت وغرور وتکبراست که دروغ وظلم ازان میخیزد.
    اینگونه نیست به نظرشما؟ازاین جنبه دراشتباه نیستم؟
    بگذاریم که اول مدعایمان روشن شود.ایامدعای من دقیق است؟
    اما ایا مرد این میدان منم نمیدانم؟!!!!!!این جابه بعد میدان عمل است.
    ایا مدعای من روشن است؟
    اما درمیدان عمل ایا به خود تکیه باید کرد؟
    تسلیم حق باید بود وبس.
    باز ایا مدعای من روشن است؟
    واما چه کس درمیدان عمل پیشتاز است؟
    جامه دران.
    ایا مدعای من روشن است؟

  10. Reza Rashidi خرداد ۳, ۱۳۹۰ at ۶:۰۴ ب.ظ

    چه زیبا سروده حافظ ایمانی عزیز

    تا دستگیر جان دل افشان ما تویی

    سُکرآفرین شهنشه ِشادان ما تویی

    امروز بعد این همه تاویل نابجا

    صادق ترین مفسّر قرآن ما تویی !

    ای با عبای احمد مرسل به دوش ، هان !

    با ذوالفقار یکسره جوش و خروش ، هان !

    فرمان برِ تواند ملائک به گوش ، هان !

    ما بندگان درگه و سلطان ما تویی …

    ای منجی تمامی ادیان پیش از این

    ای مابقیّ باقی ابلاغ مرسلین

    ای قائم حقیقتِ الله در زمین

    تنها ولیّ مطلق دوران ما تویی !

    حاضرتر از تو کیست در این غیبت جهان ؟

    ظاهر تر از تو نیست دراین عصر و هر زمان

    هم صاحب الزّمانی و هم صاحب المکان

    برهان ما تو هستی و میزان ما تویی !

    ای مستقیم ِعشق ، صراط نگاه توست

    تا غیرت ابالفضل ، پشت و پناه توست

    آن دست ها بریده شد امّا گواه توست

    در حسرتِ نگاه ِدوچندان ما تویی …

    تا قطره ها منازل دریاست پیش تو

    هر یوسفی؛هزار زلیخاست پیش تو

    موسی شهید طور تماشاست پیش تو

    ما تیر اشک ، آرش مژگان ما تویی !

    حق در محاق رفت ؛ جهان را ستم گرفت

    عالم فریب خورد و بدون تو غم گرفت

    زین همرهان سست عناصر دلم گرفت

    شیر خدا و رستم دستان ما تویی !

    تعجیل کن اراده ی کشور گشای عشق !

    عالم بگیر حاکم ِامّ القرای عشق !

    ای کشتی نجات امم ، ناخدای عشق !

    نوح و خلیل و موسی عمران ما تویی …

  11. منصور خرداد ۳, ۱۳۹۰ at ۸:۵۹ ب.ظ

    باسلام

    امروز بعد این همه تاویل نابجا

    صادق ترین مفسّر قرآن ما تویی !

    ممنونم که پرسشهای مرا بی پاسخ نمیگذارید!

    بهتراست که به همان راهی که درپیش گرفته ام بازگردم وپیمان نشکنم.

    ولی نوشته های پرمعنا وپرمغزتان را همواره میخوانم اگرزمان مجال بدهد.

    مثل اینکه تنها پناه وماوای من فقط اوست وهیچ بنده ای نتواند همچون او پاسخم را بدهد

    روانیست که تا او هست امید به پاسخی ازبندگانش ببندم.اگرچه گاهی از زبان اولیایش پاسخ بندگان نیازمندش را میدهد!

    امادعای خیر اهل معنا همواره لازمه راه است

    ما را از دعای خیرتان بهره مند فرمایید.

    درپناه حق.

  12. مطرب دل خرداد ۱۰, ۱۳۹۰ at ۵:۵۵ ب.ظ

    الله

    دلم در طرب است از این نوشته

    هوالحق

  13. شوق دیدار خرداد ۲۲, ۱۳۹۰ at ۷:۲۱ ق.ظ

    گاه گاهی به یادت غزلی می خوانم
    تا نگویی که دلم غافل از آن عهد و وفاست
    خوب رویان همه گر با دل من خوب شوند
    خوبِ من، با همه خوبان, حساب توجداست!

  14. پريسا خرداد ۳۰, ۱۳۹۰ at ۳:۰۸ ب.ظ

    گفتگوی من با من با او و او گفت و گفتم و هیچ نگفتیم تا رهزنی نکنیم به گفتار واژگونه ی واژه ها.

  15. فاطمه تیر ۱, ۱۳۹۰ at ۳:۰۶ ب.ظ

    آقای رشیدی عزیز
    از شما بسیار متشکرم
    ای کاش در مورد اهل بیت علیهم السلام هم بنویسید…….

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ تیر ۱ام, ۱۳۹۰ ۱۱:۱۷ ب.ظ:

    ]چیزهایی گفتنی ست، چیزهایی دیدنی!

  16. ابر و بارون تیر ۱۸, ۱۳۹۰ at ۱۰:۳۸ ق.ظ

    سلام و دعای سلامت و صحت واقعی که صحیح نمی ماند و ناقصیم که هستیم.
    کجایید از اول خرداد تا امروز که تیرش هجده باز زخمه بر صدر ماندنمان در این خراباباد زده گذشته و سی و هجده می شود کلی. باز هم بگویید ،جدیدتر و نو به نو بگویید .
    از اینجا بویی می آید که گاه به گاهش چیزی را به خاطرم می آورد که نمی دانم چیست ، چهره ای را که نمی دانم کیست گذشته ای که نمی دانم … اما دلم را سخت می لرزاند.
    یاد گریه های بلندِ از ته دل می افتم از آنها که آدم تنها در فراق یک عزیز…، ضجه…، لاضجن ضجیج الاملین و لابکین بکاء الفاقدین … یادهایی به خاطرم خطور می کند … بگویید باز هم بگویید….

  17. نسرین مرداد ۲, ۱۳۹۱ at ۸:۵۱ ق.ظ

    سلام
    متن بسیار خواندنی و زیبا بود . سپاس

  18. مهدی احمدی شهریور ۱۱, ۱۳۹۱ at ۵:۴۵ ب.ظ

    سلام
    ضمن تشکر از نوشته های بسیار خوب تان میخواستم بدونم اگر بخواهم بعضی از نوشته هایتان را در نشریه دانشجویی چاپ کنم اشکالی دارد یا خیر؟

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ شهریور ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۸:۲۸ ب.ظ:

    سلام دوست گرامی…

    نوشته ها متعلق به شماست…

  19. گمگشته آبان ۱۴, ۱۳۹۱ at ۶:۳۲ ب.ظ

    @Reza Rashidi
    الرحمن ، علم القران، خلق الانسان، علمه البیا ن /رحمن ، قرآن را بیاموخت ، انسان را خلق کرد و به او سخن گفتن را تعلیم داد.
    اول قرآن را آموخت بعد انسان را خلق کرد. قرآن را به که آموخت؟! به چه آموخت؟!

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ آبان ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۹:۲۲ ب.ظ:

    همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
    که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

  20. یوسف زاده آبان ۲۱, ۱۳۹۱ at ۹:۱۹ ق.ظ

    سلام ای دوست
    تو می نگاری و من می خوانم، بگذار تا من نیز بنویسم و تو بدانی که در این غوغای ماندن هرگز تنها نیستی و هستند چشمانی که با تو می نگرند و می گریند و صدایی که با تو می خواند و فریادی که همراه تو به آسمان خدا ،پر می گیرد.
    من پر پرواز می خواهم خدا زین تعلقها چسان گردم جدا
    ای امان از هر تعلّق ای امان هر تعلّق پای من بسته عیان
    هر یکی سویی کشندم سوی خود من نمی خواهم دهم افسار خود
    من لب چاهم کنون لرزه به دست یک نگاهم رو به بالا دوردست
    رو به اسفل سافلین در قعر چاه گر تعلّقها بچربد در دو راه
    گر که می خواهم روم بالای چاه یا که بعدِمرک ناید از درونم حیف و آه
    یک جهش بر من کفایت می کند عشق او من را هدایت می کند
    یا سمیع و یا بصیر و یا معزّ یا عظیم و یا حکیم و یا مذلّ
    یا منِ اسمهُ دواءُ یا احد یا وَ ذکرهُ شفاءُ یا ابد
    این همه درمان الام من اند ور بفهمم مرهم جان من اند
    .
    .
    .
    .
    و این ها نیز دردو دل این بنده ی حقیر سراپا تقصیر است که جنس وجد نجوای تو را می شناسد و بر آن غبطه می خورد.چه گویم که عاجزانه ام را تنها در درون دل توان فریاد است.پاس می دارمت که جلوه ی زیبای خداوند منی و من بر خدای خود می بالم که چنین همراهانی نا آشنا در کنار من اند و من در کنار انها.خدایت حافظ و نگاهبان.العاقبه للمتقّین

  21. سويا مهر ۲۰, ۱۳۹۴ at ۱۱:۱۸ ب.ظ

    در دلم غوغاییست عجیب

پاسخ دهید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

نام پیوند *
ایمیل *
وبلاگ

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.