طرب

گفتم در بودن تو، طنینی هست اینجا که سرخوشم می کند! گفت شب کوهستان و ماه و صدای رود، ساحرانی قهارند! گفتم شبان بسیاری را سپری کرده ام، با تو و بی تو! با تو اما رود و کوهستان را طنینی دگر است. با من صادق باش در این خلوت بکر شبانه! گفت من طربم!…