تماشا

گفت به تماشا بنشین اینک که حس در تو حلال است. گفتم چگونه باور کنم حلالی حس را!؟ گفت چنانی که به شنیدن می بینی و  به دیدن می شنونی، حس حلال  یعنی گذر از مرز احساس. یعنی دیدن بدون چشم، شنیدن بی گوش، بی آنکه حتی صدایی برخیزد. گفتم بی خود می شوم در…

گرگ

  ساعتی گرگی در آید در بشر ساعتی یوسف رخی، همچون قمر     ای دریده پوستین یوسفان! گرگ برخیزی از این خواب گران!  گشته گرگان یک به یک خوهای تو میدرانند از غضب اعضای تو! ای دریده پوستین یوسفان! گر بدرد گرگت، آن از خویش دان    ای کسانی که ایمان آورده اید، ایمان…