حبل الورید
گفتم این عاشقی ما را کشت. دردم به این گفتگو چاره نمی گردد که دچارم کرده ای، بیچاره!
کجا مانده تا نگشته باشم! کجا!؟ مرحمتی کن مرا به دیدن رویت که مدهوش شوم در این چاره ی ناچار خویش.
گفت چشم سر، یارای دیدار من نیست!
…
به شیوه و شیون چنان دلبری کردم که طاقتم نماند و مدهوش در خواب شدم. در خواب شنیدم صدایش را که گفت ببین مرا!
دامنش گرفتم که چنین-چنین خوبی تو، رهایت نمی کنم تا جان از تنم پر کشد.
از شوق و وجد برخواستم. دستهایم بر گریبانم محکم گره خورده بود!
شنیدم به زبانِ قاری، بانگ می کرد انا اقرب بکم من حبل الورید!
غلامرضا رشیدی
دی۸۸
پی نوشت:
ای ورای فهم ها و وهم ها
رحم فرما بر قصور فهم ما!
«لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار »”انعام / ۱۰۳
«و هو معکم اینما کنتم»حدید/۴
«و نحن اقرب الیه من حبل الورید»ق/۱۶
«ان الله یحول بین المرء و قلبه»انفال/۲۴
با سلام و تبریک انتخاب حضرتعالی به عنوان وبلاگ برتر عاشورائی!
موفق باشین. یاعلی!
Reza Rashidi پاسخ در تاريخ بهمن ۲۰م, ۱۳۸۸ ۱۱:۱۷ ق.ظ:
مژده بده، مژده بده، یار پسندید مرا
سپاسگزارم دوست.
فانی قریب اجیب دعوة الداع
سلام :مطلب خوبی انتخاب کردید ..درود برشما….
ای کاش شماهم وقتی به وبلاگم سر میزنید نظرتان را هم می نوشتید!!!!
Reza Rashidi پاسخ در تاريخ بهمن ۲۰م, ۱۳۸۸ ۱۱:۰۷ ق.ظ:
بیا عادت کنیم به شنیدن سکوت که گفتن تمام حرفهاست.
وای مطالبتون خیلی پرمحتوا هستند عالیه باید وقت بزارم کامل بخونمشون به من هم سر بزنید …
Reza Rashidi پاسخ در تاريخ بهمن ۲۰م, ۱۳۸۸ ۱۱:۲۰ ق.ظ:
محتوا در خواننده است. ستایش مخصوص اوست که یگانه پدید آورنده است. مانا مانی
مدتی است نوشته هاتون رو می خونم و دوست دارم..خوشحال می شم سری به نوشته های من هم بزنید..گرچه تازه یاد گرفتم بنویسم. جاری باشید
Reza Rashidi پاسخ در تاريخ بهمن ۲۰م, ۱۳۸۸ ۱۱:۰۴ ق.ظ:
سلام
این غربت را که میگویی چشیده ام.اینها بر تو عنایت اند تا یاد آوری آن غربت بزرگتر را. آدمی در این خاک سرد در غربت است اما فراموشش شده آن سرزمین مادری را، که سالهاست اینجا مقیم است و کم یاد میکند از موطن خویش.دلت برای جای دیگری تنگ است. باورم نکنی شاید. اما وقتی برگردی می بینی که دلت انگار بهانه ی جایی بکرتر را داشت.
.
گفتی که مرا میخوانی. سپاس. خود را میخوانی و پا ی در خاک خود داری که به ذهنت آشناست و غریب نیست.
نوشتن کامت در وبلاگ شما سخت است.ظاهرا باید جا های خاصی عضو باشم تا قادر به ارسال کامنت باشم
مانا مانی
و سکوت
چه بسا سخت تر است…ممنون که برای نوشتن یاریم می کنی و چه زیباست وقتی که میدانی که می دانند چه می دا نی و از کجا می دانی
Reza Rashidi پاسخ در تاريخ بهمن ۲۰م, ۱۳۸۸ ۴:۰۶ ب.ظ:
آنگاه که از سکوت لبریز می شوی، کلماتی نو از تو سر ریز می شود که بوی گلایه ندارد و عاشقانه اند و اینها کلمات تو نیستند که تو خود از شنیدنشان مست می شوی. انگار که محملی تنها برای عبورشان، تا آنکه در سکوتی دیگر ماوا گیرند.
و نحن اقرب منکم…وهو معکم این ما کنتم…همیشه هست…آن هم نزدیک ترین فاصله…رگ گردن..
دنبالش بودم… …یاده این آیه افتادم…به فکر فرو رفتم…چقدر نزدیک…در من جریان دارد و من در پی آنم…..
این حس های ایجاد شده را دوست دارم..این نوشته های بکر را !!……ممنونم…راسی تبریک….امیدوارم همیشه وهمیشه و السابقون السابقون باشید!…الله یارتان..یا الله..
Reza Rashidi پاسخ در تاريخ بهمن ۲۰م, ۱۳۸۸ ۷:۳۸ ب.ظ:
دنبالش بودم…
نابیناییم شاید… در جضورش و به دنبالش!
اقرب منکم یعنی بیدارید یانه؟ اینجایم من!
و خدایی که در این نزدیکی است…
.
.
دردم نهفته به ز طبیبان مدعی
باشد که از خزانه ی غیبم دوا کنند
باشد
باشد
باشد که..
Reza Rashidi پاسخ در تاريخ بهمن ۲۱م, ۱۳۸۸ ۱:۰۵ ق.ظ:
دی گفت طبیب ازسرحسرت چو مرا دید. هیهات که رنج تو ز قانون شفا رفت!
باشد که از خزانه ی غیبم دوا کنند
باشد
باشد
باشد که..
زیبا بود …
انفال ۲۴٫ تفسیر این رو میخواممممم …
موفق باشید
Reza Rashidi پاسخ در تاريخ بهمن ۲۴م, ۱۳۸۸ ۶:۲۶ ب.ظ:
او را فراوان یاد کن تا بی تفسیر بدانی اش!
,,,,,
Reza Rashidi پاسخ در تاريخ بهمن ۲۴م, ۱۳۸۸ ۶:۲۴ ب.ظ:
کجایی دوست!
نفس تاریک است و روح روشن.
روح در پی لایه های نفس پنهان است باید عمیقاً به درون خود سفر کنیم. درست مثل کندن یک چاه؛ باید لایه های مختلف سنگها را بکنیم تا به آب تازه برسیم به همین صورت لایه های مختلف نفس را باید پشت سر گذاشت
تا روزی وجود انسان از روشنایی روح منور گردد.
باشد که چنین شوم.
یا حق
سلام. ممنون از اینکه نوشته من را در والس ادبی خواندید. وبلاگ بنده به روز است خوشحال میشوم اینجا هم بیایید و نظر ارزشمندتان را بنویسید.
با احترام آسیابانی
الهی یکبار فقط یکبار…
Reza Rashidi پاسخ در تاريخ بهمن ۲۳م, ۱۳۸۸ ۸:۳۵ ب.ظ:
هزار سوگند شکستیم و هر بار گفتیم: الهی یکبار فقط یکبار دیگر…
غروب رحلت او، کربلای دیگر بود
سپاه اشک که جمعیت فراوان داشت…..
سلام:با عرض تسلیت رحلت جانگداز رسول الله (ص)
باشعرغروب خورشید منتظر نظرارزشمندتان هستم…..
نمی دانم کجایم در رهگذر روزهای تنهایی در پس ثانیه های خسته و بیتو نمی دانم کجایم
کجا و برای چه
برای ماندن و نفمیدن و در ک نکردن
ای کاش می دانستیم که او می بیند
ای کاش می دانستیم
خسته ام خسته
دچارم به نفهمیدن به درک نکردن به احساس نشدن
دچارم رچارم به هست ب.دن . نیست ب.دن
ای کاش یک لحظه می شنید مرا
شاید می شنید و من نگفتم او را
Reza Rashidi پاسخ در تاريخ بهمن ۲۴م, ۱۳۸۸ ۶:۱۵ ب.ظ:
شک نکن که شنوا و بیناست، فراتر از آنچه می پنداری.
سلام
u were perfect in transfering the feeling
Reza Rashidi پاسخ در تاريخ بهمن ۲۴م, ۱۳۸۸ ۶:۱۷ ب.ظ:
You are perfect in understanding the feeling!
پایدار باشی در سرمستی
که به حق است…
هو المحبوب
سلام و مرحبا.
ایدکم الله
سلام
ای آنکه ورای این و آنی
کیفیت خویش را تو دانی
کس واقف تو به هیچ رو نیست
آنکس که تو را شناخت ، او نیست
ممنون
دلا خوش است هوایی که بوی کوی تو دارد