سجده

      سالک بیچاره چه می دانست شراب چیست! در کیسه هیچ نداشت که خرج شراب کند. یکی او را رمزی آموخت به  لا اله که بر در میخانه که می روی، بگو ساقی مرا خوانده است! می گفت و بی بهانه وارد می شد! … بی بهانه گفت روزی نقبی دیدم در میخانه،…

کجا

  ز مسجد به میخانه ره می زنی به ره چون بیاییم، تو خود رهزنی! هویدای عام است راه دنی خموش و خفی کرده ای رهزنی! گدا و قمار و خیالٍ خیار نشسته نگاهم به چشمان یار اگر رهزنی اختیارم کجاست؟ چو مختارم این راه تارم چراست؟ ******* با من چه می کنی؟ بر آبادیم…