پیله

سالک گفت روزی دانستم که مدفون در سیاهی جهل ام و از این سیاهی سر به در نمی شد کرد الا به دانستن. مدفون بودم در سیاهچالی ومعلق میان بودن و نبودن و دست آویزم  در میان افکاری بود مورثی که ظن به صحت آنها داشتم. افسوس که این میراث مرا از آن تاریکی بیرون…