• بایگانی برچسب : سهل

اعتراف

 

اعتراف حاصل از جسارت نبود. بغض بود که شکست. نه حتی بغض هم نبود، حجابی بود که می افتاد. نبرد من با من بود. شکست من و پیروزی من بود. پیروزی بر خود، وضوح می آورد. وضوح آن است که اصل را بر رخ فرع می کشد. وضوح آن است در فرع شهد اصل را می بینی. فرع، سهلِ ثقیل است، اصل، ثقیل سهل. وضوح، سهلِ سهل است چه در اصول چه در فروع. اصل توحید است. فرع نماز است. وضوح اما در اعتراف است. اعتراف اما بسیار بسیار سخت است.

 

غلامرضا رشیدی

مهر۸۸

نثر

 

نثر آشفته ام،  آشفته ی اوست

حرف نا گقته ام از گفته ی اوست

زین همه سهل و ثقیل  شکرش

طوطی ام مرغک دل بسته ی اوست

همچو گنگی به بیان کلمات

لکنتم جمله ی بشکسته ی اوست

چو به چرخ است و بگردش یکسر

قلمم یکسره سرگشته ی اوست

ره نماید به ندایی، به رهی گم سازد

رهزنم گفته ی  آهسته ی اوست

من به خود قصه کجا می گفتم؟

 این همه قصه ی سربسته ی اوست!

من ندانم که چه گوید که بگو

قلمم، رند کمر بسته ی اوست

 

غلامرضا رشیدی

شهریور ۸۸

خروج