کرامت

گفتم ای صاحب کرامت، مرا کرامتی بیاموز! گفت کرامت بر دو گونه است، یکی آنکه در عالم خیال از خود می فروشد و یکی آنکه در عالم خیال، خیال گشته است. گفتم حلالِ خیال نیستم هنوز! گفت کرامات را مراتبی هست در شان سالک، کجایی تو!؟ گفتم بهتر از آن که می شناسی نیستم. دست…

صبر

  گفتم نگرانم! گفت در آن چه وعده شده هیچ خللی نخواهی نخواهی نخواهی یافت، که بر سنت خویش استوار است. گفتم می لرزد دلم! چه کنم!؟ گفت اندکی صبر! سحر نزدیک است.   غلامرضا رشیدی ۲۹ آذر ۸۸ ساعت ۱۴:۳۰