این شهد وجود مشهود است

و آن وهم عدم معدوم است

 

 

هی سکوت میکنم که هیچ نگویم، هی مفاهیم شعله می کشند، این پری رو تاب بر نمی آورد مستوری و این کلمات هم چون تصویرگران چلاق لجظه ای از رقص شعله را (کج) می کشند و من می مانم و این شعله های رقصان و رقصنده که نامرئی می شوند. گاه سینه ام سنگین می شود و از شوق اشکی می آید که اگر پنهان نماند، او که می بیند این حال مرا می گوید: حالت خوش نیست.

 

چه کسی از من سر خوش تر در این نهایت من در این بی نهایت ناب؟

 

هیچ مجادله نمی کنم هیچ. گفت بگو خدائی نیست جز خدائی که نیست جز او و رستگار شدم و دگر هیچ که مستقیمم بر این استقامت. مجادله نمی کنم بی هیچ فلسفه ای مجادله نمی کنم. فلسفی با تمام فلسفه اش راست میگوید.او چون من بی فلسفه میگوید: اجتماع نقیضین محال است.من نقیض خودم را در خودم می بینم  و جمعم با آن، یکی این من محال را دریابد! این لاشرقیه و لا غربیه را محال خود نکرده ام. این صراط مستقیم اگر از نقطه من آغاز نشود و نقطه آخر اگر او نباشد پس چگونه مستقیم است؟

اگر این اول نقیض آخر است. یکی این اول و آخر مجموع را دریابد که اول اوست و آخر او و یکیست که خود گفته چنین است.

من در آن نقطه آغاز بوده ام. بیچاره کردم خودم را که آمدم آن نقطه به نقطه ی دیگر بشناسم و به نقطه ی دیگر و خط کشیدم و ابعاد کشیدم و طول و عرض و ارتفاع و نقطه زمان و چه و چه و چه… ریاضیات چند ده بعدی درست کردم.داشتم گم میکردم آن نقطه ی اول را. ول گردم این طول و عرض و ارتفاع را که ظاهر و باطن، این نقطه ی من است. الباقی هر چه در این کتابها می نویسند شرح این نقطه است در ابعاد گونه گون و مجادله می کنند. من هیچ مجادله نمی کنم هیچ. ریاضیات چند ده بعدی درست کرده اند این الهیات است، کار را سخت کرده اند ریاضت شده، ریاضیاتش می نامند وگرنه انسان از کجا رفت سراغ ریاضی. این آدم در کهکشان ها دنبال این می گشته که جای خود را پیدا کند علم دیگری درآورده ستاره شناس شده و خود را نیافته هنوز این علوم دیگر مگر چه می گویند؟ این علم فیزیک امروز یکی حرفی می زند فردا یکی تکذیب میکند، تایید می کند، حرفی تازه تر میزند. دنبال چه هستند؟ غیر از اثبات خود؟ غیر از اثبات همان نقطه اول؟ صد هزار سال دیگر که بروند به همان نقطه مشغولند و این جرم و سرعت و نیرو و انرژی و نقاط دیگر همه متجلی در تعریف همان یک نقطه است.

آخر به این میرسند که همه یکیست. هیچ مجادله نمی کنم هیچ. در این شهد وجود چه جای مجادله؟

 

غلامرضا رشیدی

اسفند۸۷