چنین…

 

 

گفتم قدم بردار تا پا جای پای تو بگذارم!
گفت جای پا تو را تا آتش خواهد برد بی هیچ شک!

گفتم نفس که می کشی زنده می شوم، به کلمه ای ابراهیمم می شوی، از ماه و ستاره چشم برمی بندم تبر بدست، به کلماتی دیگر غرقم میکنی در گرداب نوحی در زندان یوسفی در گریز از دستان زلیخایی.
می کُشی مرا به کلامی، به کلامی دیگر کار عیسی می کنی در زنده کردنم!

قدم بردار، قامت ببند تا به تو اقتدا کنم که آتش این قدوم را نخواهد سوزاند، ابراهیمی تو ، امامم شده ای بگذر از آتش تا پا جای پای تو بگذارم.

گفت آرزوهای تو حبابند، بر آب اند!
خواهی رفت و در آتش خواهی سوخت.

گفتم آیا بر طریق گمراهی می روی!؟

گفت قدم در بیخودی میزنم تو اما چنان باخودی و هشیار که جای پای مرا نشان می کنی تا قدم بر آن بگذاری!
می روم و می آیی و من در این بی خودی هیچ می شوم و تو  عاقبت میرسی به هیچ.  در هیچ گمراه  می شوی در راهی که در  آن هیچ رهنمایی نیست! بر باد می شوی! خلق را تقلیدشان بر باد داد!

گفتم به راستی رها می کنی مرا در گمراهی!؟
گفت عیسی مردگان را زنده میکرد، به زنده کردن مردگان عیسی نخواهی شد. محمد(ص) به معراج رفت. نماز هم می خواند، نماز تو آیا تو را به معراج می برد!؟

گفت من از خود تهی ام . تو در پی آنی که خود را پر کنی از چون منی و پا در جای پائی بگذاری!

گفتم خرابم می کنی، رها میکنی مرا بی هیچ اشارتی!؟

گفت اشارت ما آن آگاهی نابی ست که تا در توی ذره از تو هست  در جامت جاری نمی گردد. مستی مدامی که چنان بی خودت میکند که پای از پای نشناسی و قدم از قدم.

ظرف من ظرف من است، جام من است. لبریز شراب که شد  در مستی اش در قامت من، مرا ابراهیم میکند، عیسی می کند محمد میکند و نمازم مرا به معراج  می برد. ظرف تو ظرف توست، جامی لبریز از تو که مستی اش تو را نشئه هستی کرده. فرقی ظریف است میان آن مسلمان که نماز اقامه میکند با آنکه نماز اقامه می کند تا مسلمان باشد!

گفتم برخیز قامت ببند تا به تو اقتدا کنم!
گفت پا جای پای من می گذاری می روی به گمراهی در این نماز!
در همان ابتدا  وعده می کنی که تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می خواهم و وفا نمی کنی و گمراه می شوی!
چقدر مستانه مستی تا بر این عهد وفادار بمانی و او را از خود، و خود را از او رو گردان نکنی!
هر نماز تو عهد شکستنی نو است. عهد می بندی و می شکنی، می بندی و می شکنی و براستی کیست که چون او بر عهد خود وفا کند!؟
گاهی نمازی گناه و گاهی گناهی دعاست. یکی امید به رحمت است و دیگری نماز به عادت.
گاهی گنهکاری بر منبر ِ دار رستگار است و ریاکاری به دار منبر گنهکار!

چه در جامت داری!؟
چقدر مستانه مستی؟ پا جای کدام پا می گذاری؟  حالی پایی در نماز دارم و  دستی در گنهکاری!
حالی دگر دستی در نماز است و پایی در گنهکاری!
...
..
.
گفتم پریشانم میکنی، حیرانم می کنی! کافرم میکنی غرق ایمانم میکنی!
گفت ملکی که پریشان شد باز آن سلیمان شد تا باد چنین بادا

غلامرضا رشیدی
آبان ۹۰

 

پی نوشت:
رفتن ها و نرسیدن ها
به راستی کجای کار خراب است؟

 

دیدگاه‌ها

  1. pegah آبان ۲۰, ۱۳۹۰ at ۹:۵۸ ق.ظ

    باید
    رفت
    رسیدن
    بهانه
    است

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ آبان ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۱۰:۱۲ ق.ظ:

    رسیدن های پی در پی به مقصد های هم معنا، مفهموم مبهم ماندن را گم کرده است.

  2. شيفته آبان ۲۱, ۱۳۹۰ at ۶:۵۸ ق.ظ

    عرض سلام و ادب
    فرموده اید : “رفتن ها و نرسیدن ها
    به راستی کجای کار خراب است؟”
    گمان می کنم اخلاص در کار نیست و چه سخت است کسب آن و نگهداشتنش .
    مستدام باشید .

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ آبان ۲۱ام, ۱۳۹۰ ۸:۵۸ ق.ظ:

    سلام
    خداوند یاری کند در نوشته ای دیگر خواهم گفت

  3. سمانه آبان ۲۱, ۱۳۹۰ at ۸:۴۸ ق.ظ

    وای بر من، وای از من…هر نماز…آن که اقامه می کند تا مسلمان باشد…. وای از من… وای بر من ِ من… وای از من.
    در پناه خدا باشید. در امن او.

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ آبان ۲۱ام, ۱۳۹۰ ۴:۳۴ ب.ظ:

    میم و واو میم و نون تشریف نیست
    لفظ مومن جز پی تعریف نیست
    هیچ نامی بی حقیقت دیده ای؟
    یا زگاف و لام گل گل چیده ای؟
    اسم خواندی رو مسمی بجو
    مه به بالا ببین نه اندر آب جو ( مولانا )

  4. Aryana آبان ۲۱, ۱۳۹۰ at ۸:۲۹ ب.ظ

    دورود رضای عزیز…
    من همی کشتی سوی تبریز راندم می نرفت
    پس زجان بر کشتی خود لنگری را یافتم

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ آبان ۲۱ام, ۱۳۹۰ ۱۰:۰۸ ب.ظ:

    آریانای عزیز من همی غرقاب را می جستم راه
    هین کجایم می ندانم، آه و آه!

  5. شيفته آذر ۱, ۱۳۹۰ at ۷:۰۱ ق.ظ

    عرض سلام و ادب
    مطلب جدیدتان را خواندم و برآن شدم تا دگر بار این مطلب را مرور کنم چرا که در مطلب “چنان ” به “چنین ‌” رجوع فرموده بودید و در این مرور دوباره ،باید اعتراف کنم که چقدر ترسانم از حقیقتی که اعلام فرموده اید :
    “و تو عاقبت میرسی به هیچ”
    برای تجاربی که در این دنیا کسب کرده ایم مواجهه با “هیچ” که یقینا دقیق ترین و بهترین واژه بکار گرفته شده برای این حقیقت است ، بسیار ترسناک بنظر می رسد .
    مستدام باشید.

  6. دیوونه دی ۱۱, ۱۳۹۰ at ۱۱:۴۶ ب.ظ

    سلام .

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ دی ۱۲ام, ۱۳۹۰ ۱۲:۳۵ ق.ظ:

    سلام و سلام و سلام

  7. الناز فروردین ۱۸, ۱۳۹۲ at ۷:۳۰ ق.ظ

    شیفته :عرض سلام و ادبفرموده اید : “رفتن ها و نرسیدن هابه راستی کجای کار خراب است؟”گمان می کنم اخلاص در کار نیست و چه سخت است کسب آن و نگهداشتنش .مستدام باشید .

    Reza Rashidi پاسخ در تاریخ آبان ۲۱م, ۱۳۹۰ ۸:۵۸ ق.ظ:
    سلامخداوند یاری کند در نوشته ای دیگر خواهم گفت

    سلام. بی صبرانه منتظر نوشته ای هستم که وعده دادید در باب پی نوشت این مطلب خواهید نوشت. با درود و سپاس فراوان

پاسخ دهید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

نام پیوند *
ایمیل *
وبلاگ

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.