حکمت

گفتم با من از حکمت بگو! گفت حکمت فصل الخطاب است در شناخت راستی و درستی از دروغ . آنگاه که ذکر تو را ذاکر و حمد تو  را حلال کرد، تزکیه در تو چراغ حکمت را خواهد افروخت. او که منزه تر است، چراغ اش روشن تر است. گفتم کو ذکری که مرا ذاکر…

الا

  سوختم من، سوخته خواهد کسی؟ تا ز من آتش زند اندر خسی   سوخته چون قابل آتش بود سوخته بستان که آتش کش بود چون زنم دم کاتش دل تیز شد شیر هجر آشفته و خون ریز شد   آنکه او هوشیار خود تند است و، مست چون بود، چون او قدح گیرد به…

سیب و سکوت

ای دوست به هر جا که هستی نیک بیندیش که در کار حق هستی یا در پی سیب. در پی سیب نیز لاجرم به حق باز خواهی گشت آنگاه که تو را باز خواند از سرزمین سرد. حکایت آدم حکایت توست که آدمیزاده ای و مختار بر انتخاب هرچند که هر عمل را عکس العملی…