نوروزانه

    حدود ساعت ده شب، زنگ موبایل و اسد عزیز که از آن سوی خط سال نو را تبریک می گوید. می پرسد کجایی؟ و پاسخ من که تهران نیستم تا در کنارش باشم. افسوس می خورد که نیستم تا در کنار او باشم. می گوید که قرار است به دیدن عباس عزیز، دوست…

نازک

    گفت آیا شکستنی تر از سکوت چیزی هست؟ گفتم در اعماق شب، چو درها همه بر اغیار ببندی به قفل، دری خواهی یافت رو به دوست و قفلی بر آن که با سکوت می شکند.  غلامرضا رشیدی دی ۸۸ ** ***   لحظه لحظه می برون آمد ز پرده شهریار باز اندر پرده می شد…