بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘حلال’

شنیدار

۲۰ فروردین ۱۳۸۹ Reza Rashidi ۱۱ دیدگاه

 

در عالم معنا، آنجا که حس حلال و لال است. شنیدن ، چشم به دیدن می گشاید. شنیدن حس برتر می شود تا راز گشوده شود که چرا سمیع قبل از بصیر می نشیند. هرگز با کلمات بازی نکرده است، هرگز!

 

گفتم از شنیدن بگو، بگو  و بگو و بیشتر بگو!
گفت فرق است  میان آنچه می شنونی با آنچه شنیدنی ست!
گفتم از آن بگو که شنیدنی ست!
گفت آن شنیدنی؛ شنیدنی ست، گفتنی نیست!
گفتم تا گفته نشود، چگونه بشنوم؟
گفت مدام گفته می شود! بی لحظه ای درنگ!
گفتم تو بگو، تکرارش کن، چنان که شنیدارش هستی.
گفت مدام گفته می شود تا مرا خواب در ربابد، مدام گفته می شود تا بیدار شوم!
گفتم چه می گوید؟
گفت هر لحظه هزار حرف نو به یک معنا!
گفتم به کدام معنا؟
گفت  همه به این معنا که “نرو بیا، نرو بمان” گوش کن!
گفتم به کدام زبان گفته می شود؟
گفت شنیدنی ست که زبانی برای بیانش متصور نیست. گوشی برای شنیدنش متصور نیست. گوش کن!
بی واسطه گوش کن، بی واسطه ی گوش، بی واسطه ی معنا، مجرد از هر آنچه میدانی!

کلامی نغز، بکر، تازه، زلال، حلال، حلال، حلال و گویا و گویا و لال!!

مریمی بی شوی، آبست مسیح، خامشی بی لاف، گفتاری فصیح .روزنی از نور در سجن زمان، می کشد جان تو را تا لامکان، درکِ بی ادراکی از معنای ناب، ناب بی معنایی از ادراکِ درک، گوش گوید من شنیدارش نی ام، چشم گوید، مردِ دیدارش نی ام، بی زبان گوید تو را، بشنو مرا، چشم بر هم نه، بیا بنگر مرا، گوش و چشم تو حجاب دیدن است. گوش کن حرفی که در نشنیدن است. گوش گفتم، نی همین گوش مَجاز، گوشهایی از نیاز اندر نیاز!

 

 

غلامرضا رشیدی
فروردین۸۹

 

 

پی نوشت:

آخه من دیونه چی بگم که…
این حکایت شنیدن را ادامه نمی دم دیگه، چیزی بلد نیستم بگم. تا همین جا بس.

 

 

 

  • Share/Bookmark

خواب های غریب

۱۹ اسفند ۱۳۸۸ Reza Rashidi ۱۴ دیدگاه

 

 

گفتم این خواب های غریب چیست که می بینم؟

گفت زمزمه های بیداریست اینها!!

گفتم گاه می ترسانند مرا، گاه به وجد می آورندم.

گفت جنگ را مردان جنگی باید! تو را در خواب جنگاوری می آموزد!

گفتم چرا  در خواب؟

گفت فربه نیستی!! در بیداری تو را طاقتِ راز شنیدن نیست. در آن چه بر تو سخت می گیرد در خواب، پناه ببر به خدا و بر آنچه تو را به و جد می آورد لب فرو بند که گوش نامحرم نیست جای پیغام سروش!

گفتم خواب  ها را می بینم، تو از شنیدن  سخن می گویی؟

گفت در تو سویی هست که به دیدن تو، می شنود. با تو روزی از شنیدن خواهم گفت.

گفتم مرا در هم می ریزند به وجد و ترس!!

گفت خراب می کنند این بنای ناموزون ات را تا کاخی نو بسازند، طاقت بیدار!

آنگاه که حس رو به سوی حلالی می رود، جسم طاقت نمی آورد مرز های نو را در ادراک. خواب هایی می بینی صادق که تو را در شگفت می آورند. چندان صبر پیشه کن تا چنان شفاف  شوند که شیدایت کنند و ندانی و در شک بمانی که خوابی یا بیداری.

مداومت در حلالی حس، تو را بر حس مسلط می کند. تسلط بر حس  در رویا، درهای نو می گشاید بر مرزهای نو در افق های نو!!

گفتم این ماجرا تا کجا مرا خواهد برد؟

گفت بسیار دوری تا آنجا!!

گفتم چقدر؟

گفت به قدر یک شب قدر! به شبی می رسی و شاید به هزار ماه نرسی!

گفتم  به جمله ای دیوانه ام میکنی! کیستی تو!؟

گفت پنهان پنهان در این شبها/ من شب قدرم پیدایم کن/روشن روشن در این شب ها /من مه بدرم پیدایم کن/خامش خامش در این بلوا / گفته ی صدرم پیدایم کن/

 

 

غلامرضا رشیدی
اسفند ۸۸

 

 

 

  • Share/Bookmark