نازک

    گفت آیا شکستنی تر از سکوت چیزی هست؟ گفتم در اعماق شب، چو درها همه بر اغیار ببندی به قفل، دری خواهی یافت رو به دوست و قفلی بر آن که با سکوت می شکند.  غلامرضا رشیدی دی ۸۸ ** ***   لحظه لحظه می برون آمد ز پرده شهریار باز اندر پرده می شد…