تزکیه

گفتم معرفتی که در درمان جسم من به گِل مانده، چاره ساز روح من نخواهد بود. گفت کدام طبیب چاره کرده درد تو را!؟ گفتم انتظار از توست که سخن از چاره های روح آدمی بر زبان داری! آنگاه که از فربه شدن گفتی، روح مرا می گفتی یا جسم مرا!؟ در کلام تو اگر…

اناالحق

گفت منتصب به شمس تبریز است که گفت منصور را هنوز روح تمام جمال ننموده بود و گر نه انالحق چگونه گوید؟ حق کجا و انا کجا!؟ گفتم گوش و چشم تا پای دیوار داری. ندا از پس دیوار می آید گمان داری که دیوار چگونه سخن گوید.خیال تو هیچ تا پس دیوار راه نمی…

روح

هیاهوی شبانه سکوتی ژرف خوابم را به قعر تراویدن روح کشیده است زبانه می کشم از جای جای پیکرم از لای میله ها خرامیدن خروشان اندیشه در من گم است و شرم می کند از دیدن قفس که زلا لم جاری در ابتدای همه چیز و در انتهای همه جا اول ازلم و آخر ابدم…