رهگذر

  رهگذر گفت اینجا چه میکنی ؟ گفتم عمل. گفت در این وادی دور چگونه رُسته ای؟ گفتم، گفت باش، پس پدیدار شدم. گفت به چه کار؟ گفتم تا در این کویر پریشانی، نشانی باشم. گفت راه بود و بی راه بود. حقا از دیدنت شادمانم. گفتم بسیار چون تو یک چند در این سایه…

شرح

گفت جهان بر چه استوار کرد؟ گفتم بر عمل. گفت این حجاب شرح کجا بر عمل کشید؟ گفتم آنجا که گفت باش پس پدید آمد.کسی بر سرّ عمل طاقت نیاورد.پس شرح عام کرد که اَلَمْ نَشْرَحْ … ( آیا شرح نکردیم …). گفت از چه رو شرح کرد که آدمی بر عمل استوار است؟ گفتم…

صراحت

  هنوز کلمه مار را کامل نکرده بودم که با عکس العمل خارق العاده وی رو به رو شدم. به سمت من برگشت و تقریبا در کمتر از پنج ثانیه چهار ضربه با سنگ به مار زد (بدون خطا) اما مار با سرعتی برق آسا گریخت. این عکس العمل یک راهنمای بومی بود با شانزده…