خاموشی و حیرانی

    در وهم او حیران شدم وهمم صراطی این چنین در بی خودی حیران روم مست و غزل خوان این چنین گفتی که خاموشی گزین حیران حیرت آفرین گفتم که خاموشم مگر در گوشهایی نازنین در حیرتم حیران شوی خامش کن و حیران نشین چندان که مستان میروند بر معبر ایشان نشین ما سالها…

سیب و سکوت

ای دوست به هر جا که هستی نیک بیندیش که در کار حق هستی یا در پی سیب. در پی سیب نیز لاجرم به حق باز خواهی گشت آنگاه که تو را باز خواند از سرزمین سرد. حکایت آدم حکایت توست که آدمیزاده ای و مختار بر انتخاب هرچند که هر عمل را عکس العملی…