گرگ

 

ساعتی گرگی در آید در بشر
ساعتی یوسف رخی، همچون قمر

 

 

ای دریده پوستین یوسفان!
گرگ برخیزی از این خواب گران!

 گشته گرگان یک به یک خوهای تو
میدرانند از غضب اعضای تو!

ای دریده پوستین یوسفان!
گر بدرد گرگت، آن از خویش دان

 

 ای کسانی که ایمان آورده اید، ایمان بیاورید!
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا آمِنُوا...

 

 آتش اندر زن به گرگان چون سپند
زآنکه این گرگان عدوی یوسفند

جان بابا، گویدت ابلیس هین
تا به دم بفریبدت دیو لعین
این چنین تلبیس با بابات کرد
آدمی
را آن سیه رخ، مات کرد!

 هر ندایی که ترا حرص آورد
بانگ گرگی دان که او مردم درد

دان که با یوسف تو گرگی کرده ای
باز خون بی گناهی خورده ای

توبه کن و ز خورده استفراغ کن
ور جِراحت کهنه شد، رو داغ کن

 آی آنها که ایمان آورده اید، ایمان بیاورید!
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا آمِنُوا...

 

 

  گلچین اشعار مولانا

 

  

دیدگاه‌ها

  1. mahtab بهمن ۱, ۱۳۸۸ at ۱۰:۱۱ ب.ظ

    اره واقعا ایمان بیاریم!!!…
    جان بابا، گویدت ابلیس هین
    تا به دم بفریبدت دیو لعین
    این چنین تلبیس با بابات کرد
    آدمی را آن سیه رخ، مات کرد!

    واقعا…درسته…ابلیس….و ما ..و دنیای ما!!….خدا نکنه مات بشیم.

  2. آريانا بهمن ۲, ۱۳۸۸ at ۱۲:۲۲ ق.ظ

    سلام ….زیبا بود
    …………………….
    ایزد آخر نیافریدت تن
    همه از بهر خوردن و خفتن
    تا تو در خویشتن نظر نکنی
    وانگه از خویشتن گذر نکنی
    نرسانی نظر به عین کمال
    نشناسی فراق را ز وصال
    تا کی، ای همچو گاو سر در پیش
    طعمه‌ای گرگ نفس را چون میش؟
    گوهری پیش مفلسی ننهند
    این بلندی به هر کسی ندهند
    عاشقان راست این مقام، آری
    عاشقان را سزد چنین کاری

پاسخ دهید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

نام پیوند *
ایمیل *
وبلاگ

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.