شراب

    گفتم مستم می کند شنیدنت! مجنونم می کنی! جور دیگری تو، چگونه ای؟ گفت هشدار که گمراه می شوی! در من شراب کهنه ای هست که مست می کند تو را. تو اما عاشق جام می شوی، نشو!! گفت از شهد وجود و شهد در وجود، گفته ام تو را. این سنگ را…

خرابات

    گفت فلانی در میان این همه آهن و فولاد با احساست چه میکنی؟ لبخند می زنم  که حکایت ما حکایت کویر و گل سرخ است. حکایت قمصر و گلاب ناب! دیارانی که غرق بارانند، کو عطر ناب گلابشان!؟ کویر و گل و گلاب ناب! باید رفت و دید و بویید تا باور کرد.…