گرگ

گفت در آن شب سرد زمستان کوهستان گرگی در پی شکار من بود! برف دیوانه وار می بارید. باد دیوانه وار می چرخید، تن پوشم نیمه خیس بود و دلم می ترسید. گرگ با فاصله ای اندک قدم به قدم وجود مرا می خواند! زوال مرا انتظار می کشید. گاهی رو به باد و پشت…