در عالم معنا، آنجا که حس حلال و لال است. شنیدن ، چشم به دیدن می گشاید. شنیدن حس برتر می شود تا راز گشوده شود که چرا سمیع قبل از بصیر می نشیند. هرگز با کلمات بازی نکرده است، هرگز!

 

گفتم از شنیدن بگو، بگو  و بگو و بیشتر بگو!
گفت فرق است  میان آنچه می شنونی با آنچه شنیدنی ست!
گفتم از آن بگو که شنیدنی ست!
گفت آن شنیدنی؛ شنیدنی ست، گفتنی نیست!
گفتم تا گفته نشود، چگونه بشنوم؟
گفت مدام گفته می شود! بی لحظه ای درنگ!
گفتم تو بگو، تکرارش کن، چنان که شنیدارش هستی.
گفت مدام گفته می شود تا مرا خواب در ربابد، مدام گفته می شود تا بیدار شوم!
گفتم چه می گوید؟
گفت هر لحظه هزار حرف نو به یک معنا!
گفتم به کدام معنا؟
گفت  همه به این معنا که “نرو بیا، نرو بمان” گوش کن!
گفتم به کدام زبان گفته می شود؟
گفت شنیدنی ست که زبانی برای بیانش متصور نیست. گوشی برای شنیدنش متصور نیست. گوش کن!
بی واسطه گوش کن، بی واسطه ی گوش، بی واسطه ی معنا، مجرد از هر آنچه میدانی!

کلامی نغز، بکر، تازه، زلال، حلال، حلال، حلال و گویا و گویا و لال!!

مریمی بی شوی، آبست مسیح، خامشی بی لاف، گفتاری فصیح .روزنی از نور در سجن زمان، می کشد جان تو را تا لامکان، درکِ بی ادراکی از معنای ناب، ناب بی معنایی از ادراکِ درک، گوش گوید من شنیدارش نی ام، چشم گوید، مردِ دیدارش نی ام، بی زبان گوید تو را، بشنو مرا، چشم بر هم نه، بیا بنگر مرا، گوش و چشم تو حجاب دیدن است. گوش کن حرفی که در نشنیدن است. گوش گفتم، نی همین گوش مَجاز، گوشهایی از نیاز اندر نیاز!

 

 

غلامرضا رشیدی
فروردین۸۹

 

 

پی نوشت:

آخه من دیونه چی بگم که…
این حکایت شنیدن را ادامه نمی دم دیگه، چیزی بلد نیستم بگم. تا همین جا بس.