نازک

 

 

گفت آیا شکستنی تر از سکوت چیزی هست؟

گفتم در اعماق شب، چو درها همه بر اغیار ببندی به قفل، دری خواهی یافت رو به دوست و قفلی بر آن که با سکوت می شکند. 

غلامرضا رشیدی
دی ۸۸
** ***

 

لحظه لحظه می برون آمد ز پرده شهریار

باز اندر پرده می شد همچنین تا هشت بار

چون ز شب نیمی بشد مستان همه بیخود شدند

ما بماندیم و شب و شمع و شراب و آن نگار

مای ما هم خفته بود و برده زحمت از میان

مای ما با مای او گشته کنار اندر کنار

چون سحر این مای ما مشتاق آن ما گشته بود

ما درآمد سایه وار و شد برون آن مای یار

مولانا

دیدگاه‌ها

  1. زهرا حقایقی دی ۸, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۳ ق.ظ

    سلام
    اتفاقی اومدم به وبلاگت
    خیلی عجیب بود
    وبلاگت یه حس غریب بهم داد. خیلی وقت بود این حس و تجربه نکرده بود.
    یه حس گنگ، یه حسی که قادر به بیانش نیستم.
    بعد از اون جریان …. دیگه حسش نکرده بودم
    نمیدونم چی بگم، فعلا…….

پاسخ دهید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

نام پیوند *
ایمیل *
وبلاگ

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.