نیرنگ

  گفت آدمی را قلبی ست و قالبی. گروهی به قلب های آراسته از قاب قالب رستند. گروهی دیگر قالب آراستند و از قلب هیچ ندانستند. گروهی به قلبهای آراسته، آیین شان یکی شد. گروهی به هفتاد و دو علت.هفتاد هزار سال عبادت و آیین شان مطرود شد و شد هفتادهزار قالب مغلوب آراسته. گروهی…

سجده

      سالک بیچاره چه می دانست شراب چیست! در کیسه هیچ نداشت که خرج شراب کند. یکی او را رمزی آموخت به  لا اله که بر در میخانه که می روی، بگو ساقی مرا خوانده است! می گفت و بی بهانه وارد می شد! … بی بهانه گفت روزی نقبی دیدم در میخانه،…

عمل

    گفتم با من از عمل بگو! گفت عمل در وادی گفتگو نیست!   گفتم من تشنه عملم کجا لب بر آب زنم؟ گفت تشنه گفتگویی تو، آمده ای که بشنوی. اگر هیچ نگویم تشنه می مانی و اگر سخن بگویم، عطش تو فرو می نشیند. این خود سند است بر آنچه گفتم.  …