دیروز خالق زلیخای زنخدانی ، حافظ ایمانی ساعتی میهمان من بود. سهم من بود یا من سهم او بودم. در این گفتگو او بود و هو بود، هو بود.

شعر که می خواند سرشار می شدم.تواتر صدایش جادویی ست که شعر را به عمق وجود شنونده می فرستد.

او شعرش را می خواند و من شعری دیگر می شنیدم حیا می کرد که نمی گفت.

شراب می دهم بیا

دو دست را پیاله کن!

گناه این پیاله را

به رحمتش حواله کن

“دو دست را بلند کن”

پیاله نه سبو بگیر

دو دست را بلند کن

بلند شو بلند شو،
“بلند شو وضو بگیر”

شراب می دهم بیا

شراب می دهم بیا

دو دست را پیاله کن!

 

روزگار می گفتم که ساقیان به از می چه می خرند در این سودای سرمست کن.حال به یقین می دانم که دخلشان زیاد است که چنین بی پروا خرج میکنند. شراب می دهم بیا دو دست را پیاله کن!

 

 غلامرضا رشیدی

فروردین۸۸

پینوشت:

شراب می دهند هان!

دو دست را سبو بگیر

دو دست را بلند کن

بلند شو وضو بگیر….

نوشته حافظ ایمانی عزیز