• بایگانی برچسب : جان

پروانگان

یک شبی پروانگان جمع آمدند
 در مضیفی طالب شمع آمدند

جمله می‌گفتند می‌باید یکی
 کو خبر آرد ز مطلوب اندکی

شد یکی پروانه تا قصری ز دور
 در فضای قصر یافت از شمع نور

بازگشت و دفتر خود بازکرد
 وصف او بر قدر فهم آغاز کرد

ناقدی کو داشت در مجمع مهی
گفت او را نیست از شمع آگهی

شد یکی دیگر گذشت از نور در
 خویش را بر شمع زد از دور در

پر زنان در پرتو مطلوب شد
 شمع غالب گشت و او مغلوب شد

بازگشت او نیز و مشتی راز گفت
 از وصال شمع شرحی باز گفت

ناقدش گفت این نشان نیست ای عزیز
همچو آن یک کی نشان دادی تو نیز

دیگری برخاست می‌شد مست مست
 پای کوبان بر سر آتش نشست

دست درکش کرد با آتش به هم
 خویشتن گم کرد با او خوش به هم

چون گرفت آتش ز سر تا پای او
 سرخ شد چون آتشی اعضای او

ناقد ایشان چو دید او را ز دور
 شمع با خود کرده همرنگش ز نور

گفت این پروانه در کارست و بس
 کس چه داند، این خبر دارست و بس

آنک شد هم بی‌خبر هم بی‌اثر
 از میان جمله او دارد خبر

تا نگردی بی‌خبر از جسم و جان
 کی خبر یابی ز جانان یک زمان

هرکه از مویی نشانت باز داد
صد خط اندر خون جانت باز داد

نیست محرم نفس کس این جایگاه
در نگنجد هیچ کس این جایگاه

عطار (منطق الطیر)

صراحت

 

هنوز کلمه مار را کامل نکرده بودم که با عکس العمل خارق العاده وی رو به رو شدم. به سمت من برگشت و تقریبا در کمتر از پنج ثانیه چهار ضربه با سنگ به مار زد (بدون خطا) اما مار با سرعتی برق آسا گریخت.

این عکس العمل یک راهنمای بومی بود با شانزده سال سن، کم سواد که به گونه ای  حیرت انگیز چابک بود. او روی صخره ها و یخچالهای زرد کوه بختیاری واقعا می دوید! تمام تجهیزات او به یک چوب دست و یک جفت کفش کتانی خلاصه شده بود. صراحت کلام داشت چنان که گاه به حدی فرا تر از گستاخی میرسید بی هیچ واهمه ای.

جدال چند ثانیه ای او با مار تصویری بکر از “عمل” آگاهی بود.بدون آنکه تفکر و تفسیر فرصت بروز بیابد.پیشتر گفتم که آگاهی فقط عمل می کند. این عمل منجر به خلق بکر می شود. تجمیع آگاهی منجر به جان می شود. جان قوی قادر به ادراک خویش است. ادراک در همسوی با آگاهی با آن در وجهی مماس است و سعی در تداوم آن است.قطع تماس منجر به تماسی نو در وجهی دیگر می شود.

از آنرو که آدمی قادر به ادراک است، پیش از هر عمل اقدام به تفسیر و توصیف مینماید. اخلاص در عمل در آدمی به واسطه ادراک و توصیف های مرتیط با آن کاهش می یابد.عمل حتی فاقد اخلاص منجر به خلقی  که دارای عکس العمل خاص خود است می شود و و این مخلوق از وجهی به وجهی دیگر چنان جابجا می شود تا در راستای آگاهی  قرار گیرد. در این جابجایی بر جان خالق بی اخلاص چنان سخت خواهد گذشت که گاه منجر به حذف صورت ظاهر و خلق صورتی نو میگردد. جدال با مار مثالی بکر در ظاهر است که می شد که تامل در تفسیر، منجر به جان یکی از دو رقیب شود.هرچند که هر دو در راستای آگاهی بر و جهی مقبول مماسند.

صراحت و سادگی میدان را برای توصیف تنگ می کند. آگاهی فقط عمل می کند و در گستره نفوذ نافذ آن، توصیف و تفسیر فقط به عنوان عمل فرصت بروز می یابند و در غیر این صورت منجر به تغییر وجه تماس می شوند. در وجود هیچ شرحی برتر از صراحت نیست و هیچ آرایشی برتر از سادگی که این هردو از ناب آگاهی سرچشمه دارند.

غلامرضا رشیدی

تیر۸۸

خروج