در مورد آنچه درباره باد آمده، به گمانم تلاشم بیهوده بود برای نوشتن!

به دلیل شرایط طی شده در چند ماه گذشته، در من دوباره آن کفر جوشید که ره به سوی تسلیم دارد.
خواستم پیشکش کنم اگر صاحب دلی در رخت طلب بر من گذر کند، و به گمانم که چنین نوشتم، اما شرط آن کردیم در ابتدا که رهزنی نکنیم پس ناچار به این شرح شدم که:

 مراد از باد نه آن معناست که در لفظ است. بلکه آن معناست که کلمه ای برایش نیافتم.
در هر آنچه متجلی است، هر گونه حرکت، تغییر ، جابجایی بواسطه آن است که آن را باد نامیدم. شاید که علم امروز عامل حرکت را نیرو، انرژی و یا هر چیز دیگری بنامد اما در آنچه دیده ام اینها همه(حتی خود باد هم به آن نحو که می شناسیم) در درجاتی از باد( به مفهوم خاصی که گفتم ام) می باشند. و گونه ای از دمیدن از دم های آگاهی ناب اند.
از آن باد که دمیدن اش ابر را می برد، تا آنگونه که از روح خود دمید در آدمی، همه را دمیدن نام کردم. گنه کار شدم دوباره انگار از آنچه در من می وزد.
گشتم در آیین های گونه گون تا شاید کلمه ای بیایم برای شرح؛ عناصر چهارگانه را مناسب یافتم اما فقط برای اشارت که این چهار عنصر بی آن وزنده ی ناب فرصت تجلی نمی یافتند.
اشاره بیشتر آنکه باد آن است که لطیف هر چیز را با خود می برد و در این بردن گاه منتج به حیات یا مرگ می شود تا از کجا آمده باشد و میل سوی کجا داشته باشد. در ذات خویش از بالا آمده و بر مدار دایره اش باز میل سوی بالا دارد. باد آنگاه که بر باد و بر باد و بر باد میرود در منتهای خیرخویش است و آنگاه که بر آتش و در آتش و در آتش می رود چون بگذرد در اقل خیر است.

 

در اعراف/ ۵۷ بسیار زیبا وصف کرده است برای آنکه طالب دانستن است و می اندیشد به آن اندیشه که وی را هدیه داده اند. اگر طالب فیضی از ظاهر و معنا بگذر تا بر تو وزیدن گیرد.

سلام و سلام و سلام

غلامرضا رشیدی
اردیبهشت ۸۸