• بایگانی برچسب : گنگ

نثر

 

نثر آشفته ام،  آشفته ی اوست

حرف نا گقته ام از گفته ی اوست

زین همه سهل و ثقیل  شکرش

طوطی ام مرغک دل بسته ی اوست

همچو گنگی به بیان کلمات

لکنتم جمله ی بشکسته ی اوست

چو به چرخ است و بگردش یکسر

قلمم یکسره سرگشته ی اوست

ره نماید به ندایی، به رهی گم سازد

رهزنم گفته ی  آهسته ی اوست

من به خود قصه کجا می گفتم؟

 این همه قصه ی سربسته ی اوست!

من ندانم که چه گوید که بگو

قلمم، رند کمر بسته ی اوست

 

غلامرضا رشیدی

شهریور ۸۸

تسلیم

 

آی آنها که کفر مرا خواندید، ایمان مرا بخوانید!

آی مردم مسلمان شدم در این شب قدر، من تازه مسلمانم، با من عهدی نو بست به شور اشک. به عاشقی مرا تسلیم می خواهد.

آنچه بر من گذشت، بماند. هزار شادباشم گویید که بر کاشی مینا میروم. شعر مجسم به چشمم می ریزد.

تمام چشمان عالم بر این ضیافت کافی نیستد برای سیر دیدن. شراب می دهد در نوازشی بکر!

با من چه کنی شاها!؟

با من چه کنی!؟

سوگند که گذشتم از کراهت، اقرار می کنم به مسلمانی. آی مردم، من تازه مسلمانم. شهادت میدهم خدایی نیست جز خدایی که نیست جز او.

 

هزار تهنیتم گویید که بر کاشی مینا میروم. کاشی کاشی به تعداد نفسهایم. به جان بر این عهد نو خواهم ماند. که بر عشق، عاشق شده ام.

 

عشق بازانیم بی سر، شاها با یاران بی سر چه می کنی؟

بی سر چگونه ببویمت؟ ببوسمت؟ دستانم کو؟ چگونه بنویسمت؟

کجا بیایم؟  پاها یم کو؟

کاشی مینا، وااااااااااااای، کاشی مینا !!

تهنیتم گویید دوستان تهنیتم گویید، بر کاشی مینا میروم. بر اشکم منگرید که سراسر شوق است. کو چشم کو اشک، چه میگویم؟ این قطرات از کجاست؟

 

آری می نوسیم دوباره  تا این خروشان بکر در من نماند. هرکه را بدرود گفته ام، درود میگویم. هر که از من رنجیده، بر این عهد تازه سوگند، بر من بخشش عطا کند. در من تمنایی از جنس گفتگو نیست. مرا به گفتار مخواهید و مخوانید.
چگونه تاب بیاورد گنگی گفتگو را !؟

 

وَلَوْ أَنَّمَا فِی الْأَرْضِ مِن شَجَرَهٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِن بَعْدِهِ سَبْعَهُ أَبْحُرٍ مَّا نَفِدَتْ کَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

 … درختان، قلم، دریا ها، جوهر و….

خروج