هفت وادی

گفتم از گفتگو می گریزی؟ گفت هر لحظه در حالی نو ام. در دمی نَفَسم آتش است، سخن بگوییم، می سوزانمت. پرهیز می کنم به خاموشی. اینک اما در حرف مقیمم به مستی. بگو تا بگویمت! گفتم عارفانی از هفت وادی سخن رانده اند. از رستگاری! از سفر گفته اند. از ابتدا به انتها. از…

معرفت شناسی کلمه ۵

الف لام کلمه معروف  خود خدا عدم آدم لام الف آدم هو هوا حوا طعمه طعم شکار شجره مشاجره کلمه واژه وژود وجود آدم بن بت جمع صنع صنعت جمع جمود جهنم کلمه واژه گون معرفت عارف لا اله الا معروف لا هو یار مچنون باقی فانی کلمه فاعل مفعول کلمه لام الف الفت حوا…