ذاکر

  گفتم با من از ذکر گفتی در قامت الف، از الف بگو بر سینه ی ذاکر! گفت غیر او هیچ نبود و نیست. گفت و شنید خود را. ذاکر او،  شنیدار نیز هم او بود. ذکر شد، هر آنچه فرصت تجلی یافت، چنین شد که هر آنچه در آسمانها و زمین است ذاکر است.…