تعادل

    تنم درد گرفته بود. میگفت شما شهری شده اید. کوهستان جای شما نیست! می گفت بچه های اینجا، پا به پای بز ها بالا می روند. وقتی می گفت “بز” باید می دیدی که بز در کوهستان یعنی چه!؟ گفتم چند روز طول می کشد تا این تن ما دوباره تن شود!؟ گفت…

یاری

    گفتم این چه فریاد بود که هل من ناصر ینصرنی؟ گفت شیوه می کرد عاشق بر معشوق! گفتم این چگونه شیوه ای ست که خلق از آن به شیون شده اند! گفت زبان عشق غریب است. گفتم بگو این چه فریاد بود که هل من ناصر ینصرنی؟ گفت دلبری میکرد به ناز که…