پیمان

  گفت بر پیمان سه شرط نهاد. نخست آنکه تسلیم می خواست مرا، دیگر آنکه غیور باشم بر شرط نخست به پشتوانه او  و سوم آنکه بر آن وسوسه که مرا از دو شرط پیش باز می دارد، مجاهده کنم.   گفتم برخی دعوی هدایت دارند بی شرط که خود را واسطه می دانند که…

صبر

  گفتم نگرانم! گفت در آن چه وعده شده هیچ خللی نخواهی نخواهی نخواهی یافت، که بر سنت خویش استوار است. گفتم می لرزد دلم! چه کنم!؟ گفت اندکی صبر! سحر نزدیک است.   غلامرضا رشیدی ۲۹ آذر ۸۸ ساعت ۱۴:۳۰      

ادراک در عمل

گفت مرا پندی ده گفتم پندی دروغین؟ گفت راستین و دروغین یعنی چه؟ گفتم تا راست از دروغ نشناخته ای، پند از کسی مطلب! گفت راست از دروغ چگونه باز شناسم؟ گفتم آنچه به یقین باور داری راست است. گفت یقین یعنی چه؟ گفتم ادراکی است که بی هیچ محرکی از برون در درون تو…