گفت: خداییش اینایی که میگی یه جورایی می چسبن به دلم ولی بعضی هاشو نمی فهمم یعنی چی! می فهمم یه چی توشون هست که قشنگه ولی نمی دونم چیه! منظورمو می فهمی؟

گفتم: آره.

گفت: خب  نمی شه یه جور بگی ما هم بفهمیم؟ مثلا همین که راجبه بدی گفته بودی ها، خیلی به دلم نشست. ولی خداییش درست حسابی مفهومشو نگرفتم.فقط یه جور خاصی قشنگه که بلد نیستم بگمش، می فهمی؟

 گفتم: آره می فهمم.

 چشمم افتاد به درجه آب ماشین که در محدوده اخطار بود. گفتم درجه آب ماشینت خرابه یا زیادی بالاست؟

گفت وای، بدتر از این نمی شه.جوش آورده لعنتی. می بینی، هر روز آب و روغنو نگاه می کنم. یه امروز عجله کردم ،نیگا نکردم!

گفتم این که میگی بد، این بدی نیست. این یه هشداره. بد، زمانیه که بدون توجه به درجه آب، بری و بری تا موتور صدمه ببینه!

دنیای رو نگاه کن،همه جا پره از این درجه ها. هر جا خطا میکنی، هر جا سهل انگاری می کنی، یکی از این درجه ها میره بالا که هشدار بده بهت. یعنی میگه بپا! اگه بازم گاز بدی چه می دونم شاید چهارتا چراغ دیگه هم روشن بشه، شاید صدای بوقی، آژیری،چیزی هم در بیاد اما اگه بازم توجه نکردی و رفتی، موتورت می سوزه!

دزدی کنی، یه چیزی رو از دست می دی که یعنی ندزد! دروغ می گی، بهت دروغ میگن یعنی دیگه نگو. محبت نمی کنی، کسی بهت محبت نمی کنه، اینا همه درجه اند ! اعتنا نکنی ادامه بدی، زندگیت به باد میره، دنیات به باد میره بازم ادامه پیدا کنه، عاقبت به چه کنم چه کنم می افتی!!

گفت خداییش راست میگی ها! آدم  گاهی مفت مفت خودشو میندازه تو دردسر. اگه اینجوری بشه، دیگه چه کار می شه کرد.

گفتم اگه اینجوری شد یا باید یه مکانیک خوب سراغ داشته باشی یا باید ماشینتو بدی اسقاط !!

گفتم خوب حالا عزیز جان برادر، درد است عذابش، یا طبابت؟ برو یه بار دیگه اونی رو که در مورد بدی نوشتم بخون.

راستی تا یادم نرفته بهت بگم، مشرق اونجایی که تازه سر زدی، مغرب اونجایی که میری که هیج بشی واسه خاطر یه مشرقی. اینا رو بی خیال شو، یه جایی هست که نه مغربیه نه مشرقی! موتورت باید مثل ساعت کار کنه و درجه هات هم  باید همه میزون باشه تا ماشینت تا اونجا بره! ساده گفتم !؟!

فقط لبخند زد و پیاده شد.

غلامرضا رشیدی

مرداد۸۸