Wonder

  I Said To The Wanting-Creature Inside Me by Kabir    I said to the wanting – creature inside me: What is this river you want to cross? There are no travelers on the river-road, and no road. Do you see anyone moving about on that bank, or nesting?   There is no river at…

بسم الله

سالک گفت به من نشانش بده! گفت اینجاست، بر پنجره نشسته، پای بر پای آویخته، سیب گاز می زند چنان که ولع در جان عابد و عامی به جوش می آید. سالک گفت کدام پنجره را میگویی؟ گفت پنچ ره ادارک آدمی را بنگر. بر پنچ دروازه ی حس، تور تزویر تنیده است. سالک گفت…

جای پا

گفت راه می شناسانند، به شوق میروم، یک چند که رفتم شادی ره می میرد و می مانم به راهی نیمه راه یا بیراهی بیگاه تا باز راهنمایی راه نو بیاورد از میان همان صخره های سخت و باز شادی که چندان نمی پاید. گفتم راه مستقیم از تو به اوست. نه از تو به…

حلال

حلال گفتم مرا اهلی کن! گفت اهل کجا؟ گفتم آنجا. گفت اهل کجایی؟ گفتم اینجا. گفت اهلی اینجا چه گونه است؟ گفتم اهل اینجا. گفت اهلی اینجا نباش. گفتم چگونه؟ گفت بر آنچه میخوری نظاره کن. گفتم غذای اینجاست. گفت چشم و گوش و دهان ببند تا نخوری. گفتم تا کی؟ گفت تا کور و…