گذر به نا کجا

  سالک گفت شبی آتش افروخته در نور نشسته بود در خلوتی بکر در سکوت! گفت در دلت اشتیاق هست؟ گفتم هست! گفت این شوق از کجاست!؟ گفتم تو در دلم نشانده ای با کلمات. پیش از تو در خیالم حتی نمی آمد که چنین شعله ی شوقی تنها و تنها با کلمات، اینچنین برجانم…