اعتراف

  اعتراف حاصل از جسارت نبود. بغض بود که شکست. نه حتی بغض هم نبود، حجابی بود که می افتاد. نبرد من با من بود. شکست من و پیروزی من بود. پیروزی بر خود، وضوح می آورد. وضوح آن است که اصل را بر رخ فرع می کشد. وضوح آن است در فرع شهد اصل…

نثر

  نثر آشفته ام،  آشفته ی اوست حرف نا گقته ام از گفته ی اوست زین همه سهل و ثقیل  شکرش طوطی ام مرغک دل بسته ی اوست همچو گنگی به بیان کلمات لکنتم جمله ی بشکسته ی اوست چو به چرخ است و بگردش یکسر قلمم یکسره سرگشته ی اوست ره نماید به ندایی،…

شرح

گفت جهان بر چه استوار کرد؟ گفتم بر عمل. گفت این حجاب شرح کجا بر عمل کشید؟ گفتم آنجا که گفت باش پس پدید آمد.کسی بر سرّ عمل طاقت نیاورد.پس شرح عام کرد که اَلَمْ نَشْرَحْ … ( آیا شرح نکردیم …). گفت از چه رو شرح کرد که آدمی بر عمل استوار است؟ گفتم…