تنها

گفتم دوری می کنی از من، رها می کنی مرا در تنهایی! گفت طریق معرفت طریق تنهایی ست! گفتم دست یار با جمع است و جمعیت یکدل گویی در نمازند به جماعت! گفت در نماز جماعت جمع رو به اویند او رو به جمعیت! گفتم پس حکایت تنهایی چیست؟ گفت نزدیکتر از حبل الورید، چنان…

اشتیاق

  سالکی دیدم در زاویه ای. گفتم در این زاویه که جمع نیست، جامی هست آیا؟ گفت جامی هست که به جمع می دهند و جمعی هستند که جام می دهند. آن جام که به جمع می دهند رویا می سازد و آن جمع که جام می دهند، جان در آن جام بنهاده ا ند.…