۱٫ مسئله‌ فهم‌ متون:
فهم‌ متن‌ با معنای‌ متن‌ تفاوت‌ دارد. معنا چیزی‌ است‌ که‌ متن‌ حامل‌ آن‌ است‌ و فهم، کار فاعل‌ شناخت‌ است‌ و ممکن‌ است‌ با این‌ کار به‌معنای‌ متن‌ نایل‌ شود. همچنین‌ ممکن‌ است‌ فهم‌ در حقیقت، فهم‌ نادرست‌ باشد و فاعل‌ شناخت‌ به‌معنای‌ متن‌ نرسد. بنابراین، فهم‌ و معنا در حقیقت‌ تفاوت‌ دارند، ولی‌ ارتباط‌ بسیار نزدیکی‌ با همدیگر دارند. ازاین‌رو، در ذیل‌ مسئله‌ فهم‌ متون، از معنای‌ متون‌ هم‌ بحث‌ می‌شود. اکنون‌ به‌طور اجمالی‌ به‌ این‌ ارتباط‌ اشاره‌ می‌کنیم.
در باب‌ معنای‌ متون‌ این‌ مسئله‌ نخست‌ مطرح‌ می‌شود که‌ مراد از معنای‌ متن‌ چیست؟ اگر به‌ ویژگی‌ زبانی‌ متون‌ نظر داشته‌ باشیم، هر متنی‌ از مجموعه‌ای‌ خاص‌ از جملات‌ فراهم‌ آمده‌ است. آیا معنای‌ متن، مجموع‌ معانی‌ این‌ جملات‌ است؟ یعنی‌ معنای‌ متن‌ از پشت‌ سر هم‌ چیدن‌ معانی‌ جملات‌ تشکیل‌دهنده‌ آن‌ حاصل‌ می‌شود؟
احتمال‌ دیگری‌ هم‌ هست‌ ممکن‌ است‌ معنای‌ متن، مجموع‌ جبری‌ معانی‌ تک‌تک‌ جملات‌ نباشد، بلکه‌ این‌ جملات‌ شبکه‌ درهم‌بافته‌ای‌ را بسازند که‌ همچون‌ یک‌ کل‌ است‌ و معنای‌ خاصی‌ دارد. تفاوت‌ این‌ دو احتمال‌ روشن‌ است. بنابر احتمال‌ اول، معنای‌ متن، مجموع‌ جبری‌ معانی‌ جملات‌ است. این‌ احتمال‌ نگرشی‌ ذره‌ باور(Atomistic) نسبت‌ به‌معنای‌ متن‌ است؛ یعنی‌ معنای‌ متن‌ را از مجموع‌ جبری‌ ذرات‌ خاصی‌ که‌ معانی‌ تک‌تک‌ جملات‌ باشند، مرکب‌ می‌داند. در مقابل، احتمال‌ دوم‌ نگرشی‌ کل‌گرایانه‌(Holistic) نسبت‌ به‌معنای‌ متن‌ است‌ که‌ بنابر آن، معنای‌ متن‌ از مجموع‌ جبری‌ معانی‌ این‌ جملات‌ حاصل‌ نشده‌ است. این‌ جملات‌ هریک‌ نقش‌ خاصی‌ دارند و برای‌ همدیگر سیاق‌ و زمینه‌ خاصی‌ را بوجود می‌آورند، هریک‌ مانند حلقه‌های‌ زنجیری‌ هستند که‌ روی‌هم‌رفته‌ نقشی‌ خاص‌ را ایفا می‌کنند و معنای‌ خاصی‌ دارند.
مسئله‌ دیگری‌ در این‌ راستا مطرح‌ می‌شود که‌ بدان‌ قبلاً‌ اشاره‌ کردیم. آیا متن‌ بی‌نهایت‌ معانی‌ را برمی‌تابد یا نه، معانی‌ متن‌ از محدودیتهایی‌ برخوردار است؟ برخی‌ از نظریه‌پردازان‌ معنای‌ خاصی‌ برای‌ متن‌ قایل‌ نیستند. مثلاً‌ به‌ نظر گادامر Gadamer معنای‌ متن‌ هرگز معین‌ نیست‌ و این‌ معنا همیشه‌ به‌ مخاطبان‌ و خوانندگان‌ آن‌ وابسته‌ است‌ تا از آن‌ چه‌ بفهمند.() دریدا(Derrida) بنیانگذار “ساخت‌ شکنی” تصویر دیگری‌ از متن‌ دارد. بر طبق‌ این‌ تصویر، متن‌ بی‌نهایت‌ معنای‌ ممکن‌ در بر دارد و هیچ‌یک‌ از این‌ معانی‌ بر دیگری‌ ترجیهی‌ ندارد. متن‌ از بازی‌ بی‌نهایت‌ علائم‌ تشکیل‌ شده‌ است. این‌ علائم‌ وقتی‌ در تقابل‌ با یکدیگر می‌افتند، معناهایی‌ را موقتاً‌ می‌آفرینند اما این‌ معناها هیچ‌گاه‌ نهایی‌ نیستند، بلکه‌ بی‌نهایت‌ معنای‌ ممکن‌ برای‌ متن‌ می‌توان‌ در نظر گرفت‌ ازاین‌رو، دریدا متن‌ را ماشینی‌ در نظر می‌گیرد که‌ تعویقها یا تأخیرها را تولید می‌کند، ماشینی‌ که‌ معنای‌ متن‌ را به‌ تأخیر و تعویق‌ می‌اندازد.()
در مقابل‌ عده‌ای‌ دیگر، تنها یک‌ معنای‌ خاص‌ برای‌ متن‌ در نظر می‌گیرند. این‌ دو نظر، دو طرف‌ طیف‌ را تشکیل‌ می‌دهند و دسته‌ای‌ از معرفت‌شناسان‌ نظریات‌ تعدیل‌ یافته‌تر دارند. آنها می‌گویند نه‌ متن‌ یک‌ معنای‌ خاص‌ دارد و نه‌ اینکه‌ حامل‌ بی‌نهایت‌ معانی‌ ممکن‌ است، بلکه‌ معنای‌ متن‌ از محدودیتهای‌ خاصی‌ برخوردار است‌ که‌ موجب‌ می‌شوند معنای‌ متن‌ متعدد باشد نه‌ واحد، و این‌ تعدد معانی‌ تا بی‌نهایت‌ ادامه‌ نیابد. مثلاً‌ زبان‌ متن، محدودیتی‌ را برای‌ معانی‌ متن‌ ایجاد می‌کند، زیرا هر زبانی‌ محدودیتهای‌ خاص‌ خود را دارد. بررسی‌ نظریات‌ متعدد در این‌ زمینه‌ و ارزیابی‌ دلایل‌ آنها، و نیز بررسی‌ عوامل‌ محدودیت‌ آفرین‌ برای‌ معنای‌ متن‌ از جذابترین‌ و پربارترین‌ مباحث‌ معرفت‌شناسی‌ متن‌ است‌ که‌ کمتر مورد توجه‌ و عنایت‌ قرار گرفته‌ است. در میان‌ نظریات‌ معاصر، انبوهی‌ از نظریات‌ شکاکانه‌ وجود دارد که‌ باید مورد بررسی‌ و نقد قرار گیرند.
نظریات‌ راجع‌ به‌ فهم‌ متون‌ ارتباط‌ عمده‌ای‌ با نظریات‌ مربوط‌ به‌معنای‌ متن‌ دارند. درباره‌ فهم‌ متون‌ این‌ سؤ‌ال‌ مطرح‌ می‌شود که‌ آیا تنوع‌ فهمها ممکن‌ است‌ یا نه؟ و اگر ممکن‌ است، آیا این‌ تنوع‌ را می‌توان‌ در عدد معین‌ و خاصی‌ منحصر کرد یا نه؟ اگر معنای‌ متن‌ محدودیتی‌ نداشته‌ باشد، فهم‌ متن‌ هم‌ با محدودیت‌ مواجه‌ نخواهد شد. ولی‌ اگر معنای‌ متن‌ با محدودیتهایی‌ همراه‌ است، فهم‌ آن‌ هم‌ با محدودیتهایی‌ روبه‌رو می‌شود. معرفت‌شناسان‌ سعی‌ می‌کنند این‌ ارتباط‌ متقابل‌ میان‌ معنا و فهم‌ را از نظر محدودیت‌ و عدم‌ محدودیت‌ روشن‌ سازند. و به‌خاطر وجود همین‌ ارتباط، در بحث‌ فهم‌ متون، سر و کله‌ معنای‌ متون‌ هم‌ پیدا می‌شود. در بحث‌ فهم‌ متون، عوامل‌ و عناصر محدودکننده‌ فهم‌ هم‌ مورد بررسی‌ قرار می‌گیرد. نظیر طیفی‌ که‌ در مورد معنا مطرح‌ کردیم، در مورد فهم‌ هم‌ وجود دارد. در یک‌ طرف‌ طیف‌ این‌ نظریه‌ افراطی‌ هست‌ که‌ هر فهمی‌ کج‌فهمی‌ است‌ و اساساً‌ فهم‌ درستی‌ در کار نیست. در طرف‌ دیگر طیف‌ این‌ نظریه‌ هست‌ که‌ متن‌ به‌ تمام‌ معنا باز است، به‌ این‌ معنا که‌ هیچ‌ محدودیتی‌ در کار نیست‌ و خواننده‌ می‌تواند هر معنایی‌ را که‌ خواست‌ بفهمد. این‌ نظریه‌ اخیر، نوعی‌ آزادی‌ معرفت‌شناسی‌ را در مورد فهم‌ متون‌ ادعا می‌کند. نظریات‌ تعدیل‌یافته‌تری‌ هم‌ هستند که‌ فهم‌ را محدود به‌ عوامل‌ و عناصر خاصی‌ می‌دانند. مبحث‌ فهم‌ متون‌ در همین‌جا خاتمه‌ نمی‌یابد و مسائل‌ دیگری‌ هم‌ در آن‌ مطرح‌ می‌شود

برگرفته از:معرفت شتاسی متن-علیرضا قانمی نیا

.