عطر گیسوان تو…

     آه امشب عطر گیسوی تو باز بیخودم کرد و کشیدم در نماز سر نهادم بر سر مهر زمان در میان آیه های لامکان قطره ی اشکی چو سیل ام می ربود قطره را می برد و دریا می نمود از شکن در موج دریا تا شکن در زلف یار بیقرار و بیقرار و…

نرو بیا، نرو بمان

  به دام می نهی به مکر که نرو به مکر می بری به جهد که بیا به جهد می زنی به تیر که نرو به تیر میزنی به پا که بمان   به پا می بری به بزم که  بیا به بزم می کشی به عیش که نرو به عیش می زنی به جام…