بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘فارسی نوشته ها’

رمز

۱۹ خرداد ۱۳۹۰ ۴۱ دیدگاه

 

 

گفتم شیاطین از اعماق تاریکی ها به در شده اند!
گفت شایدی دیگر اینکه تو  در عمق تاریکی فرو رفته ای!

گفتم میدانی از چه سخن می گویم، جسارت و بی پروایی آنان حیرانم کرده!
گفت جهان رو به روشنایی ست!

گفتم در این تاریکی موهوم چه می کنیم!؟
گفت بر مدار دایره ایم از مغرب تاریکی ها تا مشرق روشنایی ها !

گفتم باورم بر این بود و هست که طریق تسلیم نور در نور است. حیرانم اینجا شیاطین چه می کنند! آیا به راستی در اعماق تاریکی فرو رفته ایم!؟

گفت خطای فاحش آدمی، جسورشان کرده!
گفتم کدام خطا!؟

گفت بوی خوش خدا آدمی را می کشاند به احسن الحال، جایی که تجلی اسما مشهود آدمی ست. جایی که واژه ها، واژگونه نیستند، گذر واژه اند! هر حرف، کلید رمزی از دری از باغ های معرفت است…
گفتم خطا کجاست!؟

گفت رمز یعنی استتار چیزی در چیزی دیگر، گاه همگون گاه متفاوت! استتار یعنی پنهانی شبی در شبها چون شب قدر!
گفتم خطا کجاست!؟

گفت رمزی را که همگان بدانند رمز نیست!
گفت  معرفت را اسراریست!
گفت ” آنکه را اسرار حق آموختند/ مهرکردند و دهانش دوختند!

گفتم خطا کجاست!؟
گفت شرط اسرار، بندگی ست. بندگی رمز گذر از بندهاست! سرزمین شاهنشاهی را تصور کن که صاحب خزائن بیشمار است. خزائنی که به قفلها و رمزهای محکم مسدوداند. غلامان شاه بر  خزائنی محرمند به رتبه های گوناگون که در بندگی دارند.

گفتم خطا کجاست!؟
گفت غلامان شاه سخت امانت دارند بر رموز خزائن در هر رتبه ای که باشند! غلامانی که پادشاهانند از منظر نظری دیگر!

گفتم بگو خطا کجاست!؟
گفت خطا آنجاست که سرکشی میکند آدمی به جای بندگی!
خطا آنجاست که گدایی سرکش خود را شاهی ببیند!

گدا را می توان به برق سکه ای فریفت!
سکه ای مبدل که در پس آن هیچ خزانه ای نیست. هیچ رمزی نیست، هیچ راهی نیست، مبدل است! فریب است، تقلب است!

در بندگی آدمی به اصل حالی می رسد که حتی وصف آن حال سرکشان را به رکوع می کشد!

اصل در خزانه شیاطین نیست!
وصف می کند!
سر خم می کنی به شوق آن وصف که می شنوی!
تقلب می کند!
نام خدا را بر لب دارد اما تو را به خود می خواند بی آنکه بدانی، در بند بندگی اش می شوی. دلایل محکم دارد تا باور کنی که در پیروی از او در طریق حق هستی، حال آنکه شیطان را متابعت می کنی در متابعت او.
هیچ صیدی به کرشمه تیغ صیاد پا به دام نمی نهد، آنچه او را به دام می کشد، بو و طعم طعمه است.

سالها می روی در پی او  در پی هیچ حال آنکه خود را در طریق معرفت می دیده ای، باورش می کنی، از اصل تو را دور تر و دور تر می کنند. وصف او می شود بت تو!  می روی و نمی رسی، خسته می شوی و شیطانی دیگر با وصفی دیگر  و دوباره ای چند باره و شاید عنایت کند دوست که روزی به اشاره ی ابراهیمی بخود آیی که بت پرستیده ای همه عمر در بی خبری در دام شیطان!
وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ ﴿١١﴾ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَـٰکِن لَّا یَشْعُرُونَ(۱۲)بقره)
و چون به آنان گفته شود در زمین فساد نکنید، گویند ما اهل اصلاحیم‌(١١)بدانید که ایشان اهل فسادند، ولى خود نمى‌دانند(۱۲)

گفت جسارت شیاطین از آن است که پیروانشان فراوانند، آنانی که به فراوانی نشانه های خداوند راه بندگی او را در پیش نگرفتند و در پیروی شیطان گمراه شدند.

وَکَأَیِّن مِّنْ آیَةٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ ﴿١٠۵﴾ وَمَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُم بِاللَّـهِ إِلَّا وَهُم مُّشْرِکُونَ ﴿١٠۶﴾ أَفَأَمِنُوا أَن تَأْتِیَهُمْ غَاشِیَةٌ مِّنْ عَذَابِ اللَّـهِ أَوْ تَأْتِیَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ ﴿١٠٧﴾

و چه بسیار نشانه‌ها در آسمان‌ها و زمین است که بر آنها مى‌گذرند در حالى که توجه نمى‌کنند(۱۰۵)و بیشترشان به خدا ایمان نمى‌آورند و همچنان مشرکند(۱۰۶) آیا ایمن از آنند که عذاب فراگیر خدا به ایشان رسد، یا قیامت ناگهان آنها را در حال بى‌خبرى دریابد(۱۰۷)یوسف)

گفتم می لرزانی دلم را!
گفت در طریق معرفت راز و رمزی گفتنی وجود ندارد. ناگفتنی های خاص بسیارند لیک مختص حال همان صاحب حال اند. هیچ از حکایت خاموشی سالکان شنیده ای!؟
رمز عام و گفتنی همان رموز طریق بندگی ست که محمد(ص) که رحمت دو عالم است به کرامت خویش به مردمان هدیه کرد.
هر که وعده راه میانبر داد به رمز و رازی که می داند، شک کن به پایان کار تا مباد روزی که ببینی همه عمر در پی او بی راه رفته ای؛ نه به راه حضرت دوست!
گروهی در پی دنیا عقبی را می بازند گروهی دگر در پی عقبی، به فریب شیطان دنیا و عقبی را یکجا می بازند!

یا رها!
به حال خویشم رها مکن!
الهی آمین

غلامرصا رشیدی
خرداد ۹۰

پی نوشت:
گفت سراى آخرت را براى کسانى قرار مى‌دهیم که در زمین خواستار برترى جویى و فساد نیستند، و عاقبت خوش‌ از آن پرهیزگاران است .
(تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا ۚ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ ﴿٨٣﴾قصص)

گفتم فراوانند آیا!؟

گفت اکثر به خدا ایمان نمى‌آورند و همچنان مشرکند!
(وَمَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُم بِاللَّـهِ إِلَّا وَهُم مُّشْرِکُونَ ﴿١٠۶﴾یوسف)

ای کسانیکه ایمان آورده اید، ایمان بیاورید!

Print Friendly

ظهور

۱ خرداد ۱۳۹۰ ۱۹ دیدگاه

سپاس خدای را که به آدمی فرصت آموختن داد و در این فرصت عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ (به او آموخت آنچه را نمی دانست).
به آدمی فرصت بیان داد تا او را بخواند به الاسماء الحسنی و در لکنت آدمی در بیان، به گوش دل او زمزمه کرد وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا و هر آنکه او را خواند، پاسخ اش گفت بدانسان که او را کفایت کند.
سپاس او را که کفایت اش بندگان را مغروق عنایت کرده و حمایت اش در مهیب ترین گرداب ها، امن ترین ساحل هاست.

دو سال پیشتر در اینجا از ترمیم نوشتم حال آنکه دل زدن هایی بکر، طاقت از کف حیرت و جنون ربوده بود. قرآن نوشتم که لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ تا مبادا رهزنی کرده باشم در ایمان مردمان. این روزها آن دل زدن ها چنان زلال و شفاف و شنیدنی شده اند که حیفم آمده حرف ناگفته را باز ناگفته رها کنم!

سپاس خدایی را که آدم آزموده را فرصت آزمونی دوباره میدهد به اقرار در بندگی آنگاه که شیاطن از اعماق تاریکی سر بر می آورند.
از سوره صافات پاسخ گفت تا  صافی در صف شود که إِنَّ إِلَهَکُمْ لَوَاحِدٌ.

************

گفتم شیاطین سر از اعماق تاریکی به در کرده اند بی پروا و مبارز می طلبند که یارانی چشم بسته آنان را پیروی و حمایت می کنند!
گفت
(۱۷۵)وَأَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ یُبْصِرُونَ
و بنگر  ایشان را و بزودى ببینند

گفتم آیا آنچه وعده داده شده نزدیک است!؟
گفت
(۱۷۶) أَفَبِعَذَابِنَا یَسْتَعْجِلُونَ
آیا کافران عذاب ما را بشتاب مى خواهند

گفتم چنان جسورند که گویی پیروزی آنان از پیش محکم شده است!
گفت
(۱۷۷)فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمْ فَسَاء صَبَاحُ الْمُنذَرِینَ
پس آندم که شکنجه ما فرود آید بسراى ایشان پس بد است بامداد بیم یافتگان

گفتم اگر یاری ات نباشد ما را یارای مقاومت نیست!
گفت
(۱۷۸) وَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِینٍ
و روى بگردان از آنان تا آن هنگام

گفتم سرانجام چه خواهد شد!؟
گفت
(۱۷۹) وَأَبْصِرْ فَسَوْفَ یُبْصِرُونَ
و  بنگر پس بزودى (سرانجام را) ببینند

گفتم حکایت ها می کنند از نبردی چنین و چنان
گفت
(۱۸۰) سُبْحَانَ رَبِّکَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا یَصِفُونَ
گفت
پروردگار تو مقتدر و بی همتا ست ،و از توصیف خلق مبر است

گفتم گوناگونی اقوال خلق را در برابر صفوف شیاطین متفرق ساخته!
گفت
(
۱۸۱) وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِینَ
سلام بر فرستاده شدگان (پیمبران ) است

گفتم وصف شیاطین می کنند که نیرویی شگرف را فراهم کرده اند!
گفت
(۱۸۲) وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
و همه ستایشها از آن خداست که خداوند جهانیان است

**********

آیا ندیدی پروردگار تو چه کرد با….

چیزی شگفت و شگرف دل می زند، می جوشد!

آی آنها که ایمان آورده اید، ایمان بیاورید!

سپاس و ستایش او را که روشن می کند حق در آن هنگام که تاریکی باطل، آدمی را در خود سردرگم می کند.
سپاس و ستایش خدایی را که در سپاس و ستایش اش ناتوانیم و او به مرحمت خویش وسع تنگ ما را در وسعت بی منتهایش لحاظ می کند.

غلامرضا رشیدی
خرداد۹۰

پی نوشت:
چنان دل می زند گویا قیامت شده است!
ایمان بیاورید!
آی آنها که ایمان آورده اید!
ایمان بیاورید!

Print Friendly