رحم فرما بر قصور فهم ها

ای ورای فهم ها و وهم ها (مولانا)

 

 

گفتار پیشین در باب  ارتباط آگاهی و خوشبختی موجب گلایه شد که بد گفتم این افسانه را از ابتدا چنان که آن رفیق شفیق می گفت که از نوادر روزگار من است. در پی اصلاح در گفته پیشین نیستم که او خود حال مرا می داند و نصیحت کرد که نقصان نباشد.گفتم که شرح بیشتر کنم در آنچه صدر است در باب آگاهی که فرمود أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ.

 

این کلمات می نالند به گاه ظهور چنانکه گویی جان می دهند و اگر او قلم را نیاموخته بود که الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ کس توان زنده کردن کلمات نداشت.

 

گفتم که تو آگاهی نابی و داد سخن در کمال آدمی دادم این منتها درجه است که گفتم ام ، اما همچنان بدان که پیرامون تو را نیز فرا گرفته این آگاهی ناب. هیچ چیز پیرامون تو نیست جز آگاهی ناب که از سرچشمه اوست که نه خود اوست که یکی هست و نیست جز او. این ذره که خود می خوانی اش از همان جنس ناب و شناور است در آن لایتناهی ناب و در تمام هستی تنها این خود را بر صورت خویش مخیّر کرد بر ادراک خویشتن و چون به نیروی ادراک خویشتن را یافتی، منیّت فراوان شد در هستی و آن گستره ی ناب صد البته در این ظرف من نگنجد. آگاهی ناب خلاق است بر ریشه خالق. هر که هر چیز هرجا هر چه خلق کند از این چشمه آب گرفته. در ادراک نیز چنین است.

 

خود این ادراک که پیشتر گفته ام چنین شرح کنم که  آن ناب(آگاهی نمی گویم) که در توست چون با واسطه ی تو با آن ناب پیرامون مماس شود در تو (واسطه )تصوری پدید آید سخت ناپایدار که ادراکش نامی. هر لحظه تو را تماسی تازه است و ادراکی نو و ناپایدار. ادراک ناب می خواهی این واسطه بردار. سالکان، ناب درونی شناخته با این واسطه ی مذکور(خود) یکسره می کنند بانگ انا الحق می کشند و در آن پایدار نمی مانند که طاقت نمی کنند اما او که خاتم شد یکسره شده ی ناب درون و برون است بی واسطه و مدام، که پایدار است و تجلی کرد به هیبت انسان فَقَدْ جَاءکُم بَشِیرٌ وَنَذِیرٌ وَاللّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ.

 

این مردمان در این هیبت دنیوی که می بینی در این وادی پهلو گرفته اند در تمرکز تماسی مکرر.تقلایی نمی کنند إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ که بر ایستایی خو کرده اند تا این واسطه تن مستهلک شود و آنگاه آن ناب درون باز خواهند گشت به  او که  همه از اوست.

 

این چه مجادله است بر تقلا در ادراک که چون از او آمده باز سویش می رویم بی تقلا؟ این منت است بر تو که بر صورت خویش بر تو توان ادراک خویشتن داد تا برآنچه او بر آفرینشش بر خود تبریک گفت تو نیز مشعوف شوی.او بر خود واقف است مخییر کرد که تو بر خود واقف شوی  بگویی فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ. این آیه که گفتی همان لا اله الا الله است که گفت تا بگویی تا رستگار شوی.

 

 

اقتضای جان چو ای دل آگهیست

هر که آگه تر بود جانش قویست

روح را تاثیر، آگاهی بود

هر که را این بیش، اللهی بود

خود جهان جان سراسر آگهیست

هر که بیجانست از دانش تُهیست

 

بس مثال و شرح خواهد این کلام

لیک ترسم تا نلغزد فهم عام

پای کج را کفش کج بهتر بود

مر گدا را دستگه بر در بود(مولانا)

 

غلامرضا رشیدی

اسفند۸۷