باد

    گفتم شوری در سرم برپاست! بی تابم! عجیب بی تابم در این راه که می بری مرا! گفت بادی دره ای را می کاود. شادمان باش! گفتم کدام باد!؟ گفت وَالذَّارِیَاتِ ذَرْواً گفتم که آنان را فرستاده؟ گفت کسیکه بادها را پیشاپیش رحمتش می فرستد (وَهُوَ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیَاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ اعراف/ ۵۷)…

ادراک در عمل

گفت مرا پندی ده گفتم پندی دروغین؟ گفت راستین و دروغین یعنی چه؟ گفتم تا راست از دروغ نشناخته ای، پند از کسی مطلب! گفت راست از دروغ چگونه باز شناسم؟ گفتم آنچه به یقین باور داری راست است. گفت یقین یعنی چه؟ گفتم ادراکی است که بی هیچ محرکی از برون در درون تو…