• بایگانی برچسب : حافظ ایمانی

حافظ ایمانی

دیروز خالق زلیخای زنخدانی ، حافظ ایمانی ساعتی میهمان من بود. سهم من بود یا من سهم او بودم. در این گفتگو او بود و هو بود، هو بود.

شعر که می خواند سرشار می شدم.تواتر صدایش جادویی ست که شعر را به عمق وجود شنونده می فرستد.

او شعرش را می خواند و من شعری دیگر می شنیدم حیا می کرد که نمی گفت.

شراب می دهم بیا

دو دست را پیاله کن!

گناه این پیاله را

به رحمتش حواله کن

“دو دست را بلند کن”

پیاله نه سبو بگیر

دو دست را بلند کن

بلند شو بلند شو،
“بلند شو وضو بگیر”

شراب می دهم بیا

شراب می دهم بیا

دو دست را پیاله کن!

 

روزگار می گفتم که ساقیان به از می چه می خرند در این سودای سرمست کن.حال به یقین می دانم که دخلشان زیاد است که چنین بی پروا خرج میکنند. شراب می دهم بیا دو دست را پیاله کن!

 

 غلامرضا رشیدی

فروردین۸۸

پینوشت:

شراب می دهند هان!

دو دست را سبو بگیر

دو دست را بلند کن

بلند شو وضو بگیر….

نوشته حافظ ایمانی عزیز

 

 

 

زلیخای زنخدانی

به حافظ ایمانی دوست عزیزم از باب شادمانی بی شمار که خواندن اشعارش در خاطرم میریزد. جنون قلمش طعم لیلی دارد.

پری رو تاب مستوری ندارد! رخ نمود باز از شعر تو و وصف خود میگوید به شیرینی که شیرین است این شیرین .بخارای عسل‌بند است، شکرعمِّ سمرقند است که لبخندِ لب‌ریز از لبِ حلوا فروشان است و آینه بر دست…

 که تو نیز صفت خود میشماری ای دوست که یکی هست و نیست جر او….
خوش باش در این تبِ تبریزی شمسی، در این بیابانِ شهر ماهانی!

 

از یوسف کنعانی تر منم

    از زلیخا زنخدانی تر تو

    به درگاه عشق دعا کن

    دعا

    که دعا زنار باد

    در این زندگی نه …

    در این زندیقی …

ادامه…

 

 

خروج